تبليغاتX
پیامبر گلسرخ
درباره پیامبر و اهل بیت (ص)
 
 
                             
 
 
              میلاد منجی عالم بشریت بر همگان مبارک
 
 
 
 
 
امام زمان(عج)دردوران غیبت صغری که69سال به طول انجامید چهار نفر نایب ونماینده معرفی کرده است که عبارتند از:1-عثمان بن سعید عمری:عالمی بزرگوار ومورد اعتماد امام حسن عسکری(ع)و امام زمان(عج)بود.لقب عثمان بن سعید (ثمان)است یعنی:روغن فروش که شغلش تجارت روغن بود ودردوران خفقان طاغوت عصر نامه های مردم وپرسشهای دینی آنان رالابه لای انبانهای روغن پنهان کرده خدمت حضرت مهدی(عج)ارسال می نمود وبرای مردم پاسخ می گرفت.(3)
 
3-غیبت،شیخ طوسی،ص214.امام زمان(عج)درباره او فرموده است:((ابوعمر مورد وثوق وامین من است همان گونه که امین پدرم بوده است وآنچه به شما می رساند از طرف من می رساند.))(4)4-غیبت،شیخ طوسی،ص215. 2-محمد بن عثمان بن سعید عمری:او که عالمی مورد اعتماد دانشمند وامین بود پس ازوفات پدرش به عنوان دومین نایب وسفیر امام زمان(عج)تعیین شد.امام زمان(عج)درباره اش می فرماید:((...در مرگ پدرت راضی به قضای الهی وتسلیم امر اوهستیم
 
پدرت خوشبخت زندگی کرد ونیکبخت ازدنیا رخت بربست خدا اورارحمت کند...وبه ثواب جزیل عطا فرماید...از سعادت اوبود که خدا پسری همچون تو به اوعنایت کرده که جانشین وقائم مقام اوباشد...))(1)1-غیبت،شیخ طوسی،ص219. 3-حسین بن روح نوبختی:سومین سفیر ونماینده امام زمان(عج)می باشد.او که عالمی جلیل القدر ومورد وثوق است ازطرف محمدبن عثمان تعیین شده است.محمد بن همام گوید:((ابوجعفرمحمدبن عثمان مابزرگان وشیوخ شیعه راپیش ازفوت خود جمع کرد وگفت:اگر من ازدنیا رفتم امروکالت باحسین بن روح نوبختی است.من مامور شده ام که اورا درجای خود تعیین کنم به اورجوع کنید ودر کارهایتان به اواعتماد  نمایید.))(2)2-غیبت،شیخ طوسی،ص223. 4-علی بن محمد سمری:چهارمین وکیل حضرت مهدی(عج)وآخرین نایب خاص آن حضرت است که به جای حسین بن روح قرارگرفته ووظایف نمایندگی حضرت راانجام داد.علی بن محمد سمری درسال329هجری قمری درنیمه شعبان ازدنیا رفت واین سال که درآن شخصیتهای علمی ومفاخر بزرگ شیعه چون مرحوم کلینی وعلی بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق(ره)نیز ازدنیا رفتند به سال سقوط ستارگان(تناثرالنجوم)نامیده شد.((این نواب خاص همگی ازسوی حضرت مهدی(عج)تعیین شدند وشیعیان ازآنان نیابت حضرت رانمی پذیرفتند مگر آنکه ازطرف حضرت مهدی(عج)معجزه ای توسط آنان ظاهر می شد و به گفته آنان اطمینان پیدا می کردند.))(3)3-احتجاج،طبرسی،ج2،ص478.
 
فلسفه غیبت وزمینه ظهور:
 
دربعضی ازروایات آمده است که فلسفه غیبت امام زمان(عج)ازاسراری است که پس ازظهور آن حضرت معلوم خواهد شد همان گونه که مرحوم شیخ صدوق(ره)از امام صادق(ع)روایت کرده است:((عبدالله بن فضل هاشمی گوید ازامام صادق(ع)شنیدم که فرمودند:صاحب الامر غیبتی دارد که ناچار ازآن است...پرسیدم:چرا غیبت می کند؟فرمود به علتی به مااجازه نداده اند آشکارسازیم عرض کردم:چه حکمتی درغیبت اوست؟فرمود:همان حکمتی که درغیبت سفرای الهی پیش ازاوبوده است
 
حکمت غیبت قائم ظاهر نمی شود مگر بعد ازآمدن خوداو...))(1)1-مهدی موعود(عج)،ص844.در روایات دیگرعلت غیبت حضرت مهدی(عج)رانداشتن یاوران جان برکف لازم وکافی جهت تحقق وعده ی الهی وبرقرار ساختن حکومت عدل جهانی وبه عبارت دیگر نرسیدن جامعه ونبودن شرایط طبیعی برای پذیرش عدل و قسط دانسته اند.درروایت دیگر برید عجلی گوید:((به حضرت باقر(ع)گفتم:یاران ما درکوفه بسیارند اگر به آنان فرمان دهی اطاعت خواهند نمود وازتوپیروی می نمایند؟حضرت فرمود:آیا طوری هستند که یکی ازآنان سرکیسه ی برادر دینی خود برود ومبلغ مورد نیاز خود رابردارد؟گفتم:نه.فرمود:بنابراین از نثار خون خود بیشتر بخل خواهند ورزید هرگاه قائم قیام کند...انسان سرکیسه ی برادر دینی خود می رود ومقدار مورد نیاز خود رابرمی دارد واومانع نمی شود.))(2)2-اختصاص شیخ مفید،چاپ نجف،ص19.
 
انتظار سازنده:
 
درروایات اسلامی ثواب وفضیلت بسیاری برای انتظار ظهور حضرت مهدی(عج)بیان شده است.شیخ صدوق(ره)ازامام صادق(ع)روایت می کند که فرمودند:((افضل اعمال امت من انتظار فرج است.))(1)1-مهدی موعود(عج)،ص892.امام زین العابدین(ع)فرمودند:((غیبت به وسیله دوازدهمین جانشین ازجانشینان رسول خدا و امامان بعد ازاوطولانی شود مردم زمان اوکه معتقد به امامت اومی باشند ومنتظر ظهور او هستند ازمردم تمام زمانها بهترند.زیراخدواند عقل ودرکی به آنان داده است که غیبت امام درنظر آنان با ظهور اویکی است.خداوند آنان رادر آن زمان مانند کسانی می داند که با شمشیر دررکاب پیامبر(ص)جهاد کرده اند.آنان مخلصان حقیقی وشیعیان راستگوی ماهستند که مردم راآشکار و پنهان به دین خدافرا می خوانند.ونیز فرمود:انتظار فرج بزرگترین فرج است.))(2)2-همان.بنابراین انتظار پسندیده آن است که سازنده ی انسان منتظر وجامعه باشد همان گونه که فرمود:منتظران امام زمان(عج)دردوران غیبت حضرت مردم را به دین خدا فرا می خوانند وزمینه سازان ظهور حضرت می باشند.اگر ماپیروان حضرت فلسفه انتظار وآن همه ثواب واجرآن راخوب درک کنیم وباتلاش وکوشش سعی در فراهم ساختن زمینه ظهور حضرتش نماییم وتعداد قابل توجهی ازیاران مجاهد وجان برکف برای حضرت مهدی(عج)فراهم سازیم خداوند براساس قاعده ی لطف ظهور حضرتش رازودتر جلو می اندازد.
 
چرا زمان ظهور حضرت مهدی(عج)و ساعت قیامت معلوم نیست؟
 
دراینجا ما به رازورمز مخفی بودن ساعت و تاریخ ظهور امام زمان(عج)وهمچنین ساعت وزمان برپاشدن قیامت پی می بریم زیرا خداوند وعده فرموده است تا حضرت مهدی(عج)ظاهر نشود وحکومت عدل الهی رادر جهان نگستراند قیامت برپا نشود.بنابراین چون ظهور حضرت بستگی به فراهم آمدن شرایط خاصی دارد لذا تاآن شرایط فراهم نگردد حضرت مهدی(عج)ظاهر نمی شود.از این رو حساب تاریخ وساعت قیامت نیز بستگی به ظهور آن حضرت وتحقق وعده ی الهی دارد.
 
اینجاست که در آخرالزمان باید قومی بپاخیزند وزمینه ی ظهور حضرت مهدی(عج)را فراهم سازند.((یمهدون للمهدی سلطانه))(3)3-سنن ابن ماجه-ج2،ص1366.
 
واین قوم همان منتظران واقعی حضرت مهدی(عج)هستند که فلسفه ی انتظار ومعنای آن را فهمیده وبراساس آن نیز عمل می نمایند.پیامبر خدا(ص)در این رابطه فرموده اند:((روزگار سپری نخواهد شد تااینکه مردی ازسلاله ی حسین به امر امت من قیام کند وزمین راپس ازآنکه پرازظلم و جورشده است پرازعدل و داد سازد.))(1)1-بحارالانوار،ج51،ص66.
 
حضرت مهدی(عج)در روایات اهل سنت:
 
اعتقاد به حضرت مهدی موعود(عج)تنها مربوط به شیعه نمی باشد بلکه اهل سنت نیز به ظهور حضرت مهدی(عج)و تشکیل حکومت جهانی توسط ایشان اعتقاد و اعتراف دارند.ولی اهل سنت این موضوع را مسکوت گذاشته و زیاد به آن نپرداخته اند.اینک به چند نمونه ازکتب معروف ومعتبر اهل سنت در این زمینه اشاره می کنیم:پیامبر خدا(ص)فرمود:((اگر از دنیا جزیک روزباقی نماند خداوند آن روزرا طولانی خواهد فرمود تا درآن روز مردی ازامت من قیام کند وزمین راپراز عدل وداد سازد همان گونه که پرازظلم و جور شده بود.))(2)2-سنن ابی داود،ج2،ص421.ابن ماجه در سنن خود درباره خروج المهدی روایاتی نقل می کند:((...حکومت رابه مردمی ازاهل بیت من سپارند که اوجهان راپرازعدل وداد کند همان گونه که قبلا آن راپرازظلم وجور ساخته بودند.))(3)3-سنن ابن ماجه قزوینی ج2ص1366
 
((...مهدی از مااهل بیت است.....))(4)4-همان.((...مهدی ازفرزندان فاطمه است...))(5)5-همان.((...قومی ازمشرق قیام کنند وزمینه رابرای حکومت مهدی(عج) فراهم سازند.))(6)6-همان.ونیز درکتب((سنن ترمذی))،ج4،ص505و مستدرک((حاکم نیشابوری))،ج6،ص29و((مسنداحمدبن حنیل))،ج1،ص84و((منتخب کنز العمال))درحاشیه ی سنداحمدبن حنیل،ج6،ص29و((فصول المهمة))،ص310و((الصواعق المحرقة))،ص206وتذکرة((ابن جوزی))،ص325و((یناییع المودة))،باب 86ونورالابصار((شبلنجی))،ص168و((اتحاف شافعی))،ص179وازمنابع بسیاری دیگر دراین رابطه روایاتی نقل شده است.
 
توقیعات(1)حضرت مهدی(عج):
 
1-توقیع:نشان گذاشتن برچیزی،امضاءکردن نامه وفرمان،نوشتن چیزی درذیل نامه یا کتاب وبه معنی فرمان ودست خط طغرای پادشاه،توقیعات وتواقیع جمع،فرهنگ عمید،انتشارات امیرکبیر،تهران،1374،چاپ چهاردهم.
 
امام زمان(عج)دردوران غیبت خود به واسطه ی نواب اربعه باشیعیان خود ارتباط ومکاتبه داشتند که دراینجا مابه فرازهایی ازنامه های مبارک حضرت مهدی(عج) اشاره میکنیم:
 
1-تکلیف شیعیان دردوران غیبت کبری:
 
در توقیع((اسحاق بن یعقوب))آمده است:((...واماالحوادث الوقعة فارجعوافیهاالی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم واناحجة الله))((اماحوادثی که برای شما اتفاق می افتد درموردآنهابه راویان حدیث مارجوع کنیدزیراآنان ازطرف من برشماحجت هستند ومن حجت خدا برشمایم...))(2)2-احتجاج طبرسی،ج2،ص470.
 
2-عنایت ومراقبت حضرت مهدی(عج)نسبت به شیعیان:
 
در توقیع شیخ مفیدآمده است:((...درآنچه می گویم ثابت قدم باش وبه هرکس اطمینان داشتی ابلاغ کن طبق آنچه که ماترسیم می کنیم تاوقتی که مصلحت باشد ازسوی خداوند برای خودوشیعیان درمکانی به دورازآنان اقامت داریم ولی به جریانها وخبرهای شماآگاه هستیم وچیزی ازاخبارشماازماپوشیده نمی ماند تادولت دنیا برای فاسقان باشد این دوری وغیبت ادامه دارد...))((اناغیرمهملین لامرکم ولاناسین لذکرکم...))((ماازامورشماشیعیان غفلت نداریم وهیچ گاه شماراازیادنخواهیم برد...))(3)
 
3-احتجاج طبرسی،ج2،ص497.
 
عرضه اعمال برامام زمان(عج):
 
یکی ازاعتقادات شیعه که مستند به قران واحادیث می باشد هماناعرضه شدن اعمال بندگان برخدا ورسول وامامان علیهم السلام است واینکه درهرعصری اعمال مردم برامام زمانشان عرضه می گردد وامام زمان(عج)ازاعمال ناشایست پیروان خود ناراحت خواهد شد وازاعمال نیک آنان مسرور می شود وآنچه که درتوقیع شیخ مفید(ره)آمده است نیز برهمین مطلب دلالت دارد.امام صادق(ع)درذیل آیه ی شریفه((فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید))(1)1-سوره نساء،آیه41.چنین می فرماید:((این
 
آیه درباره ی امت حضرت محمد(ص)نازل شده است.درهرعصری امامی ازماشاهداعمال آنان است وحضرت محمد(ص)نیز شاهد براعمال ماامامان است.)) (2)
 2-بحارالانوار،ج23،ص336.داودرقی می گوید:((من خدمت امام صادق(ع)نشسته بودم که ناگهان حضرت بدون مقدمه ازپیش خودبه من فرمود:ای داودروزپنجشنبه
 
اعمال شمابرمن عرضه شددرمیان اعمالی که عرضه شده بود کارزیبای صله ی رحم تورانسبت به پسرعمویت فلانی مشاهده نمودم وازاین کارتوبسیارخوشحال شدم ونیزمتوجه شدم که درنتیجه ی این صله ی رحم که توانجام داده ای عمرپسرعمویت کوتاه شداجل اوسریعترخواهدرسید.داودمی گوید:من پسرعموی خبیث ومخالفی داشتم که ازفقروفلاکت او وعائله اش باخبرشدم.قبل ازآنکه به طرف مکه بروم مقداری برای خرجی به اوپول دادم.وقتی که مدینه رفتم حضرت صادق(ع)این مطلب رابه من فرمودند.))(3)3-بحارالانوار،ج23،ص339.ودرهمین راستا بوده است که امام زمان(عج)درتوقیع شریف خودبه شیخ مفید(ره)نوشته اند:((...وماازلغزشهایی که ازبعضی شیعیان سرمی زند هنگامی که به برخی ازکارهای ناشایست روی می آورند باخبر هستیم.کارهایی که مردان نیک گذشته ازآن دوری می جستند ولی بعضی ازشیعیان مابرخلاف پیمانی که خداوند ازآنان جهت توجه به خداوند ودوری ازگناه ازآنان گرفته است پشت سرمی اندازند...))(4)4-احتجاج طبرسی،ج2،ص497.
 
فلسفه ی طول عمر امام زمان(عج)
 
همان گونه که درمورد رازورمزغیبت امام زمان(عج)گفتیم خداوند وعده فرموده است که حکومت عدل وداد خود رادرروی زمین برقرار کند وچون تمام امورعالم براساس حکمت وطبق اسباب وعلل طبیعی انجام می شود-وخداوندبااینکه قدرت دارد-اما هیچ گاه ازطریق اعجازبرای حکومت پیامبران وپیروزی آنان عمل نکرده است.معجزه اگرچه تنها برای اثبات حقانیت پیامبران وپیشوایان دینی است اماپیروی مردم بایدبااختیاروانتخاب آنان باشد.بنابراین درشرایط عصرتولدحضرت مهدی(عج)چون جامعه ازآن رشدکافی برخوردارنبودکه حاضرباشدبرای تحقق عدالت ازخود مایه بگذارد.اگر حضرت غیبت نمی فرمودمانندپدران بزرگوارش شهید می شد و وعده الهی تحقق پیدا نمی کرد.بنابراین حضرت مهدی(عج)بایدعمری طولانی داشته باشدتارسالت خودراانجام دهد.
 
افرادی که ازعمرهای طولانی برخوردار بودند:
 
طولانی شدن عمرامام زمان(عج)یک استثناست.اگرکسی طول عمرحضرت مهدی(عج)رابااشکال مواجه نماید یامعتقدبه دین ومذهبی است ویامعتقدبه هیچ دین آسمانی نمی باشد.اماازمعتقدین به ادیان آسمانی مسلمانان براساس نص صریح قران براین اعتقادند که خداوند برای حضرت نوح(ع)950سال عمرذکرکرده است((فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاما))(1)1-سوره عنکبوت:(19)آیه14.یعنی:حضرت(ع)درمیان قوم خود یکهزارسال پنجاه سال کم(950سال)اقامت داشت.انجیل نیز عمرنوح را950سال بیان کرده است.امامسیحیان امروزه اعتقادشان براین است که حضرت مسیح(ع)پس ازآنکه توسط دشمنانش کشته شد پس ازچندروززنده گردیدوازمیان مردگان برخاست وبه آسمان رفت وهم اکنون نیززنده است.امایهودیان درکتاب آسمانی خودتورات نیزبه عمرطولانی حضرت نوح(ع)وشیث(ع)وبسیاری ازسلاطین مانند:فرعون اعتراف نموده اندکه درذیل اشاره می شود.((مسعودی درمروج الذهب عمرآدم را930سال(1)1-قاموس،کتاب مقدس،ص26.شیث912سال(2)2-قاموس،
 
کتاب مقدس،ص542.انوش960سال،قنیان920سال،مهلائل700سال،لوط732سال،ادریس300سال،متوشالح960سال(3)3-تورات،سفرپیدایش،27:5.لمک790سال (4)4-تورات،سفرپیدایش25:5.نوح950سال(5)5-قران مجید،سوره عنکبوت:(19)آیه14وانجیل متی38:24.ابراهیم195سال(6)6-قاموس،کتاب مقدس،ص5،با اندکی اختصار.کیومرث1000سال،جمشید600یا900سال،عمربن عامر800سالوعاد1200سال ذکر می کند))(7)7-تاریخ مروج الذهب،ج1و2،که بیشترین استناد مسعودی به تورات است.تمام این موارد بااختلاف اندکی درتورات وانجیل آمده است.اماکسانی که هیچ اعتقادی به ادیان ندارند ازنظر علوم مرگ رایک عارضه برای انسان شناخته اند که قابل پیشگیری است واین امید رادارندکه روزی انسان به زندگی جاودان دست پیدا کند.پرفسور((اتینگر))دریکی ازسخنرانی های خود می گوید:((نسل جوان روزی به این واقعیت برمی خورد که بایدمساله فناناپذیری بشروجاودانی بودن را همان گونه که مردم امروزه سفرفضایی راپذیرفته اند بپذیرد.
 
به نظرمن با پیشرفت تکنیکها(فنون)و کاری که ماآغاز کرده ایم بشرقرن آینده لااقل خواهدتوانست هزاران سال عمرکند))(8)8-مجله ی دانشمند،شماره6،سال ششم.
 
چگونه می توان ازامام غایب بهره برد؟(9)
 
9-درانتظارققنوس،سیدثامرهاشم العمیدی،ترجمه:مهدی علیزاده،ناشر:موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)،(باتلخیص وتصرف).پاسخ:اولین نکته ای که باید در جهت ابهام زدایی ازاین مساله موردتوجه قرارگیردهمانااشاره احادیث معتبر به ناگهانی واقع شدن ظهور امام مهدی(عج)می باشدکه بدون زمان مشخص ویکباره روی خواهد داد.این حالت منشا فواید بسیار برای امت اسلامی است که دراینجا به تعدادی ازآنها اشاره می شود:1-حالت انتظار هرمومنی را به سوی پایداری ومقاومت در امردین داری وتقیدبه دستورات شرعی ودوری ازظلم به دیگران وغضب حقوق آنان فرامی خواند.زیرادرحکومتی که پس ازقیام ناگهانی امام مهدی(عج) به دست او برپامی گردد حق مظلوم ازظالم گرفته می شودوقسط وعدل درهمه جا گسترش خواهدیافت وبساط ظلم وجورازسراسردنیابرچیده خواهدشد.2-حالت انتظارامت اسلامی رابه سوی یک وضعیت آماده باش همیشگی برای پیوستن به ارتش امام مهدی(عج)وکسب آمادگی کامل جهت فداکاری درراه تسلط کامل امام(عج)براوضاع وگسترش قلمروحکومت ایشان درکره زمین فرامی خواند واین حالت روحیه تعاون واتحادوانسجام مومنان رابیشترمی کند.3-این غیبت فرد معتقدرابرای ایفای نقش خودوانجام رسالتش آماده می کند بویژه درحوزه ی امربه معروف ونهی ازمنکر.بدین ترتیب مسلمان همیشه مراقب وآماده خواهدبود.زیرا یاران امام مهدی(عج)نمی توانند خودرا به انتظارکشیدن دلخوش نمایندودرباره امربه معروف ونهی ازمنکراقدامی ننمایند.4-امتی که با اعتقاد به حضرت مهدی(عج)زنده وبایادآن حضرت که یاورمومنان و خوارکننده ظالمان می باشدزندگی می کندهمواره دروجودخوداحساس عزت وسربلندی می نمایدودرمقابل دشمنان دین خداسرتعظیم فرود نمی آوردچراکه اودرهرساعت ظهورپیروزمندانه ی امام مهدی(عج)راانتظارمی کشدپس درنتیجه چنین امتی هرگزتن به ذلت وخواری نمی دهد وقدرت متکبران راکوچک می شمارد در واقع همین نکته است که باعث وحشت واحساس ناامنی همیشگی گردنکشان می گردد.
 
رجعت دردوران حضرت مهدی(عج):
 
یکی ازاعتقادات حقه ی شیعه اعتقاد به رجعت است که روایات وآیات بسیاری برآن دلالت دارند.(1)1-آیه55،سوره مومن وآیه82،سوره نمل وآیه86،سوره اسراء  بررجعت دلالت دارند.سیدمرتضی(ره)دراین باره می فرماید:((عقیده ی شیعه ی امامیه درباره ی رجعت آن است که خداوند متعال درموقع ظهورامام زمان(عج)مردمی ازشیعیان آن حضرت را که قبلا مرده بودندبه دنبابرمی گرداندتابه ثواب یاری ومساعدت ومشاهده ی دولت حضرت مهدی(عج)نایل آیندهمچنین مردمی ازدشمنان آن حضرت را نیز زنده می گرداندتاازآنان انتقام گرفته شود.))(2)2-مهدی موعود(عج)،ص1232.ونیزعلامه مجلسی وشیخ مفید وسیدبن طاووس ودیگرعلماومحدثین شیعه اعتقاد به رجعت راازاعتقادات قطعی شیعه برشمرده اند.حضرت صادق(ع)می فرماید:((روزهای خداوند سه روزاست:روزی که قائم ظهور کند روزرجعت روز قیامت.))(3)3-بحارالانوار،ج53،ص59.از حضرت صادق(ع)درباره ی رجعت پرسیدند:آیارجعت حق است؟فرمودند:((آری پرسیدند:اولین کسی که برمی گرددکیست؟فرمود:حسین(ع)است که به دنبال قائم می آید.))(4)4-منتخب الانوارالمضیئه.
 
رجعت ویژه مومنان خالص وکافران است:
 
امام صادق(ع)می فرماید:((رجعت نه برای همه که برای گروهی خاص است یعنی جزمومن خالص وکافرخالص به دنیابرنمی گردند.))(5)5-بحارالانوارج53ص39. 
وبرهمین اساس پیشوایان دین دعاهایی به پیروان خودتعلیم فرموده اند که درآن درخواست بازگشت دردولت حضرت مهدی(عج)است.درمصباح الزائر((سیدبن طاووس))(ره)زیارتی برای امام زمان(عج)درسرداب سامره روایت کرده است که ازجمله فقرات آن است:((ووفقنی یارب للقیام بطاعته والمثوی فی خدمته والمکث فی دولته واجتناب معصیته فان توفیتنی اللهم قبل ذلک فاجعلنی یارب فیمن یکر فی رجعته ویملک فی دولته ویتمکن فی ایامه ویستظل تحت اعلامه ویحشر فی زمرته وتقر عینه برویته.))یعنی:((خداوندا به من توفیق اطاعت ازامام زمان(عج)وخدمتگذاری خدمتش راعطاکن تابتوانم دولت اورادرک کنم وازنافرمانیش دوری کنم.
 
خداوندااگرمن راقبل ازدولت آن حضرت می راندی من راجزء کسانی قراربده که دررجعت اوبازگشت کنم ودردولت اوبه تمکن وملک برسم وزیر پرچمش قرارگیرم ودرزمره ی هوادارانش محشورگردم وچشمانم به دیدارش نورانی گردد.))
 
رجعت شهدا و مومنان:
 
عبدالرحمن قصیر گوید:((امام باقر(ع)درتفسیرآیه ی شریفه:((ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم))ازمن پرسید:آیا می دانی منظور آیه چیست؟گفتم:منظور آن است که مومنین می جنگند ومی کشند وکشته می شوند.حضرت فرمود:نه بلکه منظورآن است که هرکس ازمومنان شهیدشودبازگردانده می شود تابه مرگ طبیعی بمیردوهرکس ازمومنان به مرگ طبیعی مرده است رجعت می کند تا به فیض شهادت برسد.))(1)1-بحارالانوارج53ص74.درحدیث دیگرامام صادق(ع)ذیل آیه شریفه((یوم نحشر من کل امة فوجا.))(2)2-سوره نمل آیه27.می فرماید:هیچ کس ازمومنان نیست که شهیدشده باشدمگرآنکه رجعت می کندتابه مرگ طبیعی بمیردو هیچ کس ازمومنان نیست که به مرگ طبیعی مرده باشدمگرآنکه رجعت می کندتاشهیدشود.))(3)3-بحارالانوارج53ص40.ازاین دوروایت چنین برمی آید که مومن اگرباشهادت ازدنیارفته باشد باقی مانده ی عمرطبیعی خودراطلبکار است ولذا درعصرظهورحضرت مهدی(عج)ودوران رجعت ازخدامی خواهد که زنده شودوباقی
 
مانده ی عمرخودرادرسایه ی حکومت حضرت مهدی(عج)وخدمت به آن حضرت بگذراندواگرپیش ازظهورحضرت به مرگ طبیعی مرده است شهادت راطلبکار است ولذاازخداوندمی خواهد که رجعت داده شودتادررکاب حضرت مهدی(عج)جهادکندوبه شهادت برسد.
 
مسوولیت رهبری درزمان غیبت:
 
خداوندتبارک وتعالی درقسمتی ازآیه شریفه58سوره مبارکه نساء می فرماید:((یاایهاالذین آمنوااطیعواالله واطیعواالرسول واولی الامرمنکم))یعنی:((ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنیدخداراوپیامبرواولیای امرخودرا(نیز)اطاعت کنید))این آیه اطاعت بدون قیدوشرط سه مرجع راواجب می داند:الله:ذات بی همتایی که دارنده ی تمام صفات کمال وجمال بوده وازهرنوع عیب ونقصی پاک است آفریننده بخشنده ومهربانی که به جهان وجهانیان وبه نظام هستی ومخلوقاتش عنایت داشته ومصالح ومفاسدآنان راازخودبهترمی داند ازاین رو اطاعت ازآن ذات بی مانند به خیروصلاح مومنان بوده وبرتمام مومنان واجب است.رسول:منظور وجودمبارک حضرت محمد(ص)می باشدکه به اعتباراینکه اشرف مخلوقات وخاتم انبیاست اطاعت ازاوودستوراتش راتاروز قیامت واجب می داند.اولی الامر:همان کسانی هستند که از سوی خداوند تبارک وتعالی منصوب به هدایت مسلمانان شده وتوسط پیامبر گرامی اسلام(ص)به مردم معرفی گردیده اند وجانشینان ایشان می باشند.این گروه همانکه درحدیث جابربن عبدالله انصاری آمده است 12نفرند.نقل روایت بدین ترتیب بوده است که وقتی آیه شریفه نازل می شود جابربرپیامبربزرگواراسلام(ص)وارد می شود ونقل می کند خدمت رسول اکرم(ص)رسیدم وازاوسوال کردم((یارسول الله ماخدارامی شناسیم واطاعتش می کنیم پیامبرش را می شناسیم وازاطاعت کردن ازاوآگاهیم امابفرماییدکه اولی الامر چه کسانی هستند که دراین آیه اطاعت ازآنان برمسلمین واجب شده است؟))حضرت فرمودند:((اولی الامر که اطاعتشان بر مسلمانان واجب گردیده 12نفرندکه اولشان برادروپسرعمویم علی(ع)است وپس ازاوپسرش حسن(ع)وفرزنددیگرش حسین(ع)وآن گاه علی ابن الحسین(ع)ملقب به سجادسپس فرزندوی محمد(ع)ملقب به باقرکه توای جابراوراخواهی دیدوسلام مرابه اوبرسان.آن گاه...وبعدفرزندش حسن(ع)معروف به عسکری وبعدازاوهمنام وهم کنیه ی من دوازدهمین رهبر خواهدبودکه دوغیبت خواهدداشت:یکی غیبت صغری ودیگرغیبت کبری.آن گاه جابرمی گوید:یارسول الله درزمان غیبت مردم چگونه 
ازوجوداوبهره مندخواهندشد؟پیامبر(ص)پاسخ می دهند:همان گونه که ازآفتاب درپس ابربهره مندمی شوند.))چنانکه دربحثهای قبلی نیز مطرح گردید درغیبت صغری که مدت آن69سال طول کشیدچهارنفرازانسانهای مومن ومتقی به عنوان نایب خاص نقش رابط بین امام(عج)ومردم راایفامی نمودند.باازدنیارفتن چهارمین نایب خاص باب نیابت خاصه بسته شدوغیبت کبری شروع گردید.دراینجاسوالی به ذهن خطورمی کندبدین شرح که:وظیفه شیعه به هنگام غیبت کبرای ولی اش چه خواهد بود؟آیا ممکن است دیگربین امام(عج)ومردم واسطه ای نباشد؟پاسخ قطعا منفی است.امام مهدی(عج)درتوقیعی که به عنوان آخرین نایب خاص خودجناب علی بن محمد سمری صادر کرده اندچنین فرموده اند:((ای علی بن محمدسمری!خداونداجربرادرانت رادرسوگ توزیادگرداندتوپس ازشش روزخواهی مرد پس دیگرکسی را به عنوان جانشین معرفی مکن زیراغیبت کبری آغازشده است وهرکس ادعای نیابت خاصه کند دروغگو ومفتری است.))آن گاه امام عصر(عج)درتوقیعی دیگرکه قبلا مورداشاره قرارگرفته است چگونگی هدایت شیعیان رادرزمان غیبت چنین بیان می فرمایند:((به هنگام وقوع پیش آمدها به کسانی که راویان احادیث می باشند مراجعه نمایید زیراکه آنان حجتهای مابرشماهستندومن حجت خدا برآنان.))وبازازقول آن حضرت می خوانیم:((آن کس که فقهای جامع الشرایط راردکندماننداین است که مرا ردکرده است وآن کس که مرا رد کند خدای بزرگ را رد وانکار نموده است.))پس می توان گفت که تنها شیعه است که از یک سوبااعتقادبه امام غایب(عج) ارتباط بین خدا وخلق را همچنان برقرار می سازد واز سوی دیگر با بازکردن باب اجتهاد به صورت دینی زنده درآمده که همواره می تواند پاسخگوی نیازهای روز باشد.
 
+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 8:1  توسط معصومه شاکری | 


                       
          عنوان مقاله :   ضوابط و شرایط حضور زنان در اجتماع
 

 

ضوابط و شرايط حضور زنان در اجتماع

پوشش:

(يا ايها النبي قل لازوجک و بناتک و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلبيبهن ذلک ادني ان يعرفن فلا يوذين و کان الله غفورا رحيما)

اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: «جلبابها[=روسري‌هاي بلند] خود را بر خويش فرو افکنند، اين کار براي اين که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است؛ (و اگر تاکنون خطا و کوتاهي از آن‌ها سرزده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحيم است.

زماني که زنان مسمان براي اقامه نماز جماعت پشت سرپيامبراکرم(ص) به مسجد مي‌رفتند هنگام برگشت از مسجد، بعضي از جوانان هرزه و اوباش برسر راه آن‌ها مي‌نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آن‌ها را آزار مي‌دادند و مزاحم آنان مي‌شدند. آيه فوق نازل شد و به آن‌ها دستور داد حجاب خود را کامل رعايت کنند تا به خوبي شناخته شوند و کسي بهانه مزاحمت پيدا نکند.

در اين که منظور از (جلباب) در آيه چيست مفسران و ارباب لغت چند معني ذکر کرده‌اند:

الف- چادر و پارچه بزرگي که از روسري بلندتر است و سرو گردن و سينه‌ها را مي‌پوشاند.

ب- روسري

ج- پيراهن گشاد

گرچه اين معاني با هم متفاوت هستند ولي قدر مشترک همه آن‌ها اين است که بدن را به وسيله آن بپوشاند/.

 

نکته‌ها:

1-             حکم پوشش زنان از احکام اوليه اسلام بوده است زيرا در اين آيه توصيه به حجاب کامل شده است. در حقيقت اين آيه با بدحجابي مبارزه کرده است.

2-             در مبارزه با مفاسد اجتماعي، ربرهان مذهبي و شخصيتهاي فرهنگي جامعه بايد در صف اول مبارزه باشند زيرا جامعه به رفتار آنان بعنوان الگو نگاه مي‌کند. در اين آيه ابتدا همسران پيامبراکرم سپس دختران او و بعد زنان باايمان مورد خطاب قرار گرفته‌اند.

3-             پوشش زنان در جامعه مانعي براي فعاليت‌هاي اجتماعي آنان نيست و محدوديتي ايجاد نمي‌کند بلکه براي زن، حجاب مصونيت است و او را اذيت و مزاحمت افراد پليد حفظ مي‌کند و جامعه را از آلودگي جنسي محافظت مي‌نمايد و لذا، اين آيه نمي‌گويد زنان وارد اجتماع نشوند بلکه مي‌گويد با حجاب کامل در عرصه‌هاي گوناگون جامعه از برکات آنان بهر‌مند شود ولي اگر حضور آنان بدون رعايت حجاب باشد حضور آنان نه تنها فايده‌اي نخواهد داشت بلکه زمينه انحطاط و سقوط فرهنگي و انساني را بوجود مي‌آورد.

4-             در مبارزه با مفاسد اجتماعي ابتدا بايد مسلمانان و مومنان دستورات رعي را رعايت کنند که بهانه‌اي بدست فاسدان ندهند سپس بايد براساس اصول تربيتي به سراغ فاسدان رفت.

(و قل للمومنت يغضضن من ابصرهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منعها و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن و لايبدين زينتهن الا لبيولتهن او ابائهن او اباء بعولتنه او ابنائهن او ابنا بعولتهن او اخوتهن او اوخنهن او بني اخونهن او بني اخوتهن او نسائهن او ما ملکت ايمنهن او التبعين غير اولي الاربه من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علي عورت النساء و لا يضربن بالرجلهين ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبوا الي الله جنميعا ايه المؤمنون لعلکم تفلحون)

و به آنان که با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه هوس‌آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود را جز آن مقدار که نمايان است آشکار ننمايند و (اطراف) روسري‌هاي خود را برسينه خود افکنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشکار نسازند مگر براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پسرانشان، و يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‌کيششان، يا بردگانشان[=کنيزانشان]، يا افراد سفيه که تمايلي به زن ندارند، يا کودکاني که از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداي خلخال که بر پا دارند به کوش رسد). و همگي بسوي خدا بازگرديد اي مؤمنان، تا رستگار شويد!

اين آيه در مورد حجاب و پوشش زنان به نکاتي اشاره مي‌کند:

اول اين که زنان نبايد زينت خود را آشکار سازند مگر آن مقدار که بطور طبيعي ظاهر است. که از اين قسمت استفاده شده است پوشش صورت و دو کف(وجه و کفين) واجب نيست زيرا اين قسمت از بدن زن از زينت‌هايي است که خود به خود ظاهر است. و دليل اين که آيه شريفه بعد از اين قسمت، مي‌فرمايد (روسريها را بر روي سينه و گريبان قرار دهيد) نمي‌گويد بر روي چهره قرار دهيد، معلوم مي‌شود پوشش بر روي چهره واجب و لازم نيست.

(البته در مورد اين آيه شريفه مخصوصاً اين قسمت از آيه در ميان مفسران و فقيهان سخن بسيار است که ما به نظر مشهور مفسران و فقيهان شيعه اشاره کرديم)

دومين حکمي که در آيه بيان شده است اين است که زنان خمارهاي خود را بر سينه‌هاي بيفکنند(خمار بر وزن(حجاب) در اصل به معني پوشش است ولي معمولاً به چيزي گفته مي‌شود که زنان با آن سرخود را مي‌پوشانند).

از اين جمله استفاده مي‌شود که زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسري خود را به شانه‌هاي يا پشت‌ها يا سر مي‌افکندند بطوري که گردن و کمي از سينه آن‌ها نمايان مي‌شد (در آيه 33سوره احزاب اين فرهنگ را به فرهنگ جاهليت اولي توصيف نموده است).

قرآن دستور مي‌دهد زنان مسلمان هنگام حضور در اجتماع و در ميان نامحرمان، گردن و سينة خود را مستور سازند.

سومين حکمي که در آيه بيان شده است در مواردي است که زنان مي‌توانند در آنجا حجاب خود را برگيرند و زينت پنهان خود را آشکار سازند.

 

نگاه کردن زنان و مردان به همديگر

(قل للمومنين يغيضوا من ابصرهم و يحفظوا فروجهم ذلک ازکي لهم ان الله خبير بما يصنعون)

به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ اين براي آنان پاکيزه‌تر است؛ خداوند از آنچه انجام مي‌دهيد آگاه است!

مسئله نظر و نگاه در معاشرت اجتماعي و حضور زنان در جامعه از مسائل دبگري است که پيامبراکرم(ص) با تبيين آيات الهي مسلمانان را به اهميت آن آگاه نمود.

آن حضرت در اين رابطه حکم خدا را اينگونه بيان مي‌کند: مومنين ومومنان بايد در نگاه کردن به همديگر (غض‌بصر) کنند.

 

غض بصر يعني چه؟

عده‌اي گفته‌اند غض بصر يعني: روي هم نهادن پلک‌هاي چشم. طبق اين معني، مؤمنين موظف هستند چشم خود را از نگاه کردن به نامحرم، بپوشانند.

بعضي ديگر گفته‌اند:

غض در اصل به معني کم‌ کردن و نقصان است و در بسياري از موارد در کوتاه کردن صدا يا کم کردن نگاه گفته مي‌شود بنابراين معني، ‌آيه نمي‌گويد مومنان بايد چشمهايشان را فرو بندند بلکه مي‌گويد بايد نگاه خود را کم و کوتاه کنند و صحنه‌اي را که ممنوع و حرام است از منطقه ديد خود به کلي حذف کنند.

در هر صورت چشم چراني و نگاه به نامحرم در اسلام تحريم شد زيرا اين عمل زشت، زمينه‌ساز بسياري از مفاسد جنسي است. پيامبرگرامي اسلام(ص) در مورد چشم‌چراني مي‌فرمايد:

(براي هر عضو بهره‌اي از زنا هست و زناي چشم، نگاه کردن به نامحرم است.)

و در بيان ديگري آن حضرت اين گونه مي‌فرمايد:

(هر کس ديده‌اش را از حرام پر کند، خداوند در قيامت ديده‌اش را از آتش پر نمايد مگر اين که توبه کند و از عمل خود برگردد.)

رسول گرامي اسلام(ص) براي کساني که به اين واجب الهي عمل مي‌کنند و از نگاه کردن به نامحرم اجتناب مي‌ورزند، از خداوندمتعال نقل مي‌کند که:

(نظر و نگاه حرام تيري مسموم از تيرهاي ابليس است. هر کس از ترس من ديده از نامحرمان بپوشد به جاي آن ايماني به او بدهم که لدت آن ايمان را در قلب خود بيايد.)

نتيجه‌اي که از اين بحث بدست مي‌آيد اين است که از شرايط فعاليت اجتماعي زنان و حضور آنان در جامعه اين است که مردان و زنان نامحرم از نگاه کردن به همديگر اجتناب نمايند تا بتوانند در يک محيط سالم به فعاليت بپردازند. لازم به ذکر است که رعايت اين شرط، زماني امکان دارد که محيط کار زنان با مردان بصورت مختلط نباشد به معني ديگر زنان در جامعه بايد شغلي را انتخاب نمايند که تماس با مردان در آن يا لازم نباشد يا در حداقل ممکن آن باشد زيرا حضور زنان در کنار مردان، بطور طبيعي طمينه نگاه کردن به همديگر و سخن گفتن را بوجود مي‌آورد و همين امر موجب مفاسد جنسي خواهد شد.

 

سخن گفتن زنان با مردان

(ينساء النبي لستن کاحد من النساء ان اتقين فلا تخضعت بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض و قلن قولا معروفا)

اي همسران پيامبر! شما همچون يکي از آنان معمولي نيستيد اگر تقوا پيشه کنيد؛ پس به گونه‌اي هوس‌انگيز سخن نگوييد که بيماردلان در شما طمع کنند، و سخن شايسته بگوييد!

در توضيح اين آيه ذکر مقدمه‌اي ضروري است و آن اين که هر چند صدر آيه درمورد همسران پيامبر اکرم است ولي حکمي که در آيه آمده است جزم مختصات زنان پيامبر نيست بلکه شامل همه زنان مي‌شود و اگر درصدر آيه، سخن از همسران پيامبر آمده است براي تاکيد است. براين اساس، قرآن کريم سخن گفتن زنان با مردان را در صورتي جايز مي‌داند که آن‌ها بطور عادي سخن گويند و اگر سخنان آنان همواره با تعبيرات تحريک کننده که افراد شهوت‌ران را به فکر گناه مي‌افکند باشد.(سخن گفتن با اين کيفيت) جايز نيست.

طبق اين آيه شريفه، زنان موظفند در جامعه خوب و جدي سخن گويند بصورتي که نه محتواي سخنشان محرک باشد و نه کيفيت آن مهيج.

 

راه رفتن زنان در جامعه

(و لايضربن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن)

ترجمه: زنان هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود.

اين قسمت از آيه شريقه 32سوره نور به مسئله راه رفتن زن در جامعه اشاره مي‌کند و دستور مي‌دهد که:

زنان در رعايت عفت و دوري از اموري که آتش شهوت را در دل مردان شعله‌ور مي‌سازد و ممکن است منتهي به انحراف از جاده عفت شود آن چنان بايد دقيق و سختگير باشند که حتي از رساندن صداي پاي خود به صورتي که توجه ديگران را جلب نمايد خودداري نمايند. در حقيقت قران کريم به روش راه رفتن زنان به اين جهت نموده است که آرام راه رفتن آنان در جامعه عاملي در جهت تقويت عفت عمومي و حفظ مردان از آلودگي‌هاي جنسي است.

از جميع مطالبي که بيان شد به اين نتيجه مي‌رسيم که:

پيامبرگرامي اسلام(ص) زمينه حضور اجتماعي زنان را فراهم نمود به آنان اجازه حضور در مساجد و صحنه‌هاي مختلف اجتماعي و حتي حضور در هجرت و جهاد را داد ولي با شرايطي که اين حضور را مفيد و مؤثر مي‌کرد. پوشش، نگاه نکردن به مردان نامحرم، سخن گفتن غيرمهيج، راه رفتن آرام و مناسب از شرايطي بود که آن حضرت مانع اختلاط زنان و مردان مي‌شد و مي‌فرمود:

(زنان و مردان با يکديگر و در حال اختلاط از يک درخارج نشوند و حتي در کوچه و خيابان خط عبور زنان جدا باشد).

نکته آخر درمورد حضور اجتماعي زنان اين است که رسول گرامي اسلام وظيفه اصلي و ذاتي زنان را همسرداري و تربيت فرزندان صالح معرفي مي‌نمود و به آنان توصيه مي‌کرد از اين وظيفه اصلي نبايد غفلت کرد به يک حديث در اين مورد که داراي نکاتي ارزنده است توجه نماييد:

روزي رسول‌خدا(ص) در جمع ياران و اصحابش نشسته بود که اسماء بنت يزيد انصاريه-يکي از زنان قبيله انصار- به حضور آن حضرت رسيد و عرض کرد:

پدر و مادرم بفدايت، من به نمايندگي از طرف زنان به نزد تو مي‌آيم. فدايت شوم! مي‌دانم که هيچ زني در مشرق و مغرب عالم نيست مگر به همين راي که من دارم.

خداوند تو را به حقيقت بر مرد و زن مبعوث نمود ما نيز به تو و به خدايي که تو را فرستاده ايمان آورديم. ما طايفه زنان، محدود، محصور وخانه‌نشين شما هستيم. شهوات شما را رفع مي‌کنيم اولاد شمارا حمل مي‌کنيم. شما مردها برما برتريها داريد، نمازجمعه و جماعت مي‌توانيد بخوانيد. عيادت مريض و تشييع جنازه مي‌توانيد برويد و از پس حج، حج ديگري مي‌توانيد انجام دهيد و از همه مهمتر در راه خدا به جهاد مي‌رويد. وقتي مردان براي حج و عمره يا جهاد از خانه بيرون مي‌روند، ما اموالشان را حفظ مي‌کنيم و لباسهايشان را مي‌بافيم و اولادشان را تربيت مي‌کنيم. آيا دراجر و ثواب شريک مردان نيستيم؟

حضرت رسول(ص) به تمام صورت روبه اصحاب برگشته و فرمود:

(آيا تا به حال درامر دين سخني به اين خوبي از زني شنيده‌ايد؟ پاسخ دادند: يا رسول‌الله گمان نداريم زني چنين سخني بتواند گفت. سپس حضرت رو به آن زن نمود و فرمود:

اي زن به خانه‌ات برگرد و به زنان ديگر اعلام کن که نيکو شوهرداري شما زنان و جلب رضايت مرد و پيروي از او مساوي تمام اعمالي است که نام بردي. پس آن زن بازگشت و از اين مژده تکبير و تهليل مي‌گفت و خوشحال بود.)

نکته مهم در اين روايت اين است که: روش مورد پسند در زندگي براي زن از نظر آن حضرت، تدبير منزل و خانه‌داري و تربيت اولاد است، در همين رابطه اسلام محروميتهاي زنان را مانند محروميت از جهاد در راه خدا بدون عوض و جبران نگذاشته، بلکه کمبود آن را بمعادل آن در فضيلت جبران نموده است. مثلاً شوهرداري نيکو را معادل جهاد قرار داده است لذا شهادت در ميدان نبرد برخانه نشيني زن و نيکو همسرداري رجحاني ندارد.

تذکر: اهميت مسئله نيکوشوهرداري و تربيت اولاد بخاطر اثرات سازنده‌اي است که اين مسئله در سعادت و خوشبختي جامعه دارد. در حقيقت جامعه‌اي به سعادت و خوشبختي دست پيدا مي‌کند که خانواده‌ها از يک محيط گرم و صميم و انساني برخوردار باشند و اين امر زماني تحقق پيدا مي‌کند که زنان به وظيفه خود به طور کامل و دقيق عمل نمايند.

 

 راههاي مبارزه با بدحجابي

خداوند بزرگ براي هر درد ظاهري و باطني، درماني مشخص نموده است. و دردهاي باطني و روحي به مراتب براي جامعه مهلک‌تر از درهاي ظاهري است و تا به امروز آنچه جوامع مختلف را نابود کرده دردهاي روحي مانند تنبلي،؛ ترس، شهوتراني، بي‌اعتنايي به دستورهاي خداي بزرگ و انبيا و ائمه معصومين(ع) و رهبران متعهد دين بوده است. بدحجابي و بي‌توجهي مردان نسبت به ناموسشان نيز شاخه‌اي از همين دردهاست.

اينک به صورت فهرست راه اصلاح اين درد بيان مي‌شود:

1- امر به معروف و نهي از منکر در جامعه به صورت عمومي درآيد. و زماني عمومي مي‌شود که همه مردم اين دو فرضيه را مثل نماز، واجب بدانند و گناه را تحمل کنند و در انجام اين وظيفه منتظر کسي نباشند و در هنگام تذکر به افراد خطاکار از احدي ترس نداشته باشند. مسوولين حکومت نيز از عامرين به معروف و نهي کنندگان از منکر دفاع کنند و آنها را مورد تشويق قرار بدهند.

2- در رسانه‌هاي گروهي و جرايد مخصوصاً صدا و سيما نسبت به حجاب و چادر تبليغ شود و فوايد پوشش و آثار شوم بدحجابي با شيوه‌هاي هنري به صورت مستدل و منطقي تبيين شود و درتمام برنامه‌هاي صدا و سيما سعي شود از چادر استفاده شود و از زنان محجبه تجليل به عمل آيد لذا رهبر معظم انقلاب فرمود:

هرحرکتي که براي دفاع از زنان انجام مي‌گيرد بايد رکن اصلي آن رعايت عفاف زن باشد. نبايد عفت زن که مهمترين عنصر براي شخصيت زن است مورد بي‌اعتنايي قرار گيرد.

3- بانواني که داراي حجاب برتر هستند از سوي مسوولين در کليه مراکز دولتي مورد تشويق قرار گيرند و به آنان با ديده احترام بنگرند و مزاياي اين گونه بانوان بيشتر از بقيه باشد و در صورت رعايت نکردن حجاب، مسوول اداره توبيخ شود.

4- در مدارس و دانشگاهها ضمن تشويق دختران با حجاب نمره‌اي تحت عنوان حجاب برتر(چادر) در بين نمرات درج گرديد. و در بين کتب درسي در جاي مناسب، فلسفه حجاب و آثار آن و ضررهاي برهنگي به صورت استدلالي آورده شود.

5- عمل به اين مراحل استمرار داشته باشد نه اينکه به صورت مقطعي عمل گردد.

6- برخي از مجلات و جرايد به خاطر فروش بيشتر و درآمد بهتر و يا بخاطر عنادي که با اسلام عزيز دارند اقدام به چاپ تصاوير رنگي زنان به صورت غربي و تحريک آميز مي‌نمايند که اين کار سبب نشر بدحجابي و بي‌بندوباري و به فساد کشاندن جوانان و خدمت به بيگانگام خواهد شد. لذا براي جلوگيري از اين پديده شوم لازم است از چاپ تصاوير زنان به اين شکل جلو‌گيري به عمل آيد. و اين موضوع در بعضي کشورهاي غربي هم مي‌باشد.

7- بعد از طي اين مراحل بايد دانست افرادي هستند که داراي عقل سليم و اهل منطق و دليل نمي‌باشند و جز به ظاهرسازي و خودنمايي و شهوت و فساد فکر نمي‌‌کنند. با اين افراد اندک بايد با شدت برخورد شود. اگر همه مردم با اقامة دليل و برهان و سخن نرم هدايت مي‌شدند رسول خدا(ص) همه را اصلاح مي‌نمود و ديگر حدود و قصاص و ديه و تعزيرات را وضع نمي‌کرد.

 


 
+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 9:15  توسط معصومه شاکری | 
 

                         مبعث پیام آور عدالت و کرامت برای زنان 

آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .

بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد و هیچ انگاری زنان بیرون آمده و به سوی توحید ؛ معنویت ؛ عدالت و کرامت حرکت کند.

مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول روحی ؛ مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید .


رسول خدا (ص) در روز 27رجب در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد .

حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی عرضه کرد که جملگی در آتش جهل می سوختند و دعوت او چنان دلنشین بود که به سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به اسلام گرویدند .


رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم را در اداره حکومت شریک کرد .


حضرت محمد (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا آمد که دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه را بر او تنگ کردند که به دستور خدا هجرت آغاز کرد .

 پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال توقف در مکه در اثر فشار  و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد  به مدینه هجرت  کند ؛ هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی پیغمبر اکرم (ص)و اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای  آزاد و سالم پناه برد .

هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی  اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود .

                                           مبعث نبی اکرم(ص)  برهمه مسلمانان جهان مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 12:49  توسط معصومه شاکری | 

 

      

حجاب؛ عامل ايجاد امنيت روانی در جامعه

گروه انديشه و علم: از آغاز پيدايش و خلقت بشر، انسان كوشيده است تا پوشش مناسب خود را تهيه كند و تلاش هميشگی او برای تهيه پوشاك، از آن جهت كه با آموزش خاصی همراه نبوده، از فطرت درونی‏اش سرچشمه گرفته است.

حجاب هر چند در لفظ و كاركرد روزمره به معنى پوشش زن به كار مى‏رود، ولى در لغت و در تعبيرات فقها چنين مفهومى را ندارد.

در تقسير نمونه واژه حجاب اين گونه تعريف می‌شود كه حجاب به معنى چيزى است كه در ميان دو شى‏ء حائل مى‏شود.

در قرآن مجيد نيز اين كلمه همه جا به معنى پرده يا حائل به كار رفته است مانند «جَعَلْنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذِينَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً ما در ميان تو و كسانى كه ‌ايمان به آخرت نمى‏آورند پرده پوشيده‏اى قرار داديم».

در آيه 51 سوره شوری آمده « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ: براى هيچ انسانى ممكن نيست كه خداوند با او سخن بگويد مگر از طريق وحى يا از پشت پرده».

فقها از قديم تا كنون در مورد پوشش بانوان كلمه ستر را به كار بسته اند و در روايات اسلامى نيز همين تعبير يا شبيه آن وارد شده است و به كار رفتن كلمه حجاب در پوشش بانوان اصطلاحى است كه بيشتر در عصر ما پيدا شده و اگر در تواريخ و روايات پيدا شود، بسيار كم است.

در آيه31 از سوره نور آمده است « وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ»، و به بانوان با ايمان بگو ديدگان خود را از هر نامحرمى فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر سينه خويش فرو اندازند.

اين آيه نمى‏گويد مؤمنان بايد چشمهاشان را فرو بندند، بلكه مى‏گويد بايد نگاه خود را كم و كوتاه كنند، و اين تعبير لطيفى است به اين منظور كه اگر انسان به راستى هنگامى كه با زن نامحرمى روبه رو مى‏شود بخواهد چشم خود را به كلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممكن نيست، اما اگر نگاه را از صورت و‌ اندام او بر گيرد و چشم خود را پائين ‌اندازد گویى از نگاه خويش كاسته است و آن صحنه‏اى را كه ممنوع است از منطقه ديد خود حذف كرده است.

دومين حكمى كه در آيه بيان شده اين است كه آنها بايد خمارهاى خود را بر سينه ‏هاى خود بيفكنند، خمر جمع خمار در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چيزى گفته مى‏شود كه زنان با آن سر خود را مى‏پوشانند.

از اين جمله چنين برداشت مى‏شود كه زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ها يا پشت سر مى‏افكندند، به طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مى‏شد. قرآن دستور مى‏دهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا گردن و آن قسمت از سينه كه بيرون است مستور گردد.

حكم حجاب در اسلام به صورت تدريجی و برای اولين بار درمورد همسران پيامبر اسلام(ص) نازل شد و عموميت يافت و موارد رعايت و لزوم آن نيز به صورت تدريجی اعمال می‌شد تا زمينه پذيرش آن نيز در جامعه بهتر فراهم شود.

نكته مهم اين است كه اسلام نگاهی كامل به عفت در جامعه دارد و همزمان كه از لزوم رعايت حجاب از سوی زنان سخن می‌گويد در همان آيه نيز از مردان می‌خواهد كه چشم‌های خود را بپوشانند كه سلامت اخلاقی جامعه به هر دو عامل بستگی دارد.

برهنگى زنان كه طبعا پيامدهایى همچون آرايش و عشوه‏گرى و امثال آن همراه دارد مردان، مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى‏دهد، تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجان هاى بيمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى است.

به نظر روان پزشكان هيجان مستمر عامل بيمارى است و با توجه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه‏دارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده. آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نيست؟

اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفه ‏هاى حجاب است.

«علامه طباطبايی»، نيز با ذكر روايتی به بيان اين مطلب می‌پردازد كه نقش چشم پوشی از سوی مردان و رعايت حجاب از سوی زنان می‌تواند جامعه را از خطرات برهاند.

از اين روايت اين گونه برداشت می شود كه رعايت حجاب از سوی زنان به همراه رعايت تقوا از سوی مردان، هر دو برای سلامت جامعه امری ضروری و لازم است تا در سايه رعايت آن داستان‌هايی نظير آن چه در حديث آمده است رخ ندهد.

عده ای با تصورات و برداشت های اشتباه حجاب را عامل بازدرنده می دانند در حالی كه با توجه به آيات و روايات اسلامی اين حجاب نه تنها مانع نيست بلكه با ايجاد امنيت روانی كمك كننده نيز هست.

مفاسد اجتماعى چون غالبا تك علتى نيست بايد مبارزه با آن را از همه جوانب شروع كرد، و جالب اينكه در اين آيات، براى جلوگيرى از مزاحمت هاى افراد هرزه، نخست به زنان با‌ايمان دستور مى‏دهد كه بهانه‏اى به دست آنها ندهند، سپس مزاحمين را با شديدترين تهديد بر سر جاى خود مى‏نشاند و توجه اسلام را به بازدارندگی نشان می‌دهد.

براى اينكه تصور نشود كه اسلام تنها به برنامه مجازات گناهكار قناعت مى‏كند به يكى از مهم ترين راه هاى پيشگيرى از آلودگی هاى جنسى پرداخته، مساله نهى از چشم‏ چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پيش كشيده و مشروحا در اين زمينه بحث مى‏كند، چرا كه يكى از عوامل مهم انحرافات جنسى اين دو مساله چشم ‏چرانى و بى حجابى است، و تا آنها ريشه كن نشوند آلودگی‌ها بر طرف نخواهد شد.

هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل‏انگار و بى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار كه در عين داشتن حجاب آن چنان بى‏پروا و لاابالى هستند كه غالبا قسمت هایى از بدن هاى آنان نمايان است و همين معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مى‏كند.

اسلام زن را دارای شخصيتی شايسته می داند كه می تواند مدارج كمال را بپيمايد و به مراتب عالی انسانيت بار يابد. دامن زن، مدرسه بشر است و والايی مردان، بدون زنان ممكن نيست. اصلاح جامعه در گرو پارسايی، حيا و حجاب بانوان خواهد بود.

جايگاه والای اين گوهر گران‏بهای آفرينش، می‏طلبد كه در صدف پوشش قرار گيرد تا ارزش‏هايش حفظ گردد.

هويت و شخصيت زن، در گرو منش و روش زندگی اوست و حجاب، پوشش والای زن مسلمان به شمار می‏آيد. در اين ميان، بی‏حجابی، پديده‏ای شوم است كه برای يافتن عوامل و علل آن، بايد با نگاهی جامعه شناختی، مسائل و زمينه‏های آن را بكاويم. از عوامل بدحجابی و بی‏حجابی می‏توان تلاش استعمار در زدودن پوشش، دگرگونی ارزش‏ها، الگوهای ناهنجار و خلأهای درونی را نام برد، زيرا فرهنگ‏ ستيزان برای زدودن ارزش‏ها در جوامع اسلامی، تلاش‏های فراوانی به كار گرفته‏اند. قهرمان‏سازی و الگو آفرينی كاذب برای زن در راه از بين بردن هويت او از برنامه‏های پردامنه استعمار به شمار می‏آيد.

منابع:

.rasekhoon.net

bidarieslami.persianblog.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 11:8  توسط معصومه شاکری | 
فردا ۱۴ تیر ماه روز قلم است به این بهانه به بر رسی وضعیت زنان نویسنده پرداختیم .

پژوهش پيرامون سرآغاز و پيشينه حضور زنان در عرصه ادبيات داستانى و نقش آنان در توسعه و تكامل اين گستره از ادبيات و نيز تأثيرى كه شعر و داستان و رُمانِ شاعران و نويسندگان زن بر فرايند مبارزات اجتماعى و كوشش‏هاى زنان در جهت احقاق حقوق انساني‌شان داشته است، از جمله مباحثى است كه مى‏تواند موضوع يكى از جالب‏ترين تحقيقات دانشگاهى قرار گيرد. در كشورهاى اروپاى غربى و آمريكاى شمالى دير زمانى است كه چنين مطالعاتى از ديدگاه‏هايى متفاوت و متنوع صورت مى‏گيرد و كوشش مى‏شود تا در كنار نقد و بررسى ادبى داستان‌ها و رُمان‌ها، به‏جنبه‏هاى فرهنگى و اجتماعىِ آثار نيز پرداخته شود. در اين پژوهش‌ها نه‏تنها آثار زنان نويسنده، بلكه گاه خود نويسندگان و سير زندگيشان موضوع تحقيق قرار مى‏گيرد و در نتيجه‌ی چنين تحقيقاتى است كه تازه روشن مى‏شود كه شعر شاعر و رُمان نويسنده‏اى در چه مقياسى از رويدادهاى زمانه و تا چه اندازه از زندگى او و همنسلانش تأثير پذيرفته ‏است؛ و چه بسيارند آثار زنانِ شاعر و نويسنده و هنرمند كه شفاف‏ترين آينه حيات اجتماعى و بهترين و گوياترين گواه رويدادها تاريخى‏اند.

شايد يكى از نمونه‏هاى جالب در اين زمينه، زندگى و آثار نويسنده نامدار فرانسوى «ژُرژ ساند»1 باشد. اين بانوى نويسنده كه در سال تاجگذارى ناپلئون، يعنى در سال 1804 ميلادی (12 سال بعد از انقلاب فرانسه) به‏دنيا آمد، در رُمان‌هايش به‏بهترين وجه رويدادهاى پُر تلاطم اروپاى قرن نوزده و سرنوشت محنت‏انگيز زنان آن دوران را بازتاب داده ‏است. البته زندگى و آثار «ژُرژ ساند» تنها نمونه‏اى از تلاش زنان نويسنده براى احراز جايگاهى شايسته در عرصه‏هاى فرهنگى و اجتماعى است؛ وگرنه در اين راستا مى‏توان از شخصيت‏هاى بسيارى نام برد كه بى‏ترديد نام زنانى چون «سيمون دِ بووار» و «دوريس لِسينگ»2 و نيز پروين اعتصامی در شمار آنان خواهد بود؛ بی آنکه از نقش و جايگاه معاصرانی چون کاترين مانسفيلد، ويرجينيا وولف، مارگرت دوراس، تونی موريسون و يا فروغ فرخزاد، سيمين دانشور، ليلا احمد، فاطمه مرنيسی، نوال السعداوی و سيمين بهبهانی بتوان غافل شد.

اينكه در ايران- در گذشته بيشتر از امروز- به‏زنان نويسنده و آثارشان كمتر توجه شده ‏است شايد در وحله اول به‏اين علتِ بسيار ساده باشد كه هنوز حضور زنان را در اين عرصه برنمى‏تابند و همانند بسيارى از عرصه‏هاى فرهنگى و هنرى و اجتماعى، براى آنان نقشى ثانوى و پيرامونى قايلند و تازه اگر هم عنايتی روا دارند آثار زنان نويسنده را در نوع (ژانر) «ادبيات بازاری» قرار می‌دهند و سخن از «پرچمداری زنان در ادبيات بازاری ايران» پيش می‌کشند؛ و اين در حالى است كه در چند دهه اخير زنانِ شاعر و نويسنده و هنرمند، حضورى فعال و موفقيتى چشمگير در عرصه‏هاى گوناگون داشته‏اند و آثارشان نه اگر هم‌سنخ، اما بي‌گُمان همسنگ و هم‌سطح نويسندگان «جنس برتر» بوده است.

حال با اين مقدمه‏چينى و تمهيدات، مى‏خواهم به‏دو كتابى بپردازم كه در فاصله زمانى بيش از يك دهه در آلمان منتشر شده ‏است و هر دو «زن ايرانى» را در عنوان و مضمون خود دارند. كتاب نخست «زنان در ايران»3 نام دارد و دربرگيرنده مجموعه‏اى از داستان‌هاى كوتاه نويسندگان معاصر ايران است. به‏استثناى يك داستان، زمان نگارش (يا بهتر گفته باشم: تاريخ انتشار) داستان‌هاى اين كتاب به‏پيش از انقلاب  پنجاه و هفت ايران باز می گردد؛ يعنی دقيقاً بين سال های 1311 تا 1357 خورشيدی. اين مجموعه که به‏كوشش تورج رهنما در آلمان منتشر شده، افزون بر تاريخ انتشار آنها (پيش از انقلاب) که پيشتر اشاره کردم، چند ويژگى ديگر هم دارند. اول آنكه زن ايرانى مضمون داستانهاى كتاب را شكل مى‏دهد. ولى به‏رغم اين ويژگى از مجموع بيست داستانى كه رهنما از ميان آثار پانزده نويسنده براى اين كتاب برگزيده، تنها چهار داستان به‏قلم نويسندگان زن ايرانى است (سيمين دانشور، مهشيد اميرشاهى، بهجت ملك‌كيانى و فهيمه فرسايى). مابقى داستان‌هاى كوتاهى‏اند كه مردان درباره زنان نوشته‏اند. به‏بيانى ديگر، مردان راوى احساسات زنان و قصه‏گوى غم‌ها و شادي‌هاى آنان بوده‏اند. اينكه اين نويسندگان در شخصيت‏پردازى‏هاى خود تا چه حد توانسته‏اند به‏احساسات و دريافت‏هاى زنانه و واقعيت زندگى زنان ايرانى و شخصيت و جايگاه آنان در خانواده و اجتماع نزديك شوند، موضوع بحث و بررسى جداگانه‏اى است. هر چند كه رهنما در مقدمه‏اى كه براين كتاب نگاشته، كوشيده‏است تا به‏اين پرسش كه «زن ايرانى چه شخصيتى دارد؟» پاسخ گويد و شمارى از خصوصيت‏ها و خصلت‏هاى بارز زنان ايرانى را نيز برشمرده است. به‏باور او زن ايرانى از يك سو چون زنان هندى و ژاپنى پايبند سنت و آداب و رسوم ملى و مذهبى است و از سوى ديگر زنى مدرن است كه زندگى و طرز رفتارش به‏زنان اسپانيايى و ايتاليايى مى‏ماند.

صادق هدايت، بزرگ علوى، صادق چوبك، جلال آل‏احمد، محمدعلى اسلامى ندوشن، محمود اعتمادزاده (م-به‏آذين)، محمود كيانوش، ابراهيم گلستان، هوشنگ گلشيرى و جمال ميرصادقى از ديگر نويسندگان داستان‌هاى كوتاه اين مجموعه‏اند كه همگى در زمره نويسندگان نسل پيشين‏اند و تصويرى هم كه از زن ايرانى به‏دست داده‏اند، كمتر با واقعيت‏هاى زندگى زنان امروز ايران تطابق و همسويى دارد. با اين همه اين كتاب همانند ديگر آثارى كه به‏اهتمام تورج رهنما به‏زبان آلمانى منتشر شده، اثرى جالب و خواندنى است كه ماندگار خواهد ماند. به‏خصوص كه ترجمه داستان‌ها با همكارى مترجمانى باسابقه و ورزيده چون خانم زيگريد لطفى، كريستف بورگل، آنه‏ليزه قهرمان و خودِ تورج رهنما به‏انجام رسيده ‏است.
دومين كتاب مورد بحث اثرى نسبتاً تازه است كه همانند كتابى كه پيشتر از آن سخن رفت، مجموعه‏اى است از داستان‌هاى كوتاه نويسندگان معاصر ايران؛ با اين تفاوتِ اساسى كه تمام نويسندگان اين كتاب را زنان تشكيل مى‏دهند و تمام داستان‌ها نيز بعد از انقلاب ايران منتشر شده‏اند. ناشر كتاب «انتشارات گلاره» است كه پيشتر نيز سه مجموعه ديگر از داستانهاى كوتاه نويسندگان ايران و همچنين رُمان «سووشون» خانم دانشور (با ترجمه‌ای متوسط) و «زمستان 62» اسماعيل فصيح و چند اثر ديگر از نويسندگان معاصر ايران را در آلمان منتشر كرده‏است. كتاب كه عنوان «حضور آبى مينا»4 براى آن برگزيده شده ‏است، با مقدمه‏اى از محمد علافى، مدير اين مؤسسه‌ی انتشاراتی، آغاز و با مؤخره‏اى از همسر او سابينه علافى به‏پايان مى‏رسد. البته مقدمه و مؤخره‏هايى كه مترجمان و اهتمامگران به‏اغلب ترجمه‏هاى آلمانىِ آثار نويسندگان معاصر ايران مى‏افزايند، بر دو نوع‏اند: برخى با معرفى كوتاه نويسنده و اشاره‏اى به‌ديگر آثار وى، امكان آشنايى خوانندگان آلمانى‏زبان را با نويسنده كتاب كه براى اكثر قريب به‏اتفاق خوانندگان آلمانى ناآشناست، فراهم مى‏آورند. چنين اطلاعاتى كه بهتر است به‏عنوان مؤخره در صفحات پايانى كتاب بيايد، به‏نظر من براى افزودن به‏رُمان‌ها و مجموعه داستان‌هاى كوتاه ايرانى كافى است و ذهن خواننده را پيش از مطالعه كتاب دستكارى نمى‏كند و نمى‏آزارد. چون نوع ديگرى از مقدمه و مؤخره‏نويسى هم رواج پيدا كرده كه بر مبناى آن مترجم يا اهتمامگر و يا حتى گاه شخص ثالثى، دست به‏تحليل‏هاى «جامعه‏شناسانه» و «روانشناسانه» آنچنانى مى‏زند و خواننده‏اى را كه مى‏خواهد ساعتى با دنياىِ خيال نويسنده رُمانى يا داستان كوتاهى خلوت كند، پيشاپيش با مسايلى درگير مى‏كند كه او از اين طريق و به‏اين شكل نه قصد آشنايى و نه خيال روبرويى با آنها را داشته ‏است؛ وگرنه به‏جاى خريدن اثرى از ادبيات داستانى، به‏سراغ كتابهايى مى‏رفت كه مسايل اجتماعى و سياسى ايران در آنها طرح شده ‏است. وانگهى، نويسنده اثرى خلاقه، اگر بخواهد، چنين مسايلى را با روش‌ها و شگردهاى مختص خود و با به‏كارگيرى عناصر هنر داستانسرايى، طرح مى‏كند. جاى چاپ چنين مقالاتى بيشتر در مجلات ويژه نقد و بررسى كتاب است و باور ندارم كه درج آنها در مقدمه و مؤخره رُمانى يا مجموعه داستانى حتى به‏فروش بيشتر كتاب كمك كند.

به‏هر حال، مجموعه داستان مورد بحث دربرگيرنده ترجمه شعر «هديه» از سروده‏هاى فروغ فرخزاد است به‏همراه 18 داستان كوتاه از نويسندگان زن ايرانى: آذردخت بهرامى با داستان كوتاه «صفيه»؛ ناهيد طباطبايى با «حضور آبى مينا»؛ منصوره شريف‏زاده با «يك عكس فورى»؛ سيمين دانشور با دو داستان كوتاه «باغ سنگ» و «برهوت»؛ بهجت ملك‌كيانى با «آى بابا! آى بابا!»؛ خاطره حجازى با «جانى و هنرمند»؛ فرخنده آقايى با «ولگا»؛ مهشيد اميرشاهى با «بار»؛ مه‏كامه رحيم‏زاده با «قاصدك»؛ فرشته سارى با «زمان گمشده»؛ منيرو روانى‏پور با «ما فقط از آينده مى‏ترسيم»؛ نسرين پارسا با «بلوغى ديگر»؛ مهرنوش مزارعى با «داستان غم‏انگيز يك جنايت هولناك»؛ مهرى يلفايى با «تنهايى سميرا»؛ گلى ترقى با «خانه‏اى در آسمان»؛ شهلا شفيق با «مِه» و سودابه اشرفى با «سيل خاكستر».
با نگاهى به‏اسامى نويسندگان اين مجموعه، مى‏بينيم كه اغلب آنان را نويسندگان نسبتاً جوانى تشكيل مى‏دهند كه بعد از انقلاب قلم به‏دست گرفته‏اند؛ از اين‏رو پيداست كه سبك كار و زاويه ديد و شخصيت‏پردازى‏هاى آنان با نويسندگان نسل گذشته تفاوتى اساسى دارد. گذشته از اين برخى از نويسندگان اين كتاب مدت‌هاست كه در كشورهاى اروپايى و آمريكاى شمالى زندگى مى‏كنند و داستان‌هايشان هم كمابيش متأثر از محيط زندگى و مسايل و مشكلات زنان ايرانى در غربت است.
اگر تا ديروز زنانى روستايى چون «زرين كلاه» هدايت و «مرجان» دولت‏آبادى به‏عنوان شخصيت‏هاى اصلى داستان‌ها در جستجوى مردان گم‏شده‏شان بودند ... در رُمان‏ها و داستان‏هاى نسل كنونى ايران با زنانى مواجه مى‏شويم كه در شهرهاى بزرگ روزگار مى‏گذرانند و با پيچيدگى‏ها و دشوارى‏هاى زندگى ماشينى و توده‏وار دست به‏گريبانند. شخصيت و كنش اجتماعى «قهرمانان» اين داستان‌ها، همانند نويسندگانشان ديگرگون شده‏است و هر دو هويتى تازه كسب كرده‏اند. جالب آنکه نه ‏تنها شخصيت‏هاى داستان‌ها از شخصيت آفرينندگانشان تأثير مى‏پذيرند، بلكه نويسندگان و خوانندگان داستان‌ها نيز بى‏تأثير از شخصيت «قهرمانان» خود نخواهند ماند. «آدمهاى» داستان‌ها كه زمانى حاصل خيال‏پردازى نويسنده و خيال‏پرستى خواننده بودند، حال خود از اعماق اعصار پا به‏جهان واقعيت‏ها نهاده‏اند و دست در دستِ خيال‏پردازان و خيال‏پرستان سر به‏طغيان برداشته‏اند و حقوق پايمال‏شده خود را مى‏طلبند.

نسل تازه زنان نويسنده ايران بااعتماد به‏نفسِ فزاينده و تلاش خستگى‏ناپذير و ايستادگى در برابر مسايل و مشكلات گوناگون، در حال اوج گرفتن‏اند. راز موفقيت روزافزون اين نسل در درك پيچيدگى‏هاى زندگى مدرن و پرهيز از ارائه راه حل‏هاى ساده و يكنواخت نهفته است. و شايد همين ويژگى‏هاست كه آثار زنان نويسنده معاصر ايران را، هم براى خواننده ايرانى و هم براى خوانندگان غربى، جالب و جذاب مى‏كند.

پانوشت:
1- ژُرژ ساند George Sand نام مستعار اين بانوى نويسنده فرانسوى است. نام حقيقى ‏او Amantine-Aurore-Lucile Dupin بود.
2- دوريس لِسينگ Doris Lessing در سال 1919 ميلادى (1298 خورشيدى) از پدر و مادرى انگليسى در شهر كرمانشاه به‏دنيا آمد و دوران كودكى خود را نيز در ايران گذراند. پدرش كه در جنگ جهانى اول يك پاى خود را از دست داده ‏بود، در كرمانشاه رئيس «بانك شاهى» بود و تا سال 1924 ميلادى نيز با خانواده‏اش در اين شهر زندگى مى‏كرد. او سپس به‏اتفاق همسر و فرزندانشان به‏كشور رودِزيا («زيمباوه»ى كنونى) كه در آن زمان هنوز جزو مستعمرات انگليس بود، مهاجرت مى‏كند و با خريدن مزرعه‏اى به‏كار كشاورزى مى‏پردازد و در آنجا ساكن مى‏شود. دوريسِ جوان در سن 19 سالگى ازدواج مى‏كند و تا سال 1949 ميلادى در آفريقا روزگار مى‏گذراند. او بعد از جدايى از همسرش که يکی از کمونيست‌های کارگزار دولت جمهوری دمکراتيک آلمان (آلمان شرقی سابق) بود، آفريقا را ترك مى‏گويد و براى هميشه به‏انگلستان مى‏رود. دوريس لسينگ هم اكنون ساكن لندن است.

 

3- Frauen in Persien, Erzaehlungen. Herausgegeben von Touradj Rahnema. Muenchen, 1986.
4- Mina mit dem blauen Kleid, Moderne Erzaehlungen iranischer Frauen. Herausgegeben von M. H. Allafi. Glare Verlag. Frankfurt am Main, 1999.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 11:16  توسط معصومه شاکری | 

 

                     

 

حضرت زهرا سلام الله علیها  یک افتخار است برای همه عالم، نه فقط برای شیعه، نه فقط برای عالم اسلام، نه فقط برای ائمه طاهرین علیهم السلام، بلکه آن حضرت برای پدر بزرگوارش نیز مایه سربلندی و افتخار به شمار می رود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به این بانو خیلی افتخار می کردند و بارها می فرمودند که خودم و پدر و مادرم به فدای تو.  افتخار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خیلی معنا دارد؛ حضرت زهرا سلام الله علیها  از نظر حسب و نسب دارای درجات رفیعی بوده است. شما  نمی توانید یک خانمی پیدا کنید که این قدر از نظر نسب، والا و نورانی باشد. ایشان پدری دارد مثل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که خاتم الانبیاء بود. پیغمبری که همه پیامبران به وجود او افتخار می کردند، وجود مبارکی که که خود خداوند متعال به او افتخار می کند و نظیرش در عالم وجود نیامده و نخواهد آمد. حضرت صدیقه طاهره مادری دارد مانند حضرت خدیجه که در مورد ایشان هم باید بگوییم یک افتخار برای همه انسانها و مخصوصاً برای تمامی خانمها می باشد. در باره حضرت خدیجه همین مقدار بس که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمودند: پیروزی اسلام، مرهون خدیجه است. حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، صندوقچه ای همراه داشت و به پیامبر گفت: یا رسول الله تمام اموال من در این صندوقچه است. تمامی این اموال متعلق به شما و من هم کلفت شما هستم. اما این گفته حضرت خدیجه صرفاً یک تعارف نبود. حضرت خدیجه خودش و اموالش را فدای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم کرد. خانمی که متموّل درجه اوّل حجاز بود، همه دارایی اش  را در راه ترویج اسلام صرف کرد. خصوصاً در مواقع حسّاسی مانند مدتی که مسلمانان در  شعب ابیطالب و در حصر اقتصادی بودند و امنیّت جانی و مالی نداشتند، دارائی حضرت خدیجه بسیار مفید واقع شد. نظیر ایثار و فداکاری و گذشت حضرت خدیجه را در تاریخ نداریم. این بانوی فداکار اموال و املاک خود را در آن سه سال، صرف نجات جان مسلمانان کرد و دم مرگ هیچ مالی در این دنیا نداشت. وقتی که به خانه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پا نهاد، از بالاترین متمولین حجاز بود و وقتی که به دست پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خاک سپرده شد، هیچ چیزی از این دنیا نداشت. البته ناگفته نماند که در آن زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را داشت، زهرای مرضیه سلام الله علیها را داشت و بالاخره خدای تبارک و تعالی را داشت. این حضرت خدیجه با این امتیازات که باید بگوییم زن نمونه در تمام عالم است، مادر فاطمه زهرا است.

همسر حضرت زهرا سلام الله علیها نیز امیرالمومنین علی سلام الله علیه است که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: زهرا جان اگر علی نبود، کفوی برای تو در عالم وجود یافت نمی شد. و اگر تو نبودی کفوی برای علی در عالم نبود. امیرالمؤمنین سلام الله علیه شخصیتی است که اسلام مرهون اوست. ایمان امیرالمومنین از همان وقتی که در غار حرا جبرئیل با آیات اول سوره علق نازل شد و آن دو نور مقدس به حسب ظاهر ایمان آوردند، واقعی بود و در عمق جان او رسوخ داشت. و در پرتو همین ایمان، خود را فدای اسلام و پیامبر اکرم کرد. در تاریخ می خوانیم بعضی اوقات در جنگ های صدر اسلام نود زخم به بدن مبارک آن حضرت بود اما روز بعد مجدداً در جبهه بود و بالاخره بنابر اقرار علمای شیعه و سنی، از همان موقعی که پیامبر فرمود: «لا اله الا الله» و آزار و اذیت و شکنجه های مشرکین آغاز شد، تا آخرین لحظه حیات مبارک ایشان، حضرت علی سلام الله علیه یار و یاور پیامبر بود.

حضرت فاطمه زهرا از لحاظ فرزند نیز فرزندانی نظیر امام حسن و امام حسین و حضرت زینب و ام کلثوم سلام الله علیهم را تحویل عالم بشریت داده اند. اسلام مرهون مجاهدت ها و تلاش های فرزندان گرامی حضرت زهرا سلام الله علیها است. شهادت امام حسین سلام الله علیه اسلام را بیمه کرد و مجاهدت حضرت زینب سلام الله علیها، شهادت آن حضرت را جهانگیر کرد. حضرت زینب با آن شهامت مثال زدنی در مقابل دشمن گفت: «‌ثکلتک امک یابن مرجانه ما رأیت الا جمیلا». نظیر چنین فرزندانی را در عالم کسی نداشته و نخواهد داشت. اما اولاد حضرت زهرا سلام الله علیها منحصر به این چهار بزرگوار نیست، بلکه دوازده امام از نسل حضرت زهرا به وجود آمدند که بارها پیغمبر اکرم به این موضوع افتخار می کردند. از همان وقتی که امام حسین سلام الله علیه طفلی کوچک بود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، او را در دامن می نشاندند و می فرمودند: «یا حسین التاسع من ولدک هو القائم بالحق به یملأ الله الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جورا»

یعنی حسینم، نهم از فرزندان تو امام زمان است که به دستش پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود. آنکه عدالت اجتماعیِ سرتاسری می آ ورد. آنکه ظلم جهانی را ریشه کن می کند و بالاخره آنکه اسلام را جهانی می کند و می گوید «انّ فی إبنة رسول الله لی اسوة حسنة» یعنی سرمشق من در حکومت، زهرای مرضیه است. آن امامی که اسلام را جهانی می کند و می فرماید که «‌نحن حجج الله علی خلقه و فاطمه حجة علینا» یعنی ما دوازده امام حجت برای مردم هستیم و زهرا سلام الله علیها حجت برای ما است. درک کردن معنای این گونه روایات سخت است، این گونه روایات حیران کننده است و انسان با غور در این مطالب پی به جهل خود می برد.

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها فضائل فراوانی دارند که در وصف نمی گنجد. یکی از فضائل آن بانوی گرامی این است که پروردگار عالم در ازل با همه اسماء‌ و صفات خود تجلی کرده است و در نتیجه  حضرت زهرا سلام الله علیها به صورت یک قوس صعودی پدیدار گشته است. این قوس صعودی نزول کرد و پا در عرصه این دنیا نهاد و‌ در این دنیا از نظر علمی به مرتبه ای رسیده است که «مصحف فاطمه» از او به یادگار مانده است. این کتاب شریف تالی تلو قرآن است و در حال حاضر نزد امام زمان ارواحنافداه می باشد. این مطالب در حد درک و فهم انسان های معمولی نیست و موجب حیرت است. زیرا در حالی که قرآن کریم، «تبیاناً لکل شئ» است، در حالی که قرآن شریف،کُپیه عالم وجود است،‌ در حالی که قرآن می فرماید:«‌لا رطبٍ و لا یابسٍ الا فی کتاب مبین»، اما این «مصحف فاطمه» چیست که بعد از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مدّت دو سه ماه، جبرئیل خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها نازل می شده و مواردی را بیان می کرده است و کاتب وحی هم امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده است. خیلی عجیب است! یعنی همان گونه که جبرئیل بر پیغمبر نازل می شده و  کاتب وحی پیغمبر هم حضرت علی سلام الله علیه بوده است، بعد از پیغمبر اکرم نیز دو مرتبه امیرالمؤمنین کاتب«مصحف فاطمه»شد. جبرئیل از طرف خداوند متعال نازل می شد و می گفت و حضرت زهرا سلام الله علیها هم برای امیرالمؤمنین می گفت و ایشان می نوشتند. این کتاب از اسرار است. در میان  اهل سنت نیز از این مصحف فاطمه نام برده شده است. مخصوصاً در نزد عرفای اهل سنت مانند ابن عربی که در فتوحات مکیّه از این مصحف نام برده است. امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می فرمودند: «اگر از تمام امتیازات حضرت زهرا سلام الله علیها بگذریم، همین یک امتیاز برای ایشان بس است که جبرئیل از طرف خداوند تعالی بر حضرت زهرا سلام الله علیها نازل می شد.» این کتاب شریف اکنون نزد امام زمان ارواحنا فداه است. دعا کنید که امام زمان بیایند و به دست ما و به رهبری ایشان پرچم اسلام روی کره زمین افراشته شود. امام زمان نماز بخوانند و دنیا پشت سر ایشان نماز بخوانند. ایشان برای مردم سخنرانی کنند و همه مردم ‌دنیا به بیانات ایشان گوش فرا دهند. امام زمان که صحبت می کنند همه صحبت ها مربوط به تفسیر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام نیست، بلکه برای مردم از مصحف فاطمه هم می گویند. با یک افتخاری در مورد این کتاب صحبت می کنند زیرا که این مصحف متعلق به مادر ایشان است. لذا آن حضرت و شیعیان به این کتاب شریف افتخار می کنند.

مطالبی که بیان شد، ذره ای از فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها است. یک جمله دیگر که همه شما را شاد خواهد کرد، اینکه آن قوس صعودی که گفتم تجلی ذاتی حق تعالی است و به این دنیا تنزّل کرد و به صورت یک انسان کامل در میان سایر آدمیان ظاهر شد، پس از شهادت مجدداً صعود کرد. یعنی از دنیا رفت و در عالم قیامت، مصداق حوض کوثر است. همان حوض کوثری که یک جرعه از آن، پیر را جوان، جاهل را عالم و نازیبا را زیبا می کند. هر صفت رذیله ای را مبدّل به فضیلت می نماید و با نوشیدن آن آب حیات، درخت فضیلت در عمق جان انسان کاشته می شود. این آب کوثر است که انشاء الله به دست امیرالمؤمنین زیر لوای حمد شما می نوشید.

نکته مهم که تذکر آن در این مجال ضروری است اینکه، شناخت ما نسبت به نعمت بزرگی همچون وجود مبارک حضرت زهرای مرضیه چه مقدار است؟ و مهمتر اینکه تا چه اندازه آن حضرت را برای خود اسوه می دانیم و از او پیروی می کنیم؟ اگر ما در این باره کوتاهی کنیم و از حضرت زهرا سلام الله علیها الگو نگیریم، بالاترین گناه را مرتکب شده ایم. زیرا کفران نعمت کرده ایم. قرآن کریم می فرماید:«لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید»

 اگر حضرت صدیقه طاهره سرمشق جامعه باشد، جامعه رو به تزاید و ترقی خواهد بود و اما اگر زهرا سرمشق زندگی مردم نشد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک در انتظار آنان خواهد بود.

در خصوص لزوم الگوگیری از سیره حضرت زهرا سلام الله علیها به دو نکته اشاره می گردد که از مصادیق برجسته شیوه زندگانی حضرت زهرا است که نسل کنونی باید اسوه خود قرار دهد.

1- عفاف و حجاب

در خصوص عفاف و حجاب حضرت زهرا سلام الله علیها بسیار سخن گفته شده است. روایات فراوانی دلالت بر اهمیّت شایان ذکر آن بانوی بزرگوار نسبت به حفظ عفت و حجاب دارد. یکی از آن روایات که هم توسط علمای شیعه و هم توسط اهل سنت نقل شده است، این است که بعد از رحلت حضرت ختمی مرتبت قرار شد حضرت زهرا سلام الله علیها به مسجد بروند و خطبه بخوانند. نقل کرده اند که آن حضرت مقنعه سر کرد و علاوه بر آن، چادر سرتا سری پوشید. به اندازه ای که روی پاهای ایشان هم چادر بود. سپس آرام آرام راه می رفت که مبادا چادر عقب نرود. در میان زن ها راه می رفت که چشم نامحرم به ایشان نیفتد. آمد داخل مسجد و به مجرد ورود ایشان به مسجد، بین قسمت زنانه و مردانه مسجد پرده کشیدند و حضرت زهرا سلام الله علیها پشت پرده در میان زن ها بودند و مردها آن طرف پرده و خطبه ای ایراد کردند که این خطبه یکی از افتخارات ما شیعیان است. خطبه به اندازه ای کوبنده بود که ابوبکر روی منبر گریه کرد و تقصیر را به گردن مردم گذاشت و بالاخره سعی داشت همه را مجاب کند. حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها خطبه خواند. سپس مردم را نصیحت کرد و بعد از آن به ذکر مصیبت پرداخت. ذکر مصیبت ایشان به گونه ای بود که حاضرین ضجّه و فریاد زدند و بعد هم رو کرد به قبر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و با ایشان درد دل و سوز و گداز کرد و همه گریه کردند.

حجاب و عفاف حضرت زهرا سلام الله علیها به گونه ای است که ذکر شد. در حالی که در مقابل نامحرم کوبندگی  و قاطعیت دارد، به مسلمانان می فهماند که اختلاط بین زن و مرد ممنوع است. تصور نکنید این بی حجابی و بی عفافی که فعلاً در جامعه رایج است، فقط برای ما باعث ناراحتی شده است، بلکه حضرت زهرا سلام الله علیها نیز از این موضوع بسیار ناراحت است. این وضع خانم ها وضع زهرای اطهر نیست. همه هم می دانیم که حضرت زهرا سلام الله علیها بهترین سرمشق است. سرمشق یعنی چه؟ یعنی جامعه باید وضعیت حجاب و عفاف حضرت زهرا سلام الله علیها را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و به همان صورت عمل نماید. حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی وظیفه ایجاب می کند که سخن بگوید، با قاطعیّت تمام سخنرانی می کند. و آنجا که دیگر داعی ندارد برای اینکه با نا محرم بنشیند، مجلس را ترک می کند. روزی یک شخص نابینا وارد بر پیغمبر اکرم شد. حضرت زهرا سلام الله علیها جلسه را ترک کردند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: عزیزم این شخص نابینا است و تو را نمی بیند. چرا رفتی؟ حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ گفت: یا رسول الله من چشم دارم، می بینم و داعی ندارم با نامحرم نشست و برخاست داشته باشم. تا حالا خدمت شما بودم و اکنون که نامحرم آمده است، ماندن من لزومی ندارد.

نقش اصلی زن در خانه ایفا می شود. در حقیقت نصف کار جامعه مرهون زحمات بانوان است. بلکه به نظر من کار خانم ها دو برابر کار مردها است. ولو مردها، بسیار برای تأمین معاش خانواده زحمت می کشند، ولی کار زنان بیشتر است و تأثیرات مهمتری نسبت به کارکرد مردان دارد. زن اگر حقیقتاً بخواهد کار کند، کارهای مهم زیادی  دارد. زن اگر احساس مسئولیت نسبت به کارش داشته باشد، پسرانی همچون امام حسن و امام حسین و دخترانی همچون حضرت زینب و ام کلثوم را تحویل جامعه می دهد. در زمان حاضر اکثر والدین از نقطه نظر تربیت اولاد عقب مانده اند و باید از حضرت زهرا سلام الله علیها سرمشق بگیرند.

مسئله حجاب از منظر قرآن نیز اهمیت فوق العاده دارد. ولی متأسفانه جامعه نسبت به این موضوع مهم و اساسی بی تفاوت شده است. در قرآن کریم چندین آیه راجع به حجاب و عفاف وجود دارد ولی بدان آیات شریف عمل نمی شود. جامعه باید بداند گناه عدم الگوپذیری از حضرات معصومین«علیهم السلام» بسیار بزرگ است.  اگر در روزقیامت حضرت زهرا سلام الله علیها ازما بپرسد چرا وضعیت حجاب و عفاف در جامعه اسلامی اینچنین بود؟ چه کسی می تواند پاسخ ایشان را بدهد؟ در این باره باید فکری شود و مردم و مسئولین نسبت به رسیدن جامعه به وضعیت مطلوب و اسلامی اقدامی بکنند.

2- پرهیز از تجمّل گرائی

نکته مهم دیگری که باید از سیره حضرت زهرا سرمشق گرفت و در ردیف حجاب و عفاف است، ساده زیستی حضرت زهرا صلی الله علیه و آله و سلم سلام الله علیها است. زندگی این بانوی گرامی از نظر امکانات ظاهری در پائین ترین درجه و از لحاظ شیرینی در والاترین مرتبه قرار داشته است. حضرت زهرا سلام الله علیها به اندازه ضرورت از این دنیا استفاده می کرد. امیرالمؤمنین سلام الله علیه به ایشان می گوید: من نمی خواهم شما به اندازه ضرورت زندگی کنید. بلکه به گونه ای از دنیا استفاده کنید که در رفاه هم باشید. ولی مواظب باشید تجمل گرا نباشید. مواظب باشید زندگی مصرفی نداشته باشید. مواظب باشید در زندگی ساده زیست باشید. به عبارت بهتر در رفاه باشید اما ساده زندگی کنید.

آقایان محترم،‌ خانم های گرامی، امروزه جشن عروسی ها، جهیزیه ها، ولیمه های به دنیا آمدن نوزاد یا بازگشت از سفر و مهریه های سنگین که رایج شده است، با تعالیم دین اسلام مطابقت ندارد. با سیره زندگی زهرای مرضیه سلام الله علیها مخالف است. از نظر ‌اسلام چنین مهریه های کذایی، ولیمه های پر خرج و مخارج دیگری که  برای بر پایی جشن عروسی و جهیزیه های پر تجمل می شود، همه و همه غلط است.

 امیر المؤمنین در شعری که منسوب به ایشان است می فرمایند: آن چیزی که انسان را می کوبد، آن عاملی که انسان را برده دیگران می کند و آنکه انسان را سر به زیر در مقابل دیگران قرار می دهد، بَرج است نه خرج. رزق و روزی و خرج را خداوند رحمان و رحیم برای انسان می رساند. آن چه از جانب حق تعالی نمی رسد و علاوه بر آن مورد غضب خداوند است، بَرج است. اکثر مراسم های عقد و عروسی که امروزه برگزار می شود، برج است. بعد از این ریخت و پاش ها و تجملات، چک و سفته ها نمایان شده و بد بختی ها شروع می گردد. اول زندگی مشترک  آبروریزی برای زوج جوان و اطرافیان به بار می آید. هیچ یک از این خرج و مخارج هایی که رایج شده است، مورد قبول و خشنودی حضرت زهرا سلام الله علیها نیست. این وضع زندگی ما را حضرت زهرا سلام الله علیها نمی پسندد. زهرا می گوید نباید به هیچ وجه در زندگی ولخرجی و ریخت و پاش باشد. قرآن کریم نیز می فرماید اگر کسی در زندگی ریخت و پاش داشته باشد، در روز قیامت زیر دود جهنم قرار می گیرد و در  حرارت جهنم می سوزد. در آنجا از طرف خداوند خطاب می شود که این زجرها برای این است که مترف بودی، تجمّل گرا بودی، ریخت و پاش داشتی، مصرفی بودی و بالاخره در زندگی تو خرج نبود بلکه برج بود. به همه شما عزیزان بگویم که در روز قیامت از خرج سـؤال نمی شود. در این دنیا خداوند متعال خرج را می دهد. ‌معنا ندارد خدا ما را خلق بکند و خرجمان را ندهد. اینکه مقبول نیست خدا روزی این پرنده ها را به طور کامل می دهد. ‌ولو در برف، ولو این پرنده در  صحرایی بدون دانه باشد، خدا روزی  کرم زیر زمین را می دهد. این کرم های زیر زمین از کجا ارتزاق می کنند؟‌ خدا هر که را خلق کرده خرجش را هم می دهد. لذا در مورد خرج و روزی به طور قطع یک نفر نیز پیدا نمی شود که  از گرسنگی بمیرد. پس آن چیزی که انسان را می میراند چیست؟‌ آن برج است. ریخت و پاش ولخرجی است. همه غم و غصه ها، دلهره ها، اضطراب خاطرها زیر سر همین برج است نه خرج. در دوران کنونی کسانی که ضعف عصب نداشته باشند، بسیار نادر هستند. این بیماری را که خداوند نداده است. خود انسان ها تهیه کرده اند. چرا؟ چون تجملات و زندگی چشم و هم چشمی آنان را کلافه کرده است. بسیاری از افراد یک دنیا غم و غصه، اضطراب خاطر و نگرانی دارند. چنین اشخاصی اصلاً شادی را بو نکرده اند. در حالی که اگر شادی را مجسم کنند، یک انسان می شود. پس این شادی کجا رفت؟ برج و تجمل گرائی آمد، شادی رفت و جای خود را به اسرافکاری داد. زندگی ساده زیستی رفت و به جای آن زندگی تجملی آمد. به دنبال رفتن زندگی ساده خیلی ارزشها نیز از بین رفت که از مهمترین آنها عفت و غیرت است. سفارش حضرت زهرا سلام الله علیها به ما چیست؟ زهرا می گوید: من ساده زندگی کردم، نمی خواهم مثل من باشید، نمی توانید، اما از من در زندگی سرمشق بگیرید. مرا راهنمای خودتان قرار دهید. آیا به  راستی و عملاً  حضرت زهرا سلام الله علیها در اجتماع کنونی اسوه است؟ آیا واقعاً در خانه ها زهرا الگو است؟ زهرا ساده زیست است. شما لازم نیست به اندازه آن حضرت ساده زیست باشید، بلکه زندگی رفاهی داشته باشید. اما از زندگی چشم و هم چشمی و تجملی پرهیز کنید.

زندگی تجمل گرایی با نشاط  یک جا جمع نمی شود. نشاط ضد تجمّل گرایی است. فقر عمومی الان اجتماع را فرا گرفته است. این فقر عمومی از کجا پیدا شده؟ آیا  از خرج کردن است؟ نه! از برج به وجود آمده است. از زندگی مصرفی و زندگی چشم و هم چشمی پدید آمده است. ساده زیستی الان در میان ما نیست. در حالی که به شما بگویم زندگی ساده زیستی توأم با نشاط است، توأم با محبّت است، توأم با یک زندگی منهای غم و غصه ،‌اضطراب خاطر و ‌نگرانی است. شما فکر نکنید زندگی ساده یعنی تحمّل فقر و بیچارگی،بلکه ساده زیستی یعنی یک زندگی تؤام با مهر و محبت و شور و نشاط، یعنی یک زندگی پر از نعمت. ما باید حضرت زهرا سلام الله علیها را  دوست داشته باشیم، از نظر دل تا سرحد عشق و از نظر زبان و شعار نیز محبت خود را ابراز کنیم. اما عمده از نظر عمل است که قرآن کریم می فرماید:«‌ولکم فی رسول الله اسوة حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الاخر »

یکی از صفات اولیای الهی، ساده زیستی آنان است. در اثر همین ساده زیستی است که از گذشته غم ندارند و از آینده نگران نیستند.

« الا ان اولیاء‌ الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون »

 زندگی تجملی و مصرفی بسیاری از انسان ها را کشته و روح معنویت را از آنان جدا کرده است و بالاخره یک دنیای پر از هم و غم برای جامعه باقی گذاشته است. اگر کسی خواهان نشاط و شادی است، اگر کسی زندگی منهای غم و غصه، دلهره و اضطراب خاطر می خواهد، هیچ چاره ای ندارد به غیر از اینکه باید زندگی ساده زیستی را برای خود برگزیند. و الا احدی نمی تواند مسئله را حل کند. حل مسئله به دست حضرت زهرا سلام الله علیها است. زهرای مرضیه می گوید من سرمشق تو در زندگی هستم. وقتی الگوی تو شدم، مشکلات تو حل می شود و یک زندگی منهای غم و غصه و گناه برای تو مهیّا می گردد. قرآن در آیات فراوانی می فرماید: این زندگی های چشم و هم چشمی منجر به گناهان بزرگ بزرگ می شود. به عنوان مثال در سوره واقعه می فرماید: «انهم کانوا قبل ذلک مترفین و کانوا یصرون علی الحنث العظیم»

یعنی اینها زیر دود جهنم، زیر حُرم جهنم با این زجرشان دست و پنجه نرم می کنند. چرا؟ چون زندگی تجملی داشتند. زندگی مصرفی داشتند. ساده زیست نبودند. لذا در اثر آن زندگی تجملی، گناه روی گناه برای آنها پیدا شد. «یصرون علی الحنث العظیم». نود درصد از گناهان زیر سر همین زندگی تجملی و زندگی چشم و هم چشمی و این ریخت و پاش ها است. صدای عقل و وجدان اخلاقی انسان ها فریاد می زند که ساده زیستی فوائد فراوانی دارد و زندگی تجملی غلط است.

 بنابر این من  از شما دو  تقاضا دارم به هر اندازه که می شود یکی عفاف و حجاب که مربوط به زنها است را رعایت کنید. یکی هم زندگی ساده داشته باشید. اگر عفت و حجاب و ساده زیستی در زندگی باشد، این زندگی مقدّس است و الا زندگی نا مقدّس  می شود و آلوده به گناه می گردد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 8:13  توسط معصومه شاکری | 
زن آئینه تمام نمای شخصیت انسان است . او مظهر پرورش است و صفت الهی پروردن از جانب خدای خویش را به ودیعه دارد. این وجود سراسر نیاز، خود نیازمندان را غنا می بخشد، آنان را به كمال معنوی سوق می دهد تا با احاطه بر كلیات هستی و شناخت برهانی به مبدا و غایت وجود دست یابند. آنان را به جایگاهی می رساند كه جز قداست و پاكی چیزی نیست، به راستی این وجود لطیف با همه ظرایف روحی كه دیگران ضعیف می خوانندش، چگونه می تواند جلوه و جمالی از حق و عامل تجلی صفات الهی در سایرین باشد؟ رمز آن قدرت عظیم  كه در این وجود نهفته است در چیست؟ اندیشه های والا و نگرش عمیق و دقیق، راز این حكمت را در قدرت پرورش و تعلیم می دانند كه از دامن زن و بلكه از بطن او آغاز می گردد.

 

در مكتب قرآن ، انسانیت را ابتدا  تزكیه لازم است، سپس افشاندن بذر آموزش. در مقام تعیین این دو عامل ارزشمند قرآن ابتداتربیت را توصیه می نماید، تا تزكیه بر آن مقدور گردد.  تربیت نفس كه باید از خواستگاه ایجاد و جایگاه تولد مهیای پاكی و عفاف گردد رسالتش به عهده اولینمربی حیات یعنیeاست. وجود ناتوانی به امانت به وی سپرده می شود تا به حول و قوه الهی وی را صاحب توان وقدرت نماید. (الله الذی خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه) این توانمندی می تواند در مسیر هدایت یا ضلالت باشد و زن بیشترین نقش را در استقرار هر یك از دو مسیر فوق در تكامل شخصیت انسان دارد. همراهی تعلیم و تربیت با تزكیه نفس، سازنده انسانی است والا یعنی همان انسان صاحبعلم و تقوا.

دامن مادر اولین كلاس درس و بهترین محل تربیت كودك است، خانواده نخستین جایگاه آموزش و پرورش او است. ظهور و بروز استعدادهای زیستی، فكری  و عاطفی وی تحت شعاع این كانون قرار دارد و از گرمی وجود مادر نشأت گرفته و كمال می یابد، به نحوی كه آثار آن تا پایان حیات در جهان ماده و تداومش در نشئه روح باقی خواهد ماند.

 

زن پایه گذار وجود و حیات آدمی است، در پی ریزی اساس و ساختار شخصیت انسان، زن معماری نقش آفرین و هنرمندی چیره دست است. او با رفتار خود آینده طفل را رقم می زند و اینگونه است كه به معراج رفتن مرد از دامن زن میسر می گردد. ادیان اهلی حكما و دانشمندان در این امر اتفاق نظر دارند كهبشردرسایه تربیت صحیحبهسعادترسیده و یا در مسیر طوفان های صلالت و گمراهی در چنگال شقاوت گرفتار می آید و نیز متفق القولند كه آن بخش از تعلیم و تربیت كه به دوران كودكی و طفولیت فرد مربوط می شود از اهمیت بیشتری برخوردار است،به گونه ای كه دوران كودكی را پدر حیات آدمی دانسته اند.

در آموزشگاه بزرگ حیات نقش اول در تعیین ساختار شخصیت كودك برعهده مادر است. او محور عاطفی خانواده را در ید قدرت خویش دارد و محبتش سبب رشد عاطفی می گردد. حاصل این ویژگی و نقش پذیری كودك از افعال و اقوال مادر است، كه آینده او رامعنی می بخشد و از طریق تجلی صفات ثانویه می تواند، انسان هایی وارسته و زنان و مردانی بزرگ و با فضیلت به حیات اجتماعی و تاریخ بشری تقدیم و نقش مستقیم خود را در صحنه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایفا نماید؛ یا اینكه بر اساس مضامینی از نظر اسلام مطرود و بر اساس تقلید و تزریق فرهنگ بیگانگان و سرسپردگان كودك را از بدو تولد از دامن پر مهر و محبت خویش جدا نموده و با اشتغالاتی بی اساس و مبتذل و بدور از منزلت علمی و فرهنگی و شخصیتی زن، دختران و پسرانی بیمار گونه و انسانهایی با عقده های روانی و مشكلات اخلاقی، وابسته به فرهنگ غرب و شرق، بی ثبات، بی اراده و ... تحویل جامعه دهد.

 

امام خمینی (ره) در تحلیل جایگاه و منزلت زن در دوران رژیم منحوس پهلوی می فرماید:

مبتذل نمودن شغل مادر توسط اجانب در آن رژیم به منظور عدم تربیت صحیح فرزند، درست نشدن انسان مومن طالب شهادت، جدا كردن كودكان از دامن مادر و سپردن آنان به موسسات فاقد صلاحیت و افراد غیر رحیم و پیدایش عقده و فاسد بار آوردن آنان، به دور از تربیت انسانی است. رابطه دور شدن فرزند از مهر و محبت مادری با انحطاط و فساد جامعه توام است كه در جامعه اگر حرمت عاطفه شكسته شود، نظام اجتماعی آن جامعه تدریجاً متلاشی خواهد شد.

سخن گفتن از مسئولیت های خطیر زن در امر انسان سازی و سازندگی و یا تخریب جامعه و بلكه دنیا، مطلبی ساده نیست. ادراكی ژرف و اندیشه های توانا و بصیرت همه جانبه، قدرت دریافت و تحلیل آن را دارد تا آن مقاصد الهی و اهداف متعالی تحقق یابد.

.. و تو ای زن با همه اوصاف كریمانه و نفوذ ماهرانه خود و توانمندی عادلانه كه در استعدادهای بالقوه خویش داری، چگونه آن را تجلی می بخشی؟

آیا در انتظاری كه بدور از تلاش و پویش، به طور معجزه آسا، فطرت  پاكت در دامن عفیفت ظهور یابد و یا آنكه بدنبال كسب بینش و معرفت الهی هستی؟

 

آیا می دانی كه هنز مدیریت و تدبیر صحیح در گردش فضای معنوی خانواده به دست توست؟ تو هستی كه نقش پایداری و بقای خانه و خانواده را رقم زده و به دنبال آن محیط دنیا را از آلودگی ها و خبث و تشبثات شیطانی پاك و مصفا می نمایی . به خود آئیم و حیات انسان ها را مظهر تجلی نعم الهی و عفت و پاكدامنی، ایثار و فداكاری ، عطوفت، مهرورزی، و خلوص و شهامت و شجاعت گردانیم، تا بدین وسیله افتخار تربیتِ بزرگ مردان و بزرگ زنان تاریخ را داشته باشیم .   

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 7:41  توسط معصومه شاکری | 

 

                                             

 از اول تیر ماه هفته قوه قضاییه شروع شد این هفته بهانه ای شد تا به بررسی نظام حقوقی در مورد قضاوت زنان بپردازیم 

مقدمه:

    طبق اصل 163 قانون اساسي «صفات و شرايط قاضي، طبق موازين فقهي به وسيله قانون معين مي‌شود». در اجراي اصل فوق، قانون شرايط انتخاب قضات در ارديبهشت ماه 1361 به تصويب مجلس رسيد كه به موجب آن قضات بايد داراي شرايط زير باشند: ايمان، عدالت، تعهد عملي به موازين اسلامي، وفاداري به نظام جمهوري اسلامي ايران، طهارت مولد، تابعيت ايران و عدم اعتياد به مواد مخدر و دارا بودن اجتهاد يا اجازه قضا از سوي شوراي عالي قضايي. در صدر اين قانون آمده است: «قضات از ميان مردان واجد شرايط زير انتخاب مي شوند. ... » به موجب اين قانون اگر زني واجد همه شرايط مندرج در قانون باشد، نمي تواند قاضي شود. قانونگذار شرط مرد بودن براي قضاوت را با توجه به نظر مشهور يا شايد بتوان گفت نظر اجماعي فقهاي شيعه ـ كه زن نمي‌تواند عهده دار منصب قضا بشود ـ و به حكم اصل 163 ق . ا ـ كه مي‌بايست شرايط قاضي طبق موازين فقهي تعيين شود ـ مقرر كرده است. در اين مقاله مباني فقهي و دلايل و حكمت ممنوعيت اشتغال زن به  امر  قضا نقد و بـررسي مي گردد.

نظام حقوقي در مورد قضاوت زن :

الف) قضاوت زنان قبل از انقلاب اسلامي:

در قوانين قبل از انقلاب مرد بودن از شرايط قضاوت نبود. از ميان قوانين سالهاي 1302 تا 1348 نه در جهت اثباتي،  مرد بودن آمده است و نه در جهت نفي. زن بودن از جهات محروميت براي شغل قضا بيان شده است.

     البته با وجود نبودن منع براي قضاوت زنان تا قبل از سال 1348، زنان براي چنين منصبي داوطلب نمي‌شدند و در نظام قضايي، قاضي زن وجود نداشت. نخستين بار در سال 1348 ، پنج نفر زن براي منصب قضا انتخاب شدند.

ب) قضاوت زنان بعد از انقلاب اسلامي:

     پس از پيروزي انقلاب، با اين ديدگاه كه زنان شرعاً حق قضاوت ندارند، ابتدا استخدام قضات زن متوقف شد، سپس اقداماتي در جهت تبديل وضـع قضات زن صورت گرفت. هيأت موقت وزيـران در تاريخ 14/7/1358 تصويـب نامه اي بـــا نام «تصويب نامه دربـــــــاره تبديل رتـــبه قضايي بانوان به رتبـــه اداري » تصويب كرد[1]  كه در يكي از بندهاي آن آمده بود: «بانوان دارندگان پايه قضايي واجد شرايط مذكور در بندهاي ماده واحده مي‌توانند در دادگاه‌هاي مدني خاص و اداره سرپرستي صغار به عنوان مشاور خدمت نمايند و پايه قضايي خود را داشته باشند.»

     تحولي كه در وضعيت زنان صورت گرفت باعث شد برخي از آنها تا سطح دادياري ديوان عالي كشور يا معاون رئيس دادگستري انجام خدمت كنند.  برخي نيز به عنوان مستشار دادگاه تجديد نظر منصوب شده‌اند كه اين منصب، تحولي عظيم در وضع زنان و قضاوت آنها حاصل كرده چون مستشار دادگاه تجديد نظر، داراي حق رأي است.[2]

     ديدگاه هاي فقهي پيرامون قضاوت زن:

الف ) فقهاي اماميه :

     فقهاي اماميه عموماً مرد بودن را شرط احراز منصب قضا دانسته اند و زنان را مجاز به اشتغال به قضاوت نمي دانند.

     ــ شيخ طوسي در كتاب مبسوط مي گويد: يكي از شرايط قضاوت، مرد بودن است چرا كه به هيچ رو زن نمي‌تواند قاضي شود. وي به مخالفت برخي فقهاي عامه كه حكم به جواز قضاوت زن داده اند اشاره مي‌كند ولي قول به عدم جواز را صحيحتر مي‌داند.[3]

     ـ شيخ مفيد نيز در بيان شرايط قاضي، تصريح به مرد بودن نكرده و درباره عدم جواز براي قضاوت زن سخني نگفته است.[4]

     ـ علامه حلي در كتاب قواعد بصراحت مرد بودن را شرط قضاوت مي داند.[5]

     ـ محقق حلي در كتاب شرايع نيز ضمن اين كه يكــي از شرايـط اساسي قاضي را مــرد بودن

مي‌داند، بيان مي‌كند كه زن هر چند ساير شرايط قضاوت را داشته باشد، نمي‌تواند قاضي شود.[6]

     ـ مرحوم مقدس اردبيلي در اين مورد تاكيد كرده و نفي مطلق قضاوت زن را زير سؤال برده است و اين را معقول دانسته كه در اموري مربوط به زنان كه با شهادت زنان ثابت مي شود، زناني كه واجد شرايط قاضي هستند، حكم بدهـند، ولي در عين حال مي‌گويد : شرط ذكوريت در مواردي كه زن شايستگي آن را ندارد، روشن است ولي در مواردي كه چنين نباشد دليل روشني ارائه نشده كه زن مطلقاً حق قضاوت ندارد و اگر اجماع فقها تا اينجا را شامل مي شد، جاي بحث و ترديد نبود و اگر اجماع بدين گونه نباشد منع كلي مورد بحث و خدشه است، زيرا هيچ محذوريتي وجود ندارد كه يك زن ـ عارف به احكام قضايي كه تمام شرايط قضاوت را جز مرد بودن دارا مي‌باشد ــ در موردي كه طرفين نزاع هر دو زن باشند و شهادت دهندگان نيز زن باشند، بخواهد حل اختلاف كند. ايشان اصل اجماع را در شرط ذكوريت، انكار ننموده و صرفاً شمول آن را مورد ترديد قرار داده است[7]

     ـ صاحب جواهر: قضاوت، منصبي است كـــه مناسب  شأن زنان نيست،  زيـــرا  نشستن

با مردان و صدا را بلند كردن در ميان آنان ، براي ايشان شايسته نيست.[8]

     ـ فقيهان صاحب رساله و فتوا در زمان حاضر؛

     ـ آيت ا... صانعي با تأكيد بر اينكه اسلام از نظر شخصيتي در ده ها مورد شخصيت مساوي بين مرد و زن قائل شده است، مي افزايد: به نظر من ، اقرار زن ، قضاي او، مرجعيت و رهبري او همه پذيرفته شده و مسلم است.[9]

     ـ آيت ا... موسوي تبريزي: برخي ها كه معتقدند اسلام قضاوت زن را جايز نمي داند، به حديثي استناد مي كنند كه از امام صادق(ع) نقل شده است؛ «مواظب باشيد به حاكم جور مراجعه نكنيد ، بلكه به مرد  شيعه كه مقداري از احكام را مي فهمد رجوع كنيد و آن را در ميان خود قاضي قرار دهيد و من او را براي شما قاضي قرار دادم.» بايد گفت كلمه «رجل» در اصل حديث از باب غلبه است و نمي توان گفت صرف آوردن كلمه «رجل»، زنها از اين قانون مستثني هستند؛ عده اي معتقدند قضاوت نوعي سرپرستي است و زن را نبايد ولي و سرپرست قرار داد، اين استدلال نيز قابل ترديد است.[10]

     ب ) فقهاي اهل سنت :

     فقيهان اهل سنت در مورد شرط مرد بودن براي قضاوت اختلاف نظر دارند. بيشتر آنها زن را صالح براي قضاوت نمي دانند، برخي هم بطور مطلق قضاوت را براي زن جايز شمرده اند.

     ـ از محمد بن جرير طبري نقل شده است كه زن در همــه امور مي تواند قضــــاوت كند، چون مي تواند فتوا بدهد.[11]

     ـ در شرح المجله سليم رستم باز، نيز شرط مرد بودن براي قضاوت ذكر نشده است و در ماده 1794 آمده است كه مرد بودن براي قاضي شرط نيست.[12]

 

دلايل فقهي ممنوعيت قضاوت زن و نقد آن:

     الف ) دلايل نقلي : در اينجا بطور اجمال به دلايل نقلي فقها ـ قرآن ـ روايت ـ اجماع ـ كه رأي به عدم جواز قضاوت زنان داده اند ، اشاره مي كنيم.

    

1)                  قرآن : الف) آيه 34 سوره نساء:

 «الرجال قوامون علي النساء بما فضل ا... بعضكم 

علي بعض و بما انفقوا من اموالهم ...»؛

     در اين آيه تصريح شده كه مردان به دليل  برتـري و زيادتي كـه در بعضي از جهات نفساني 

و جسماني دارند و به دليل اينكه نفقه و تأمين معيشت در دست آنهاست بر زنان قيمومت دارند. همه مفسران «قوام» را به معناي قيم و صيغه مبالغه آن دانسته اند. در پاسخ بايد گفت: انصافاً استناد به اين آيه شريفه بر ممنوعيت قضاوت زن با طبيعت و وضـعيت خاص قضـاوت دوران حاضر نـمي‌تواند موجه باشد، و همانطور كه برخي از صاحب نظران از جمله علامه طباطبايي مي گويند بخوبي پيداست كه موضوع، مربوط به روابط زوجين و مسائل خانوادگي آنهاست و در اين آيه،  قرآن كريم در صدد بيان برتري مردان بر زنان در روابط اجتماعي نيست. در ضمن قيمومت مرد بر زن نمي تواند از وظيفه انفاق او ناشي شده باشد؛ يعني وظيفه انفاق مرد باعث ايجاد حق قيمومت مرد بر زن نيست. حداقل استناد به اين آيه نمي‌تواند نافي قضاوت زن باشد.[13]

   ب ) آيه 228 سوره بقره : «ــ و لهن مثل الذي عليهن بالمعروف و للرجال عليهن درجه و الله عزيز حكيم»

      اين آيه ضمن اشاره به اينكه زنان علاوه بر تكليفي كه بر عهده شان است، حقوقي نيز دارند مي‌گويد، ولي مردان را بر زنان درجه‌اي است يعني برتري و اختيارات بيشتر دارند. برخي اين آيه را دليل اين دانسته‌اند كه زن نمي تواند منصب قضاوت داشته باشد. روشن است كه واقعاً اين آيه نمي تواند دليلي بر عدم جواز قضاوت زن باشد زيرا در مقام بيان روابط زن و شوهر است، نه روابط اجتماعي، و وسعت اختيارات مرد را بيان مي كند، نه تصريح حق قضاوت را فقط براي او.

 

     2) روايات: الف) روايتي را صدوق در كتاب حضال از امام باقر(ع) نقل كرده كه حضرت فرمود«بر زنان ، اذان و اقامه و حضور در نماز جمعه و جماعت، عيادت مريض، شييع جنازه، و با صداي بلند ذكر لبيك گفتن (در حج) ، دويدن بين صفاو مروه ، لمس حجرالاسود و دخول در كعبه و ... و عهده دار شدن قضاوت و حكومت نيست.»[14]

     سياق و نحوه بيان اين روايت كه صحت آن نيز مورد ترديد است، صراحت در ممنوعيت قضاوت ندارد، بلكه سياق روايت در مقام رفع يك سلسله تكاليف و وجوب يا استحباب مؤكد برخي از زنان است، به گونه اي كه هيچ يك از فقيهان شيعه حكم بر حرمت حضور زنان در نماز جماعت و جمعه و ... نداده اند، بنابر اين به فرض صحت اين روايت نمي توان ، ممنوعيت و حرمت قضاوت زنان را از آن استنباط نمود.[15]

     ب ) مفيد از ابن عباس و او از پيامبر اكرم‌(ص) روايت كرده كه حضرت فرمود: «حوا از آدم خلق شده است و اگر آدم از حوا خلق مي شد، همانا طلاق در دست زنان بود و ... و ا گر حوا از كل آدم خلق مي شد حتماً زنان نيز مي توانستند مانند مردها قضاوت كنند.»[16]

     به نظر مي رسد مفاد و محتواي اين حديث بخوبي نشان مي دهد كه در صحت صدور آن از پيامبر(ص) جاي شك بسيار است.

     ج ) روايت منقول از ابــــي خديجه كه امام

صادق(ع) فرمودند: «اياكم ان يحاكم بعضكم بعضا الي اهل الجور، ولكن انظروا الي رجل منكم يعلم شيئاً من قضايا نا فاجعلوا بينكم فاني جعلته قاضيا فتحاكموا اليه...»[17]

     اين حديث از مراجعه به حكام جور منع كرده و فرموده است مردي را از ميان خود برگزينيد و من او را براي شما قاضي قرار دادم... .

      واضح است كه اين روايت در مقام بيان شرط قضاوت از حيث مرد يا زن بودن نيست، و  ذكر كلمه «رجل» از باب غلبه است نه به معناي ذكوريت و منظور اصلي آن نبردن شكايت پيش حكام جور است.

     د) روايتي از حضرت رسول (ص) :‌«رستگار نمي شوند جماعتي كه زني بر آنها حكومت كند يا سرپرستي آنها را زني بر عهده داشته باشد.»[18] به فرض پذيرفتن صحت اين حديث بايد گفت كه اصولاً قضاوت در نظام قضايي كنوني با همه ارزش و اهميت آن، اعمال ولايت محسوب نمي‌شود كه اجراي آن از سوي زنان بر مردان ممنوع باشد.[19]

     3)اجماع: معتبرترين دليل نقلي كه فقها براي ممنوعيت قضاوت زنان بر آن استناد كرده‌اند، اجماع است. بسياري از فقها هنگام بيان شرايط قاضي و مرد بودن، اين مسأله را بيان كرده اند كه فقها بر سر قضاوت زن اختلاف دارند و به اجماع آنها اشاره كرده و آن را پذيرفته اند.[20]

     نحوه بيان مرحوم مقدس اردبيلي در كتاب مجمع الفائده و البرهان كه قبلاً آن را نقل كرديم، مشعر بر عدم اطمينان وي به وجود اجماع بر منع مطلق قضاوت زنان است؛ زيرا وي گفته است: «ممنوعيت زنان از قضاوت مشهور است اگر مطلب، اجماعي باشد، بحثي نيست وگرنه ممنوعيت مطلق آنان از قضاوت جاي بحث دارد.»[21]

     قبل از بيان دلايل عقلي مخالفان قضاوت زن، به بيان جايگاه طرح مسأله مي پردازيم:

     «براي روشن شدن مطلب بايد بدانيم كه قضاوت مورد بحث، به دو معناست: يكي تصدي منصب قضاوت و ديگري فعل قضاوت ؛ مقتضاي معناي نخست، ولايت بر انجام عمل قضايي است و با عنوان منصب رسمي در تشكيلات قضايي و اداري كشور مطرح مي باشد. ولي قضاوت به معناي دوم ، صرفاً انجام عمل قضايي است؛ يعني فصل خصومت و حل مشكل مورد نزاع ميان دو نفر، كــه هر كس عالم بــر احكام شـرع باشد مي تواند  مشكل دو نفر را كه در مسأله اي شرعي بــه دليل جهل اختـلاف نموده اند، حل كند و راه حل اختلاف را به آنها نشان دهد. آنچه مورد اتفاق نظر فقهاست و ذكوريت را شرط دانسته اند ، همان معناي اول است و آنچه را محقق اردبيلي در مورد قضاوت زن پذيرفته اند معناي دوم مي باشد و اجماع فقها را در مورد معناي دوم قضاوت براي زن مشكل دانسته اند.»[22]     ب ) دلايل عقلي:

     آنچه از فقها و صاحب نظران به استناد آن  ممنوعيت قضاوت زنان را توجيه مي كنند، عبارت

 است از:

1)ناقص بودن و عدم اهليت زنان براي قضاوت :

     در نوشته هاي بسياري از فقيهان و عالمان ديني ـ شيعه و سني ـ با تعابير مختلف به ناقص بودن زن نسبت به مرد و در نتيجه عدم اهليت او براي تصدي چنين مقامي اشاره شده است. بعضي آن را بصراحت ذكر كرده و برخي اين نقص را تحت عنوان غلبه احساسات زنان بر تعقل آنها و فزوني تعقل مردان، بيان كرده اند؛ بطور مثال در كشف اللئام فاضل هندي آمده است كه : زن هر چند ساير شـرايط قضاوت را داشته باشد نمي‌تواند قاضي شود به خاطر اين كه روايــت‌هاي مختلف دلالت بر نقصان عقل و دين او دارند و شهادت دو نفر آنها معادل شهادت يك مرد است و نمي توانند براي مردان امام جماعت شوند.[23]

     شيخ طوسي در كتاب مبسوط مي گويد:‌«هيچ كس نمي تواند قاضي شود، مگر اينكه سه شرط را دارا باشد: علم، عدالت و كمال.[24]» و در مورد كمال مي گويد: «قاضي بايد از دو جهت كامل باشد: در خلقت و در احكام؛ كمال در خلقت يعني اينكه بينا باشد و كمال در احكام يعني بالغ، عاقل ، آزاد و مرد باشد و زن نمي تواند به هيچ وجه قاضي شود.»[25]

     علامه طباطبايي در نفسيرالميزان ذيل آيات مربوط به ارث از سوره نساء مي گويد: «از نظر اسلام، زن داراي شخصيت مساوي با شخصيت مرد در آزادي اراده و عمل از همه جهات مي‌باشد و با مرد تفاوتي ندارد مگر آنچه مقتضاي  وضع روحي او باشد. زن داراي حيات احساسي و مرد داراي حيات عقلاني است، زن از مناصب قضاوت و حكومت و جهاد، محروم شده است، زيرا اين سه از اموري هستند كه بايد مبتني بر تعقل باشند ، نه احساس.»[26]

 

ـ نقد نظريه نقصان و عدم اهليت:

     در اين رابطه مي‌توان گفت بدون ترديد تفاوت هايي در خلقت جسمي و روحي زن و مرد وجود دارد و همانطور كه در كلام متاخران آمده است، اين تفاوتها علي الاصول دليل نقص يكي و كمال ديگري نيست. ولي آيا  نقصان عقل و پايين بودن درجه فهم و شعور زن از نظر علمي ثابت شده است تا بتوان او را از صلاحيت فهم و تدبير در بعضي امور اجتماعي محروم دانست؟ چنانچه ديديم همه فقها اين را بيان كرده اند در حاليكه همين فقها بلوغ جسمي و فكري دختران را قبل از پسران مي دانند و از لحاظ سني دختر 9 ساله را بالغ و او را براي تصميم گيري در امور خود صالح مي دانند و در جرايم و خطاهاي ارتكابي نيز مانند يك مرد بزرگسال او را مسؤول و قابل مجازات مي دانند.»[27]

     همچنين آيا قوت احساسات و عواطف در زن تا آن حد است كه آن مقدار لازم از تعقل و تدبير او را در مسائل اجتماعي تحت الشعاع قرار دهد و از اعتبار بيندازد، به گونه اي كه خيلي از مشاغــل

اجتماعي را نتوانند عهده دار شود؟ حال آنكه تجربه جوامع بشري در قرون جديد نشان مي‌دهد كه در بسياري از مشاغل مهم بخصوص قضاوت، زنان بسياري كه تحصيلات لازم را فرا گرفته و صلاحيت اخلاقي مربوطه را داشته‌اند، توانسته اند موفقيت‌هاي زيادي كسب كنند و عملكردشان طوري نبوده كه بتوان گفت  به خاطر نقصان عقل و غلبه احساسات، از خود بي‌لياقتي نشان داده‌اند.» طبق آماري كه در سال 1370 در هلند گرفته شده است حدود 50% قضات در هلند زن هستند. و نمي‌توان گفت سيستم قضايي اين كشورها به خاطر وجود اين همه قاضي زن رو به ويراني و فساد است. .»[28]

2 - لزوم مستور بودن و عدم اختلاط با مردان :

     توجيه ديگري براي ممنوعيت قضاوت زن طبق نوشته هاي فقيهان اين است كه طبق روايات و مقررات اسلامي ، زنان بايد حتي الامكان خود را بپوشانند و خود را از نظر مردان دور نگه دارند و با مردان اختلاط و معاشرت نداشته باشند و چون قضاوت شغلي است كه لازمه اش حشر و نشر و اختلاط با مردان است، از اين رو بايد آن را بر زنان ممنوع كرد. [29]        

     آيه الله منتظري مي گويد: «از تتبع در آيات و روايات چنين بر مي آيد كه زن به خاطر ظرافت و احتمال وقوع در فتنه، شرعاً از او خواسته شده كـــه خود را در حجاب قــرار داده و مستور سازد و... و چون والي و قاضي ناگزير بايد در مجالس و محافل مردان حاضر شوند و با آنها هم سخن گفته شود و گاه در مقام محاجه بر آيند، پس شايسته نيست كــه زن اين مناصب را عهــده دار شود.»[30]

     در رابطه با اين نوع استدلال بايد گفت ضمن پذيرش اين نكته كه زن به هر حال مي تواند در معرض خطر و فريب و ايجاد مفسده واقع شود، اگر قرار باشد به اين توصيه عمل كرد، زنان نه تنهـــا از منصب قضاوت و ولايـت بلكه از اكثر

شغل ها بايد محروم شوند.[31]

 

3- سيره :

      دليل ديگري كه بر عدم جواز قضاوت زنان مورد استناد قرار مي‌گيرد، سيره مستمر از زمان پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) بر ندادن سمت قضاوت به زنان مي‌باشد.

     آقاي علامه حسيني تهراني نيز در بحثي  مفصل در خصوص عدم جواز قضاوت زن مي‌گويد: «ترديـدي در تحقق سيره در اين مورد نيست؛ بدين معنا كه مسلمانان ـ از فقها ، علما، و حكام  شيعه و سني ـ از زمان پيامبر اكرم (ص) تا زمان حاضر به اين امر التزام داشتند كه زن را به امارت و قضاوت برنگزينند و اين امتناع اتفاقي نبوده، بلكه به خاطر استناد به سنت حضرت رسول‌(ص)  بوده است. در هيچ كجاي سنت يافت نمي شود كه زناني منصب قضاوت و ولايت داشته باشند، چون در تمام تاريخ مسلمانان از مسلمات شرعي بود كه زنان حق تصدي اين مناصب را ندارند.»[32]

 

4- اصل عدم جواز قضاوت زن يا اصل عدم مأذون بودن او

     شايد بتوان گفت مهمترين دليلي كه براي ممنوعيت زنان از قضاوت در نوشته هاي بسياري از فقيهان آمده و به عنوان دليل محكم از آن يــاد شده، اصل عدم است؛ يعني گفته مي شود قضاوت يكي از مناصب ولايي و الهي است و كسي مي تواند اين منصب را عهده دار شود كه به نحوي از سوي مقام ولايت و امامت مأذون در اين امرباشد. در رويه عملي پيامبر اكرم (ص) و امامان (ع) مواردي ديده شده كه به مردان حكم و اجازه قضاوت داده اند يا در تعبيرات عالي كه براي تصدي قضاوت از سوي افراد صالح و شايسته به كاربرده اند از لفظ مرد استفاده كرده اند و نامي از زن به ميان نيامده است و اين امر حداقل اين شك را ايجاد مي كند كه به زنان اجازه قضاوت داده نشده است و در مقام شك بايد اصل عدم را اجرا كرد.[33]

     از فقيهان معاصر آقاي موسوي اردبيلي پس از نقل ادله نقلي و عقلي در مورد ممنوعيت زن از قضاوت سرانجام مي‌گويد:‌«همه اين دلايل جاي خدشه و بحث و نظر دارند جز مسأله اقتضاي اصل كه نمي توان با آن كاري كرد و چون دليل عام و مطلق در جواز قضاوت كه شامل زنان و مردان بشود وجود ندارد، ناگزير بايد به اصول عمليه مراجعه كرد و پيداست كه مقتضاي اصل در اينجا عدم است.»[34]

 

ــ ارزيابي اصل عدم:

     مي توان گفت مهمترين و بي دردسرترين دليلي كه فقها با خيال راحت به آن تمسك جسته و به عدم جواز قضاوت زنان فتوا داده اند، همين اصل عدم است. آيا واقعاً اصل عدم اينقدر كارگشاست و بدون هيچ دغدغه اي مي توان به آن تكيه كرد و به استناد آن فتوا داد؟ برخي از فقيهان معاصر صاحب فتوا و رساله بدون توجه به اين اصل مستحكم، و با خدشه در ادله عقلي و نقلي ديگر، حكم به جواز قضاوت زن داده اند و جالب اين است كه زنان را نيز مشمول نصب عام يا اذن عام مندرج در روايت هاي وارده از ائمه اطهار (ع) مربوط بــه مراجعه به علما و فقها دانسته اند و معتقدند روايتي چون : الفقهاء امناء الرسول و ... عام است و اختصاص به مردان ندارد. در دوره غيبت امام عصر(عج) ، معيارها و ملاكهاي لازم براي قاضي شدن و قضاوت در روايات مربوطه و نيز در برخي از آيات قرآن تعيين شده است، هركس داراي اين ملاكها باشد علي الاصول مي تواند قاضي بشود. طبيعي است كه در حكومت مشروع و معتبر، هر كس بخواهد قضاوت كند بايد از سوي حكومت داراي ابلاغ و حكم باشد؛ بنابر اين مسأله اذن و نصب، بدان صورت كه در برخي نوشته هاي فقيهان است، مطرح نيست تا نسبت به تحقق آن در زن ترديد نماييم و اصل عدم را اجرا نماييم. بلكه هر زني هم كه داراي صفات و شرايط عمومي مربوط به قضاوت باشد، مي‌تواند از سوي حكومت، ابلاغ قضاوت دريافت نمايد و در قالب قوانين و مقررات موضوعه رسيدگي نموده و حكم صادر نمايد.

     گذشته از اين، چنان كه مي دانيم در نظام قضايي ما، قاضي بايد تا حدي از معلومات حقوقي برخوردار باشد. آموختن اين مقدار از معلومات حقوقي و فقهي، امروزه براي زنان همانند مردان امري طبيعي‌اسـت. زنــان فارغ‌التحصيل رشته هاي حقوقي و فقهي هم مانند مردان ، قدرت فهم مقررات و استنباط مسائل و كشف موضوعات را دارند و امروزه عملاً ورود آنها به جامعه و فعاليت‌‌هاي اجتماعي و شغل‌هايي چون وكالت ، قاضي تحقيق، قاضي اجراي احكام و ... مجاز شناخته شده است[35]

نتيجه گيري :

     حقيقت اين است كه استبعاد صلاحيت زنان براي قضاوت پيش از آنكه مولود دلايل نقلي و عقلي و ... باشد، به خاطر نوع نگرش آنها و نوع نگرشي كه سابقاً در مورد زن بوده است مي‌باشد  يا به اين جهت است كه برخي زن را فقط به عنوان يك همسر و مادر در خانه تصور مي كنند

و قبول قابليت هاي اجتماعي او براي اينگونه افراد سخت است.

     بدين ترتيب در اين نوع نگرش ، باز شدن پاي زن به جامعه و انجام كارهاي اجتماعي همواره خطر فريب خوردن و فريب دادن مردان و ايجاد محيط غير اخلاقي را در پي دارد. البته قبل از سال 1343 نيز ورود زنان به صحنه انتخابات و رأي دادن و كانديد شدن آنان ممنوع بود و هنگامي كه اين ممنوعيت برداشته شد، مقاومت‌ها و مخالفت هاي زيادي را برانگيخت ولي پس از مدتها اين مسأله جا افتاد و پس از انقلاب اسلامي زنان حق كانديد شدن براي مجلس شوراي اسلامي و مجلس خبرگان را پيدا كردند، حال آنكه حاضر شدن در مجلس قانونگذاري و دادن رأي به تصويب قانون جديد و رأي اعتماد به دولت و ... داراي اهميتي بيش از امر قضاوت و رسيدگي به يك پرونده ساده حقوقي است؛ چرا كه رأي دادن در مورد پرونده‌عاي حقوقي براساس همان قوانيني است كه در مجلس توسط نمايندگان تنظيم شده است. حضور در مجلس قانونگذاري كه اعمال شعبه‌اي از ولايت يعني تصميم‌گيري در امور مهم جامعه است، از امر قضاوت مهم تر مي باشد.

      اگر فقيهان روشن بين همه سونگر ، ابعاد مختلف اين قضيه ـ قضاوت زن ـ را مورد توجه قرار دهند و تحولات و واقعيات جامعه را بنگرند در اين فتواي سنتي ـ حكم به ممنوعيت قضاوت براي زنان ـ تجديد نظر خواهند كرد.

     البته درست است كه زن به خاطر داشتن ساختار روحي و لطيف بهتر است به امور منزل و فرزندان و‌... رسيدگي نمايد تا اينكه خود را درگير مسائل اجتماعي از جمله قضاوت نمايد، اما اين امر نبايد بدين معنا باشد كه قضاوت زنان ـ كه حداقل در برخي از موارد مثل محاكم خانوادگي مفيد هم هست ـ ممنوع و غير مجاز شمرده شود.

    فهرست منابع :

1-       بحثي پيرامون قضاوت زن، دكتر حسين مهرپور، مجله حقوقي شماره 13. سال 1377

2-       شرايع الاسلام في المسائل الحرام و الحلال ، زين الدين بن علي (شهيدثاني) ـ دارالكتب الاسلاميه ـ تهران ـ 1367

3-       شرح المجله ، سليم رستم باز

4-       جمع الفائده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، احمد مقدس اردبيلي، جلد 12

5-       كشف اللئام من القواعد الاحكام ، محمد بن حسن فاضل هندي ، قم ، النشر الاسلاميه ، 1416

6-       فقه القضاء ـ موسوي اردبيلي ، چاپ اول ـ قم ، النشر الاسلاميه ـ 1408 هـ.ق

7-       قضاوت زن از نگاه صاحبنظران ، توانا علمي ، روزنامه خراسان ، 22/6/79

8-       قوانين استخدامي مربوط به قضاوت ، سالهاي 1302 و 1306 و 1343 و 1347و 1348 در مجموعه قوانين سالهاي مزبور

9-       المبسوط في فقه الاماميه ، جلد 8، محمد بن حسن طوسي ـ تهران ، نشر صدوق، سال 1374 = 1417 ق

10-   مجله تحقيقات حقوقي، مقاله بحث پيرامون قضاوت زن ، دكتر حسين مهرپور ـ شماره 25 و 26 ـ سال 1377

11-   مجله دادرسي ـ شماره 2 ـ مقاله بررسي شايستگي زنان براي قضاوت ، محمد هادي معرفت ، سال 1379

12-   مفتاح الكرامته في شرح القواعد العلامه ، سيد محمدجواد حسيني عاملي، {بي جا} ، نشر، دارالاحياء {بي تا}

13-   المقنعه ، جلد 10 ،مفيد، محمد بن محمد ، تهران ، نشر صدوق ، سال 1374 = 1417 ق

الميزان في تفسير القرآن جلد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 7:46  توسط معصومه شاکری | 

                                   فاطمه علیهاالسلام، راز آفرینش زن

                                         

منشور ملكوتى فاطمه علیهاالسلام را از ابعاد مختلف باید نگریست. معدود زنانى نامهاى خود را بر گذرگاه تاریخ حك كرده‏اند، اما اینان زنانى بوده‏اند كه یك شاخه از نهال وجودشان را به بارورى و تجلى نشسته‏اند. نام آسیه را دستهاى شهامتش حك كرده است و نام مریم را چشمهاى قداستش و حتى نام خدیجه را قلب رافتش. اما شخصیت فاطمه علیهاالسلام، منشورى چند بُعدى است كه با افق دیدهاى مختلف شایسته بذل توجه است.

فاطمه و على علیهما‏السلام

فاطمه كسى است كه با نه سال زیستن همگام با على، در گام‏ گام على و لحظه ‏لحظه على، تنفس على و سرنوشت على تاثیرى جاودانه و ملموس گذارد.

فاطمه كسى است كه تبسم را بر لبان على نقش مى‏بندد.

فاطمه كسى است كه خستگى مجادله نابرابر على را با حرامیان از سرانگشتان قلبش بیرون مى‏كشد.

فاطمه كسى است كه چهارچوبه خانه كوچك و صمیمى على را بر دفتر تاریخ با خطوط ابدى ترسیم مى‏كند.

فاطمه التیام ‏بخش جگر دندان ‏خورده على علیه‏السلام است.

فاطمه كسى است كه صبر را در جان على مى‏ریزد و میوه حلم از چشمان او مى‏چیند.

فاطمه عصاره مظلومیت على است.

فاطمه كسى است كه پاهاى على را در مقابل یتیم به لرزه مى‏افكند.

فاطمه اشك على است، قلب على است. در انتخاب مادر از میان دو زن، مهر فاطمه است كه در قلب على قضاوت مى‏كند.

فاطمه الهام ‏بخش وحدت در خانواده پراكنده اسلام است.

فاطمه به عنوان تمامیت ‏حسین

فاطمه بنیانگذار قیام حسین است. اوج طنین خروش حسین است، حسین در منا از حنجره مادر، فاطمه فریاد مى‏كشد.

فاطمه آمیزه شكوهمند مظلومیت و فریاد حسین است.

فاطمه انگیزه غرورآمیز صبر حسین است، فاطمه حضور خدا در عاشوراست.

فاطمه ظهور جلوه حق در كربلاست.

فاطمه یقظه حسین است، جذبه حسین است.

فاطمه رغبت ‏حسین براى لقاى معشوق است. در كربلا فاطمه است كه نوه‏ها را داماد مى‏كند. فاطمه است كه قلب دشمن را با دوست پیوند مى‏دهد.

فاطمه حلاوت شهادت است. حسین والى فاطمه است در كربلا و منادى اوست در عاشورا .

شیر فاطمه است كه در وجود حسین مى‏خروشد و خون فاطمه است كه از حنجره حسین مى‏جوشد.

فاطمه قدرت گامهاى حسین است. جوهر فریاد حسین است. حسین، على‏اكبر را به یادواره فاطمه به میدان مى‏فرستد. در شهادت برادر، فاطمه است كه در قامت ‏حسین مى‏شكند. حسین تبلور فاطمه در عاشوراست. انى لا ارى الموت ... یادگار فاطمه است ‏بر قلب حسین. حسین فاطمه محض است و فاطمه، حسین محض و حسین بى ‏فاطمه ...

فاطمه و زینب

زینب، فاطمه كربلاست و تجلى فاطمه در زینب عاشوراست.

در كربلا زینب رسول فاطمه است.

خلیفه تام فاطمه است. پیام فاطمه را مى‏خواند. حضور فاطمه را فریاد مى‏كشد.

با هر جنازه‏اى كه بر دست مى‏گیرد قطره‏اى از جام صبر فاطمه را مزمزه مى‏كند.در بارگاه یزید زینب به تداعى خطبه مادر در مقابل دشمنان پدر خطبه مى‏خواند.در كربلا زینب محبت مادر را در جان برادر مى‏ریزد. زینب یادگار مادر را پاس مى‏دارد.

در شام، فاطمه است كه بر ترحم، زهرخند مى‏زند و صدقه را خشم مى‏كند و بر پاى دشمنان  برادر، زنجیر لعن مى‏افكند. و همچنان كه جسارت را بر على تحمل كرده بود بر فرزندان خویش به جان مى‏خرد.

چشمان زینب در زیر دستهاى محجوب فاطمه به خواب رفته است. زینب با بوسه محبت فاطمه چشم از خواب گشوده است.

فاطمه و حسن

حسن بُعد دیگر منشور فاطمه است.

حسن شیر صبر از جان مادر نوش كرده است.

حسن بلوغ بردبارى فاطمه است. پاره‏هاى سرخ جگر فاطمه است كه بر طشت مى‏ریزد.

حسن در تداوم سكوت على و مظلومیت فاطمه است كه صبر مى‏كند.

حسن از مادر آموخته است كه جز به مصلحت اسلام نیندیشد.

حسن از مادر آموخته است كه چگونه تخم انقلاب بنشاند.

حسن «استعد لسفرك‏» را از دستهاى مادر به ارمغان گرفته است.

حسن خروش در مقابل پسران طلقا را طنین از فریاد مادر گرفته است.

حسن از مادر آموخته است كه حتى در دعا و استغفار هم «الجار ثم‏الدار» را در نظر داشته باشد.

 حسن به استدلال «امامتنا امانا من الفرقه‏» فاطمه است كه امام است و براى «نظاما للمله‏» است كه طاعت مى‏طلبد.

فاطمه و محمد صلى ‏الله علیه ‏و آله

فاطمه افتخار محمد و نمونه اعلا و بارز دانشگاه محمد است.

محمد «انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق‏» را به دلگرمى فاطمه فریاد مى‏كشد.

فاطمه پاره جگر محمد، بضعه محمد است.

فاطمه كسى است كه رضایت محمد صلى‏الله علیه ‏و آله، در گروى رضایت اوست.

فاطمه برگ برنده محمد در مقابله با جاهلیت و سبعیت و كفر است.

فاطمه تنها كسى است كه پیامبر پس از هر جهاد طاقت ‏فرسا به دیدار او مى‏رود و خستگى را در عمق چشمان مهربان او گم مى‏كند.

فاطمه همان كسى است كه پیامبرش، برترین زن در آفرینش نام نهاده و به لقب عارفانه «ام ابیها» مفتخرش ساخته است.

فاطمه و خدا

به تحقیق مى‏توان گفت كه یكى از زیباترین، ملكوتى‏ترین، مقدس‏ترین و در عین حال دست ‏نیافتنى‏ترین و ناشناخته‏ترین رابطه‏ها، رابطه فاطمه با خداست.

بناى آسمان و زمین و روشنایى ماه و خورشید و گردش افلاك و وسعت دریاها به اعتبار او و خاندان اوست.

«و عزتى و جلالى انى ما خلقت ‏سماء مبنیه ولا ارضا مدحیه ولا قمرا منیرا ولا شمسا مضیئه ولا فلكا یدور ولا بحرا یجرى ولا فلكا یسرى الا لاجلكم و محبتكم‏.»

وجود او بزرگترین و كافى‏ترین فلسفه آفرینش زن است همچنان كه وجود خاندان او بهانه خلق آفرینش.

براى او همین افتخار بس كه خداوند به پالایشش همت گماشته است و پاكى را در وجودش به ودیعت نهاده است.

انما یریدالله لیذهب عنكم‏الرجس اهل‏البیت و یطهركم تطهیرا.

او مظهر عطوفت‏ خداوند و سمبل رافت و مهر الهى است. مگر نه این كه در محشر مفتاح جنت در دستان مبارك فاطمه است و اذن دخول بهشت، رضایت و محبت اوست؟

 

"سید مهدى شجاعى"

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 12:21  توسط معصومه شاکری | 

- آنچه لازم است تذكر دهم شركت زنان مبارز و شجاع سراسر ايران در رفراندوم (انتخابات) است. زناني كه در كنار مردان بلكه جلوتر از آنان در پيروزي انقلاب اسلامي نقش اساسي داشته‌اند، توجه داشته باشند كه با شركت فعالانه خود، پيروزي ملت ايران را هر چه بيشتر تضمين كنند. شركت در اين امر براي مرد و زن از وظايف ملي و اساسي است. - بايد همه زن‌ها و همه مردها در مسائل اجتماعي، در مسائل سياسي وارد باشند و ناظر باشند. همه به مجلس ناظر باشند، هم به كارهاي دولت ناظر باشند، اظهار نظر بكنند. - شما بايد در همه صحنه‌ها و ميدان‌ها آنقدري كه اسلام اجازه داده، وارد باشيد. مثل انتخابات كه امروز عملي است كه بايد انجام بگيرد و صحبت روز است در ايران، خانم‌ها همان‌طوري كه مردها فعاليت مي‌كنند براي انتخابات، خانم‌ها هم بايد فعاليت بكنند. براي اينكه فرقي مابين شما و ديگران در سرنوشت‌تان نيست. سرنوشت ايران، سرنوشت همه است. يعني آن قدري كه اسلام خدمت به شما كرد، به مردها نكرد، اسلام شما را حفظ كرد و شما متقابلاً اسلام را حفظ بكنيد. حفظ به اين است كه اين انتخابات كه مي‌خواهد مجلس را متحقق كند بدانيد كه انتخابات از اموري است كه در سرنوشت شما و در سرنوشت ما نقش مهم دارد و بالاترين نقش است و اين انتخابات است كه همه امور كشور را چه در داخل و چه در خارج بايد بگذارند و لهذا بايد شما خانم‌ها يك نقش بسيار فعال داشته باشيد كه خداي نخواسته مجلس يك مجلسي نشود كه بواسطه ورود بعضي عناصر غير فعال به تدريج كشانده بشود به طرف شرق يا به غرب و همان بشود كه در زمان سابق بود و همان بگذرد بر ما و شما كه در زمان سابق مي‌گذشت.
 
(زن در انديشه امام خميني، ص 69، 73، 75 و 76)

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 8:43  توسط معصومه شاکری | 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 14:27  توسط معصومه شاکری | 
حقيقت امر اين است كه در مساله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجاب‏سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟

اسلام كه به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است.و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مى‏باشند.

درست است كه صورت ظاهر مساله اين است كه زن چه بكند؟ پوشيده بيرون بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مساله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احيانا مساله با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد در بهره‏كشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟ يعنى آن كه در اين مساله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در اين مساله ذى‏نفع‏تر است.به قول ويل دورانت:

«دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.» پس روح مساله، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضيه اول است.

از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مى‏كند، و از جنبه خانوادگى سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مى‏گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مى‏گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‏گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است‏به بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام از يك مساله كلى‏تر و اساسى‏ترى ريشه مى‏گيرد و آن اين است كه اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براى كار و فعاليت‏باشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى جنسى به هم مى‏آميزد اسلام مى‏خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 2:23  توسط معصومه شاکری | 
اولین جشنواره وبلاگ نویسی با موضوع زنان , زیر نظر کانون فرهنگی اجتماعی زنان ( دفتر امور بانوان و خانواده استانداری کرمانشاه ) برگزار میشود و تا پایان 29 تیرماه 88 ادامه دارد .
+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 9:7  توسط معصومه شاکری | 

 


                                    

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.

سلیم بن قیس می‌گوید:

از ابن‌عباس شنیدم كه می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:

"وصیت می‌كنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.

پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:

تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید.

چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:

ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمی‌كنید، والله كه می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌كنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را می‌كند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی می‌كرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.

علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.

همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:

ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌كنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:

وصیت‌های من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.

                            

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌كند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)

اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفته‌اند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت می‌كند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است.

در كتاب روضة الواعظین روایت كرده‌اند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌كنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.

چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌كنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌كنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌كنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.

در كشف الغمّه روایت كرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.

در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.

پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌كردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌كشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.

                                  

به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفته‌اند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفته‌اند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغ‌های بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت می‌كند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كرده‌اند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دست‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم.

مفضّل از حضرت صادق‌ علیه‌السلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمی‌دهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمی‌خواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523)

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)

منبع:

بوی بهشت سوخته

برگزیده از كتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی

اقتباس: علی لباف

از صفحه (60 تا 73)

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 8:5  توسط معصومه شاکری | 
                 

                     

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمال‌گرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

از این رو است كه فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.

بنابراین بی‌دلیل نیست كه بعد از درگذشت ملكوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست كه هر چه انسان برای درك حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌كند، بركت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاكی هستیم كه به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه كوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اكرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند كه خدای متعال فرمود:

ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید)(1) از امام محمدباقر علیه السلام روایت شده است كه، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2)

فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نمی‌كرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانیان با توسل به اوست كه توكل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است كه بركت زندگی دنیایی درك می‌شود.

راز دل‌ غمین‌ فاطمه علیهااسلام

"شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ كامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ كه‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدكوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاك‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید كه‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ كرد. چه‌ سختی‌ها كه‌ نكشید و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ ندید.

هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنكشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشركان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افكند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌كرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌كشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در كار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیك‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.

ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌كردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را كنار می‌كشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.

"برای‌ تمام‌ كسانی‌ كه‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ كنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌كند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.

... به‌ كجا می‌روید؟ چه‌ می‌كنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید كه‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

... هان‌ می‌بینم‌ كه‌ اینك‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا كرده‌اید و كسی‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ كرده‌اید.

... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ كافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ كنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را كه‌ اینك‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ كه‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید كرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود كه‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ كه‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."(3)

پی‌نوشت‌ها:

1- مستدرك سفینة البحار؛ 3/334 .

2- الكافی؛1/457.

3- از سخنرانی‌ تاریخی‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر (برگرفته‌ از كتاب‌ "زندگانی‌ حضرت‌ فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعیل‌ حسینی).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 8:4  توسط معصومه شاکری | 
تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد . كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند . و هيهات ، هيهات . از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم . شهادت تنها يادگار پيامبر ، « ام ابيها » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 83 ، كتاب فضائل أصحاب النّبى ( ص ) ، ب 42 ، ح 232 و ب 61 ، مناقب فاطمة ، ح 278 . ، « بضعة الرّسول » همان ب 42 . و سيراعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 123 و . . . « سيده نساء العالمين » ، «س يدة نساء اهل الجنّة » و . . . پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع ، آن هم بوسيله . . . يعنى چه ؟ آيا ممكن است ؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد ، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد ، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد . گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند . شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند . امّا چه مى‏شود كرد ، اى كاش زبان لال مى‏شد ، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم . و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت ، كوهها متلاشى مى‏شد ، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد . چگونه بگويم ؟ به كه بگويم ؟ چگونه ناله سركنم ؟ چگونه فرياد كشم ؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است . اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است ، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند . صحيح بخارى - معتبرترين كتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند « الرزيّة كلّ الزريّة » مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد ، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد ، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود . نسبت هذيان و . . . به پيامبر اكرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و . . . بود . و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » را فراهم كردند . اينك متن حديث ( ابن عباس گفت : چون بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گرديد ، فرمود : چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . عمر گفت : بر پيامبر ( ص ) بيمارى چيره گرديده ، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است ، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست .



پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت : مصيبت ، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص ) ونوشتارش حائل گرديدند . « عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه ، قال : ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده ، قال عمر : انّ النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا ، فاختلفوا وكثر الغلط ، قال : قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع ، فخرج ابن عباس يقول : انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وبين كتابه. » صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 120 ، كتاب العلم ، باب 82 كتابة العلم ، حديث 112. و ج 3 ، ص 318 ، كتاب المغازى ، باب 199 مرض النّبيّ ( ص ) و وفاته ، حديث 872. و ج 4 ، ص 225 ، كتاب المرض و الطب ، باب 357 قول المريض قوموا عنّى ، حديث 574. و ص‏774 ، كتاب الاعتصام ، باب 1191 كراهية الخلاف ، حديث 2169. ‏ شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد : « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » واى مصيبت جامع ، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه ؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد ؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر ( ص ) كلام ديگرى گفت : به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم . اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود . الف : ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مى‏گويد : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند . على ( ع ) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ( س ) دختر پيامبر ( ص ) رفت وشد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بيرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما ( بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » « حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه ( ص ) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم ، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب ، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول اللَّه ( ص ) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت . قال : فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت ، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه . » كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حديث 37045 ، كتاب الفتن . ‏ ب : همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه ، آورده است . سيوطى ، مسند فاطمه ، ص 36. ج : ابن عبدالبر ، در الاستيعاب ، نيز اين داستان را نقل كرده است . ابن عبدالبر ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 975. و . . . و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مى‏گويد : « ابوبكر به على ( ع ) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت ، پس فرمود : يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى ؟ ! عمر گفت : بلى . » « انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة ، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة : يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي ؟ ! قال : نعم . » بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 . ‏ وابوالفداء نيز مى‏گويد : « سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بيرون كند . وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ .



پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند .



پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى . يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند . » « ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة ( رضي‏اللَّه عنها ) وقال : ان ابى‏ عليك فقاتلهم ، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار ، فلقيته فاطمة ( رضي‏اللَّه عنها ) وقالت : الى اين يابن الخطّاب ؟ ! أجئت لتحرق دارنا ؟ ! قال : نعم ، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة . » ابوالفداء ، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بيروت . ‏ اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس « الرزيّة كلّ الزريّة » گرديد . نه ، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ ، بلكه به وسعت . . . دارد ، كه در اين رزيّه و ماتم ، تاريخ قصيده‏اى سروده است ، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود . شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد « غلبه الوجع » در ابتدا « الرزيّة كلّ الزريّة » را درك نمى‏كرد . و تنها پيامبر اكرم ( ص ) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند ، كه درد و تلخى آن ، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد . از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين . . . و كان ديّناً صالحاً تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 . - . از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مى‏كند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه » . . . . پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . « ..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي ، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى : يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. » فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بيروت.



هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و . . . موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد . چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده - جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد » . را مورد تقرير و تأييد قرار داده ، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت . « كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. » سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578. ‏ روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و . . . مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود ، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد ، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد ، و نيازى به دليل ديگرى ندارد . از اينرو است كه ائمه معصومين : واهل‏بيت رسول‏خدا ( ص ) مادر خود را شهيد مى‏خواندند . چنانكه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : « إنّ فاطمة ( س ) صديقة شهيدة » اصول كافي ، ج 1 ، ص 381 ، ح 2 . با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند ، و شهادت دختر پيامبر ( ص ) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست . در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه : آه چه مى‏گوئى ؟ چه مى‏نويسى ؟ ساكت باش ؟ مگر ممكن است راست باشد ؟ اگر راست است ؟ پس چرا افلاك مى‏گردند ؟ خورشيد مى‏تابد ؟ و . . . . مگر خدا به پيامبرش نفرمود : « لولاك لما خلقت الأفلاك » و پيامبر اكرم ( ص ) درباره دخترش نفرمود : « فاطمة بضعة منّى » فاطمه پاره‏تن من است ؟ شايد بخارى به دروغ طليعه اين غزل را سروده است « غلبه الوجع » ، « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » ، « الرزيّة كلّ الزريّة » ؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست ؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده ؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و . . . ذكر كرده ؟ ومى گويد : چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي ( ع ) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد . فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها... صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خيبر ، حديث 704. ‏ چرا كراهيت على ( ع ) ملاقات با عمر را ذكر كرده ؟ . . . أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر . همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت : من تنها نبودم ، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است : كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند « قال ابن عباس : يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏ ، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس ؟ قال : اشتدّ برسول‏اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع ، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه ، قال : دعوني . . . » ( ابن عباس گفت : روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد . پس گفتم : روز پنجشنبه چيست ؟ گفت : بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گشت ، پس فرمود : بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد . پس نزاع كردند ، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست ، و گفتند او را چه شده است ، هزيان مى‏گويد ، از او جوياشويم ، فرمود ، رها كنيد مرا . . . ) صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 455 ، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22 . ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده . مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد ، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده . شايد كسى تصّور كند : آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است ، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه ( س ) است ، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست . بلى ، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند ، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على ( ع ) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد . زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند . آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه ( س ) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد . وبخارى آورده است : « فاطمه ( س ) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر ( ص ) شش ماه زندگى كرد . . . ( و على ( ع ) ) در اين ماههابيعت نكرد . « فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خيبر ، حديث 704. ‏ پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد : « فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة » . عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد .



وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على ( ع ) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد ، مخالف نقل بخارى است ، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است ، ونيز شواهد حديثى وتاريخى ، آن رامردود مى‏داند . بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود ، چون با قسم به آتش زدن خانه ، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن ، و سقط جنين و . . . از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى ، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود . هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند . امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه ( س ) پيامبر اكرم ( ص ) و فرزندانش ائمه اطهار : تا پايان سرائيده شد . تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا ( س ) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد . مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست .



امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود ، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند . مگر على ( ع ) نبود ؟ چگونه جرأت كردند ؟



على ( ع ) مى‏ديد ؟ مى‏ديد فاطمه ( س ) را مى‏زدند ؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد ؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه ( س ) مى‏بارد ؟ ! چگونه جرأت كردند ؟



مگر نديده بودند على ( ع ) در خيبر را چگونه از جا كند ؟ مگر نديده بودند على ( ع ) مرحب را چگونه دو نيم كرد ؟ مگر نديده بودند على ( ع ) عمرو بن عبدود را . . . ؟ مگر نديده بودند ؟ ؟ ؟ مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند « لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت كردند ؟ بلى على ( ع ) را ديده بودند .



اى كاش على ( ع ) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند . حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند .



يافته بودند كه على ( ع ) نفس پيغمبر ( ص ) است ، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند ، اكنون شروع ماجرا نبود . قبل از آن بر پيامبر ( ص ) جرأت مى‏كردند .



و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه ، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير ، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر ( ص ) : آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه . بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد ( ص ) خون گريست « كه او فرمود : ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت » بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد . يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر ( ص ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد . ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود « انّ قومى لا يعلمون » و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود : « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند . اوحيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند ، او دين خدا را پاس مى‏داشت ، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت . از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه : جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر ( ص ) مى‏شدند . چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند ، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند . و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند . پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت .



امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند . خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت . ( يااّيها الّذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النّبى الاّ أن يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسين لحديث انّ ذلكم كان يؤذى النّبىّ فيستحيى منكم و اللَّه لا يستحيى من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ. ) ( اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود ، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد ، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد ، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث وگفتگو ننشينيد ، اين عمل ، پيامبر را مى‏آزارد ، ولى از شما شرم مى‏كند ( وچيزى نمى‏گويد ) ، امّا خدا از ( بيان ) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان ( همسران پيامبر ) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد ، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است ) سورة الاحزاب ، آية 53. ‏ و سپس فرمود : شما حق نداريد پيامبر ( ص ) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏ ( و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده أبداً انّ ذلكم كان عند اللَّه عظيماً . ) سورة الاحزاب ، آيه 53 . ‏ و پس از چند آيه مى‏فرمايد : آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند ، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است . ( انّ الّذين يؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدّنيا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهيناً. ) سورة الاحزاب ، آيه 57. ‏ شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر ( ص ) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد . حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم ( ص ) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند . چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى ، بدان كه ما تو را شناختيم . سوده بر مى‏گردد ، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد . اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است .



1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق . « عن عايشة قالت : خرجت سودة بعد ما ضرب الحجاب لحاجتها ، وكانت امرأة جسيمة لاتخفى‏ على من يعرفها ، فرآها عمر بن الخطّاب ، فقال : يا سودة ! أما واللَّه ما تخفين علينا ، فانظرى كيف تخرجين ، قالت : فانكفأت راجعة .. فدخلت فقالت : يا رسول اللَّه انّي خرجت لبعض حاجتي فقال لي عمر : كذا وكذا ، ...فقال : انّه قد اذن لكنّ أن تخرجن لحاجتكنّ » ( عايشه گفت : پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد ، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت ، او زنى تنومند بود ، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد ، وگفت : اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى ، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت : پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت : يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم : عمر به من چنين وچنان گفت... پس ( پيامبر اكرم ( ص ) ) فرمود : شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد. ) صحيح بخارى ، ج 3 ، ص‏451 باب 45 ، حديث 1220.



2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن . « عن عايشة خرجت سودة بنت زمعة ليلاً فرآها عمر ، فعرفها ، فقال : انّك واللَّه يا سودة ! ما يخفين علينا ، فرجعت الى النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) فذكرت ذلك له...وهو يقول : قد أذن اللَّه لكنّ أن تخرجن لحوائجكنّ » ( عايشة گفت : شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت ، عمر او را ديد وشناخت ، وگفت : به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت : بسوى پيامبر ( ص ) باز گشت ، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد ، واو ( ص ) مى‏فرمود : خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد. ) همان ، ج 4 ، ص 75 ، ب 116 ، ح 166.



3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز . « عن عايشة انّ ازواج النّبىّ ( صلى الله عليه و سلم ) كنّ يخرجن بالليل اذا تبرزن الى المناصع وهو صعيد افيح فكان عمر يقول للنّبي ( صلى الله عليه و سلم ) : تحجب نسائك ، فلم يكن رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) يفعل ، فخرجت سودة بنت زمعة زوج النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) ليلة من الليالى عشاءً ، وكانت امرأة طويلة ، فناداها عمر : الا قد عرفناك ياسودة ، حرصاً على ان ينزل الحجاب » ( عايشه گفت : همسران پيغمبر ( ص ) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند ، عمر به پيامبر مى‏گفت : زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر ( به نصيحت عمر ) عمل نمى‏كرد ، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد ، پس عمر فرياد بر آورد : اى سوده بدان كه تو را شناختيم ، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود ) همان ، ج 1 ، ص 136 ، ب‏109 ، ح 143.



معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند .



1 - داستان فوق‏



2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر ( ص ) گفت : چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد ، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد ، پس آيات فوق نازل گرديد . گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان ، و آلوسى در روح المعانى ، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است . با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب » . در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه ) حق اذيت و آزار پيامبر ( ص ) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند . مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه ( ص ) و آزردن او است ، مى‏گويد : عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده ، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد . « وذلك أ حد موافقات عمر ( ره ) وهي مشهورة ، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب ، قالوا : لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة ، بعد تسليم صحة الخبر أنّه ( ره ) رأى‏ أن لابأس بذلك ، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... » تفسير روح المعانى ، ج 22 ، ص 72. ‏ و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند ، كه اين اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ينزل الحجاب » بوده . صحيح بخارى ، ج 1 ، كتاب الوضوء ، باب 109 خروج النّساء الى البراز. ‏ و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است : اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است . همان. ‏ اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است . « قال الكرمانى : فان قلت : وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب ، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب ، فالجواب : لعله وقع مرتين. » فتح البارى ، عسقلانى ، ج 8 ، ص 391. ‏ به هر حال ، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم ( ص ) بود ، و آنان محكوم بودند ، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند . گاه با آرزوى رحلت پيامبر ، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند ، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر ( ص ) را مخاطب قرار مى‏دادند .



آه ، اين چه جرئتى وقيحانه است ؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است . آه چه مظلوميتى ؟ آه چه غربتى ؟ يا رسول‏اللَّه « اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك » . هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند !



با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده ابداً ) آه چه جرئتى ؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند ، و فاطمه ( س ) و اهل‏بيت پيامبر ( ص ) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند ، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت ؟ چون دختر پيامبر است ؟ چون همسر على است ؟ چون مصيبت زده است ؟ آن هم به بزرگترين مصائب ؟ نه ، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود .



امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر ( ص ) و على‏8 نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند ؟ يا به تعبير ديگر ، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند ، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند ؟ اولاً : خاندان پيامبر ( ص ) همانند ديگران نيستند .



آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست . آنان بر اساس تعصب ، غضب ، منافع شخصى ، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند . بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند .



حضرت على ( ع ) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد ، او امر به صبر شده بود ، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد . ثانياً : روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند ، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد . امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات ، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند . اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند . على ( ع ) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است ، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏8 بگيرد . على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد .



و با فدا نمودن خود و همسرش ، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد . و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد ، كه از آن جمله است : چرا خورشيد عُمْر فاطمه ( س ) به آن زودى غروب كرد ؟ آيا به مرگ طبيعى بود ؟



تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت ؟



آتش‏زدن در خانه چطور ؟



در به پهلوزدن چطور ؟



سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود ؟



اگر اينها نبود ؟ يا اينها موجب شهادت نبود ؟



پس چرا : همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند : فاطمه ( س ) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود ؟ « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت » . صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت . » همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خيبر ، حديث 704 . و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 ، ح 52 . ‏ چرا در بخارى آمده است : فاطمه ( س ) پنهان بخاك سپرده شد ؟ « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها . » همان . ‏ چرا چنانكه بخارى نقل كرده : نيمه شب دفن گرديد ؟ همان .



چرا قبر تنها يادگار پيامبر ( ص ) هنوز مخفى است ؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرابخارى ومسلم آورده‏اند : على ( ع ) ابوبكر و عمر را كاذب ، آثم ، غادر و خائن مى‏دانست ؟ قال عمر لعلى وعباس : « فرأيتماه ( ابابكر ) كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . » صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 28 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 حكم الفئ ، حديث 49 . ‏ شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه ( س ) گذشت على ( ع ) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه ( س ) درگير مى‏شد . امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على ( ع ) قاتل فاطمه است . ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود .



اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست ، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) كمتر از اين نمى‏باشد . تحريف گران تاريخ ، توجيه كنندگان حقايق ، در مورد شهيد جنگ صفين ، عمّار ياسر ، كه پيامبراكرم ( ص ) فرموده بود : « يقتله الفئة الباغية » « فراه النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) فينفض التّراب عنه ويقول : تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار» صحيح بخارى ، ج‏1 ، ص‏254 ، كتاب الصّلاة ، باب 304 التعاون فى بناء المسجد . تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند ، چون صدور اين حديث از پيامبراكرم ( ص ) مورد اتفاق بود ، و قابل انكار نبود ، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود ، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابره‏اى روى گردان نبودند ، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مى‏كردند ، مگر نگفتند على قاتل عمّار است ؟ چون وى را به جنگ آورده است ؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم ( ص ) در ادامه سخنش فرموده بود « يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار » همان . عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند ، و به اين وسيله پيامبر اكرم ( ص ) مخالفان على ( ع ) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه ( و جعلنا هم أئمة يدعون الى النّار و يوم القيامة لا ينصرون ) سورة القصص ، آية 41 . قرارداد .


سيد علي رضا حسيني
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 8:17  توسط معصومه شاکری | 

 

                                ميلاد پيامبر

 

شايد يکي از پراختلاف‏ترين مسايل تاريخ زندگاني پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسي بخواهد همه اقوال را در اين باره جمع‏آوري کند به بيش از بيست قول مي‏رسد.

عموم سيره نويسان اتفاق دارند که،تولد پيامبر گرامي در عام الفيل،در سال 570 ميلادي بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادي درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادي خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر،در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده،ولي در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)

از اين دو قول کدام صحيح است؟

بسياري جاي تاسف است که روز ميلاد و وفات رهبر عاليقدر اسلام،بلکه مواليد و وفيات بيشتر پيشوايان مذهبي ما،به طور تحقيق معين نيست.اين ابهام سبب شده که بسياري از روزهاي جشن و سوگواري ما از نظر تاريخ قطعي نباشد،در صورتي که دانشمندان اسلام،نوعا وقايع و حوادثي را که در طي قرون اسلامي رخ داده است،با نظم مخصوصي ضبط کرده‏اند،ولي معلوم نيست چه عواملي‏در کار بوده که ميلاد و وفات بسياري از آنها به طور دقيق ضبط نگرديده است.

فراموش نمي‏کنم هنگامي که دست تقدير،نگارنده را به سوي يکي از شهرهاي مرزي‏«کردستان‏»ايران کشانيده بود،يکي از دانشمندان آن محل اين موضوع را با من در ميان گذارد و بيش از حد اظهار تاسف نمود و از سهل انگاري نويسندگان اسلامي بسيار تعجب مي‏کرد،و مي‏افزود:چطور آنان در يک چنين موضوع اختلاف نظر دارند. نگارنده به او گفت:اين موضوع تا حدودي قابل حل است.اگر شما بخواهيد بيوگرافي و شرح حال يکي از دانشمندان اين شهر را بررسي کنيد و فرض کنيم که اين دانشمند پس از خود اولاد و کسان زيادي از خود به يادگار گذارده باشد،آيا به خود اجازه مي‏دهيد که با بودن فرزندان مطلع،و فاميل بزرگ آن شخص،که از خصوصيات زندگاني او طبعا آگاهند،برويد شرح زندگاني او را از اجانب و بيگانگان،يا از دوستان و علاقمندان آن شخص درخواست کنيد؟بطور مسلم وجدان شما چنين کار را اجازه نمي‏دهد.

رسول گرامي از ميان مردم رفت،و فاميل و فرزنداني از خود به يادگار گذارد، بستگان و کسان آن حضرت مي‏گويند:اگر رسول خدا پدر ارجمند ماست،و ما در خانه او بزرگ و در دامن مهر او پرورش يافته‏ايم،بزرگ خاندان ما،در فلان روز به دنيا آمده و در فلان ساعت معين،چشم از جهان بربسته است.آيا با اين وضع جا دارد که قول فرزندان او را ناديده گرفته و نظر دور افتادگان و همسايگان را بر قول آنان ترجيح دهيم؟! دانشمند مزبور،پس از شنيدن سخنان نگارنده سر به زير افکند،و سپس گفت:گفتار شما مضمون مثل معروف است که:«اهل البيت ادري بما في البيت‏»و من نيز تصور مي‏کنم که قول اماميه،در خصوصيات زندگي آن حضرت که ماخوذ از اولاد و فرزندان و نزديکان اوست،به حقيقت نزديکتر باشد.سپس دامنه سخن به جاهاي ديگر کشيده شد که فعلا جاي بازگوئي آنها نيست.

دوران حمل

معروف اين است که نور وجود آن حضرت،در ايام تشريق(يازدهم و دوازدهم و سيزدهم از ماه حج را ايام تشريق مي‏نامند)در رحم پاک‏«آمنه‏»قرار گرفت (2).ولي اين مطلب با آنچه ميان عموم مورخان مشهور است که ميلاد آن حضرت در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده است،سازگار نيست.زيرا در اين صورت،بايد دوران حمل‏«آمنه‏»را،سه ماه و يا يکسال و سه ماه بدانيم،و اين خود از موازين عادي بيرون است و کسي هم آن را از خصائص پيامبر نشمرده است. (3)

ويژه نامه ولادت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

محقق بزرگ،شهيد ثاني(911-966)اشکال مزبور را چنين حل کرده است که:فرزندان اسماعيل به پيروي از نياکان خود،مراسم حج را در«ذي الحجه‏»انجام مي‏دادند، ولي بعدا به عللي به اين فکر افتادند که مراسم حج را هر دو سال در يک ماه انجام دهند.يعني دو سال در«ذي الحجه‏»،و دو سال در«محرم‏»،و بهمين ترتيب. بنابراين،با گذشتن بيست و چهار سال،دو مرتبه ايام حج‏به جاي خود باز مي‏گردد و رسم اعراب بر همين جاري بود،تا اين که در سال دهم هجرت که براي اولين بار،ايام حج‏با ذي الحجه تصادف کرده بود،پيامبر گرامي با القاء خطبه‏اي،از هر گونه تغيير اکيدا جلوگيري فرمود،و ماه ذي الحجه را ماه حج معرفي نمود (4) و اين آيه در خصوص جلوگيري از تاخير ماههاي حرام که رسم عرب جاهلي بود نازل گرديده است: انما النسي‏ء زيادة في الکفر يضل به الذين کفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما» (5).

«تغيير دادن ماههاي حرام نشانه فزوني کفر است.کساني که کافرند بوسيله آن گمراه مي‏شوند يکسال آن را حلال مي‏شمارند و يکسال حرام‏».

روي اين جريان،ايام تشريق در هر دو سال در گردش بوده است.اگر روايات مي‏گويد که:نور آن حضرت در ايام‏«تشريق‏»،در رحم مادر قرار گرفته و در هفدهم ربيع الاول از مادر متولد گرديده است،اين دو مطلب با هم منافات ندارند.زيرا در صورتي منافات پيدا مي‏کنند که،منظور از ايام تشريق همان يازدهم و دوازدهم و سيزدهم‏«ذي الحجه‏»باشد.ولي همان طوري که توضيح داده شد،ايام تشريق پيوسته در تغيير و تبديل بوده و ما با محاسبات به اين مطلب رسيديم که در سال حمل و ولادت آن حضرت، ايام حج مصادف با ماه جمادي الاولي بوده است.و چون آن حضرت در ربيع الاول متولد گرديده،در اين صورت دوران حمل آمنه تقريبا ده ماه بوده است. (6)

اشکالات اين بيان

نتيجه‏اي را که مرحوم شهيد ثاني از اين نظر گرفته است،صحيح نيست،و معنائي که براي(نسي‏ء)بيان نموده،از ميان مفسران،فقط‏«مجاهد»آن را برگزيده و ديگران آن را طور ديگر تفسير کرده‏اند و تفسير مزبور چندان محکم نيست زيرا:

اولا-مکه،مرکز همه گونه اجتماعات بود و يک عبادتگاه عمومي براي تمام اعراب به شمار مي‏رفت.ناگفته پيداست که تغيير حج در هر دو سال،طبعا مردم را دچار اشتباه مي‏کند و عظمت آن اجتماع بزرگ و عبادت دسته جمعي را از بين مي‏برد. روي اين نظر بعيد است که قريش و مکيان راضي بشوند که آنچه مايه افتخار و عظمت آنهاست،در هر دو سال در دست تحول باشد و سرانجام مردم،وقت آن را گم کنند و آن اجتماع از بين برود.

ثانيا-اگر به دقت محاسبه شود، لازمه اين سخن اين است که:در سال نهم هجرت، ايام حج مصادف با ذي القعده بوده باشد.در صورتي که در همين سال،امير مؤمنان‏«ع‏»، از طرف پيامبر«ص‏»ماموريت‏يافت که سوره‏«برائت‏»را در ايام حج‏براي مشرکان بخواند.مفسران و محدثان متفقند که آن حضرت،سوره مزبور را در دهم ذي الحجه خواند و چهار ماه مهلت داد و آغاز مهلت را دهم ذي الحجه مي‏دانند،نه ذي القعده.

ثالثا-معناي‏«نسي‏ء»اينست که:چون اعراب مجراي صحيحي براي زندگاني نداشتند، غالبا از راه غارتگري ارتزاق مي‏نمودند.از اين جهت،براي آنان بسيار سخت‏بود که در سه ماه(ذي القعده و ذي الحجه و محرم)جنگ را تعطيل کنند.از اين جهت،گاهي از متصديان کعبه درخواست مي‏کردند،که اجازه دهند در ماه محرم الحرام جنگ کنند و به جاي آن،در ماه صفر جنگ متارکه شود،و معناي‏«نسي‏ء»همين است و در غير محرم،ابدا(نسي‏ء) نبوده است و در خود آيه اشاره‏اي بر اين مطلب ديده مي‏شود.

«يحلونه عاما و يحرمونه عاما:

يکسال جنگ را حلال و يکسال حرام مي‏کردند».ما تصور مي‏کنيم راه حل مشکل اين است که: اعراب،در دو موقع‏«حج‏»مي‏کردند.يکي ذي الحجه و ديگر ماه رجب،و تمام اعمال حج را در همين دو موقع انجام مي‏دادند.در اين صورت،ممکن است مقصود از اينکه:«آمنه‏»،در ماه حج‏يا در ايام تشريق،حامل نور رسولخدا شده،همان ماه رجب باشد،و اگر تولد آن حضرت را در هفدهم ماه ربيع الاول بدانيم،در اين صورت مدت حمل،هشت ماه و اندي خواهد بود.

 منبع: آيت الله سبحاني-پايگاه حوزه

 

۱. کافی

2. فقط طريحي در«مجمع البحرين‏»،در ماده‏«شرق‏»،به صورت قولي که گوينده آن معلوم نيست،آن را نقل کرده است.

3. رسول گرامي،اين حقيقت را با جمله زير بيان فرمود:و ان الزمان قد اشتداز کهيئته يوم خلق السماوات و الارض:زمان به نقطه‏اي که از آنجا آغاز شده بود بازگشت،روزي که خدا آسمانها و زمين را آفريد.

4. سوره توبه/37.

5. «بحار الانوار»،ج 15/252.

6. علامه مجلسي،در«بحار»،ج 100/253،اين محاسبه را انجام داده است.علاقمندان مي‏توانند به آن جا مراجعه بفرمايند،هر چند به اشکالي که در بالا يادآور شديم،توجه نداده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 8:30  توسط معصومه شاکری | 
نظریات متعددی در پاسخ به این پرسش وجود دارد كه مهمترین آنها عبارتند از:
1- پیامبر اسلامی به هیچ شریعتی عمل نكرده و پیرو هیچ دینی نبوده است.
2- ایشان پیرو دین مسیحیت بوده است.
3- ایشان پیرو دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است.
4- پیروی دین خود (اسلام) بوده است.
اما نظریه نخست را نمی‏توان پذیرفت، زیرا اولاً حضرت پیش از بعثت به كارهای مختلفی از قبیل عبادات، معاملات و سایر كارها می‏پرداخته و هرگز نمی‏توان پذیرفت كه این اعمال تابع هیچ یك از شرایع و ادیان آسمانی نبوده است. علاوه بر این لازمه این قول این است كه مردم عادی متدین به دینی باشند ولی پیامبر اسلام از هیچ دینی و آیینی در كارهای روزمره خود پیروی نكند.
اما نظریه دوم نیز قابل قبول نیست، زیرا اگر ایشان تابع دین مسیحیت بودند مسیحیان و دشمنان اسلام این مطلب را به رخ مسلمانان می‏كشیدند و می‏گفتند كه پیامبر شما تا دیروز مسیحی بود و از دین ما پیروی می‏كرد، امروز آمده ادّعای پیغمبری می‏كند و این سرزنش را آنقدر ادامه می‏دادند كه به گوش ما نیز می‏رسید كما اینكه یهود به مسلمانان و پیامبر (ص) اعتراض می‏كردند و می‏گفتند اگر تو پیغمبری پس چرابه سوی قبله ما (بیت المقدس) نماز می‏خوانی و آنقدر این سخن را تكرار كردند تا موجب ناراحتی حضرت شدند، آنگاه به دستور الهی، قبله مسلمانان از بیت المقدس به سمت كعبه تغییر كرد.نبودن چنین اعتراض و سرزنشی از سوی مسیحیان می‏تواند شاهد خوبی بر عدم تابعیت پیامبر اسلام از دین مسیحیت باشد.
ثانیاً: فرضیه مذكور فرع بر این است كه جهانی و فرا منطقه‏ای بودن دین مسیحیت ثابت شود تا اینكه بگوییم این دین شامل تمام اقوام از جمله قوم عرب و سرزمین مكه و اطراف آن بوده و در نتیجه پیامبر اسلام را تابع این دین بدانیم، و اثبات چنین مطلبی كار آسانی نیست.
ثالثاً: عمل به شریعت مسیح (ع) در گرو آگاهی از احكام آن است و این آگاهی یا از طریق خواندن كتاب های مسیحیت (از جمله انجیل) امكان‏پذیر است و یا از طریق معاشرت با مسیحیان. اما فرض اول كه با امی بودن پیامبر و عدم قدرت بر خواندن و نوشتن ایشان باطل است. و امّا فرض دوم نیز صحّت ندارد چون حضرت در طول زندگی خود با مسیحیان معاشرتی نداشته و در مكّه نیز اَحبار و رُهبانی وجود نداشتند كه پیامبر بطور مستمر احكام دستورات دین مسیحیت را از آنها فرا بگیرد.
رابعاً: تابع هر دینی - به حكم عقل - مقامش كمتر و پایین‏تر از مقام صاحب آن دین است، و اگر فرض شود پیامبر اسلام تابع دین مسیح (ع) بوده لازمه‏اش برتری عیسی (ع) بر پیامبر اسلام خواهد بود و حال اینكه این مطلب خلاف ضروریات اسلام و مسلمین است زیرا ما معتقدیم كه پیامبر ما از تمامی انبیاء برتر و مقامش والاتر است.
اما نظریه سوم را نیز نمی‏توان پذیرفت زیرا قائلین به این نظریه به برخی از آیات قرآن تمسك كرده‏اند كه دلالت آنها بر مدعای مذكور ناتمام است. آیاتی مانند: «ثُمَ اُوحَینا اِلَیكَ اَنِ اتَّبَع مِلَةَ اِبْراهیمَ حَنِیفاً وَ ما كانَ مِنَ المُشرِكینَ»؛سپس به تو وحی فرستادیم كه از آیین ابراهیم كه خالی از هرگونه انحراف بود و از مشركان نبود، پیرو كن
و آیه:«قُلْ اِنَّنی هَدانی رَبّی اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ دیناً قیماً مِلَةَ اِبراهیمَ حنیفاً وَ ما كانَ مِن المُشرِكین»؛بگو پروردگارم مرا به راه راست هدایت كرده، آیین پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)، آیین ابراهیم، همان كسی است كه از آیین های خرافی محیط خود روی گردانید و از مشركان نبود.
روشن است كه مراد از این آیات چیزی غیر از دیدگاه سوم است؛ زیرا اولاً: این آیات شریفه بعد از بعثت نازل شده و مربوط به دین حضرت قبل از بعثت نیست.
ثانیاً: بر اساس معارف اسلامی در روایات و غیر آنها دین حضرت ابراهیم پس از آمدن تورات موسی (ع) ترك شده كما اینكه دین یهود پس از آمدن انجیل عیسی (ع) متروك و دین مسیحیت پس از آمدن قرآن محمّد (ص) منقرض گشته است. پس حضرت نمی‏تواند تابع دینی باشند كه چند مرحله قبل توسط ادیان دیگر ترك شده است.
ثالثاً: مفسران گفته‏اند كه مراد از تبعیت حضرت از دین و ملت ابراهیم حنیف این است كه مشتركاتی در احكام میان این دو دین وجود دارد كه منشأ ظهور آن دین ابراهیم (ع) است و مراد از تبعیت پذیرفتن آن مشتركات در احكام است احكامی از قبیل: گرفتن شارب و گذاشتن ریش و غسل جنابت و طهارت گرفتن با آب و دیه مرد و...
تفسیرهای دیگری در مورد آیات یاد شده وجود دارد كه مجالی برای ذكر آنها نیست.پس از ابطال سه نظریه مذكور مانعی برای پذیرفتن دیدگاه چهارم باقی نمی‏ماند یعنی این كه بگوییم حضرت قبل از بعثت از كامل ترین دین یعنی دین اسلام پیروی می‏كرد اما احكام اسلام و وظایف خود را نه به صورت وحی آن چنان كه از زمان بعثت به بعد دریافت می‏شد بلكه به صورت‏های دیگر مانند الهام‏های قلبی، تحدیث (سخن گفتن با فرشته) و رؤیاهای صادق دریافت می‏كرد.امیرالمؤمنان (ع) در این رابطه می‏فرماید: از روزی كه پیامبر از شیر گرفته شد خدا او را با بزرگترین فرشته قرین و همراه ساخت تا به وسیله آن فرشته بزرگواریی‏ها را بپیماید و به نیكوترین اخلاق، آراسته گردد.
بنابراین حضرت قبل از بعثت، مراحلی از نبوت را دارا بوده و با جهان غیب به گونه‏ای ارتباط داشته است همان طور كه حضرت یحیی و حضرت عیسی (ع) در دوران كودكی به مقام نبوت رسیده و با جهان غیب ارتباط داشته‏اند.آن گاه (پیامبر اسلام) در چهل سالگی به مقام رسالت و ابلاغ و اظهار پیام خدا به مردم برانگیخته می‏شود.
روایات متعددی این دیدگاه را تأیید می‏كند: آن كه حضرت می‏فرماید: كنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین؛ من زمانی پیامبر بودم كه آدم (ع) هنوز در میان آب و گل بود.
یهودی‏ها به رسول خدا (ص) عرض كردند: آیا شما از اول پیامبر نبودی؟ فرمود: بلی. گفتند: پس چرا در گهواره سخن نگفتی و نطق نكردی همان گونه كه عیسی (ع) چنان كرد؟ فرمود: خداوند متعال، عیسی را بدون پدر آفرید و اگر او در گهواره سخن نمی‏گفت، عذری برای مریم نبود تا سرزنش دیگران را پاسخ دهد، اما من از پدر و مادر متولد شده‏ام.
عده‏ای از بزرگان، نسبت به دیدگاه اخیر ادعای اجماع و اتفاق نظر شیعه را نموده‏اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 10:8  توسط معصومه شاکری | 
سال 61 هجری گذشت و سالهای کوتاه بعد از آن نیز سپری شد درحالی‌که مردم مدینه شورش کردند و عمال یزید آن را سرکوب نمودند و مک‍ّیان با عبداله‌ بن زبیر دیرگاهی بر علیه یزید مقاومت کردند و هر سوی سرزمین اسلامی را به نوعی قهر و غضب مسلمین دربرگرفته بود و خونخواهی سالار شهیدان، حسین‌ بن علی(ع) مردم را برانگیخته بود تا به محض پیدا شدن مفر‌ّی و روزنی فریاد برآرند و خونخواهی کنند!

مختار بن ابی‌ عبید در زندان یزیدیان بود، عبداله بن‌عمر، هم او که نامش در جمع افراد چهارگانه بیعت‌نکرده با یزید آمده است میانجی‌گری کرد و مختار با ضمانت یارانی آزاد شد.

مختار آزاد شد و قصد نمود تا سوگند خود را به کفاره بشکند و شترها را در صورت لزوم قربانی کند اما دست از قیام بر علیه یزیدیان برندارد.

حالا عبداله بن زبیر در قلمرو حجاز خلیفه است و تا عراق نیز عمال می‌گمارد و اینک عبداله‌بن مطیع را عامل کوفه و حارث‌ بن عبداله را عامل بصره کرده است. عبداله‌ بن مطیع چون به کوفه رسید مختار را طلبید و او نیامد و قصد داشت تا در ماه محرم قیام کند!

مختار و یارانش همدل شده بودند و الا یاری ابراهیم‌ بن مالک اشتر که جوانی رشید و جنگاور بود را می‌خواستند تا همه اسباب قیام را فراهم‌شده ببینند. مختار نامۀ محمد حنیفه را به ابراهیم داد و یاری او را به خود جلب نمود. ابراهیم اشتر و مختار همدل شدند و رای‌زنیها کردند تا سرانجام شب پنجشنبه چهاردهم ربیع‌الاول سال شصت و ششم را برای قیام برگزیدند.

چه همهمه‌ای در کوفه در گرفته است. میادین شهر را نگهبانان عبداله‌ بن مطیع اشغال کرده‌اند، میدان «سبیع» میدان بشر، میدان‌ کنده و شمربن ذی‌الجوشن را نیز به میدان سالم فرستاده‌اند.

ابراهیم‌ بن مالک‌ اشتر و یارانش به قلب شهر کوفه می‌زنند تا به خانه مختار روند. در حوالی باب‌الفیل با کسان حاکم کوفه درگیر می‌شوند ابن‌ مضارب به هلاکت می‌رسد و در واقع سرکشی و طغیان و قیام مختار علنی می‌گردد. این حادثه باعث پیش افتادن زمان قیام نیز می‌گردد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 13:16  توسط معصومه شاکری | 
در معجم البلدان آمده است:

«فدك، روستايى است كه فاصله آن تا مدينه دو روز و بنا بر قولى سه روز است.در آن چشمه‏اى جوشان و درختان نخل فراوانى است. خداوند در سال هفتم هجرت اين زمين را از راه انعقاد صلح به غنيمت‏به رسول خدا (ص) داد.و سرزمينى است كه از راه صلح فتح شده است.در برخى موارد جان مردم آن سرزمين حفظ مى‏شود و زمين آنان متعلق به خود آنهاست و در برخى موارد مصالحه مى‏كنند كه تمام يا قسمتى از آن سرزمين از آن پيامبر (ص) باشد.اين سرزمينى بود كه هيچ مركب و مركب سوارى در آن نتاخته بود و تماما و خالصا متعلق به پيغمبر است.»

در اين مجلد،ما در دو جا از فدك ياد كرده‏ايم،يكى پس از ذكر«غزوه خيبر»و ديگرى پس از ذكر«سريه ذات السلاسل‏»،زيرا پيامبر (ص) سريه‏اى را با على (ع) به فدك اعزام كرد چون پى برده بود كه مردم فدك مى‏خواهند با اهالى خيبر بر ضد پيامبر (ص) همدست‏شوند.اين واقعه پيش از فتح خيبر روى داده است.اهل فدك با شنيدن خبر آمدن على (ع) ،و همراهانش راه گريز در پيش گرفتند.على (ع) ،نيز اموال و داراييهاى آنان را به غنيمت گرفت.اما فدك آن روز توسط مسلمانان فتح نشد.در پى اين سريه مردم فدك كه ترسيده بودند دست از يارى اهالى خيبر برداشتند و چون خيبر به دست مسلمانان افتاد،مردم فدك بيشتر بيمناك شده به پيامبر (ص) پيغام فرستادند و با او مصالحه كردند.

محدثان و سيره نويسان و مورخان و از جمله محمد بن اسحاق صاحب كتاب المغازى روايت كرده است:

«چون رسول خدا (ص) از كار خيبر فراغ يافت،خداوند در دلهاى ساكنان فدك ترس‏انداخت.آنان به رسول خدا (ص) پيغام دادند و با او بر نيمى از فدك مصالحه كردند.»وى گويد:«فدك خالصا از آن رسول خدا (ص) بود زيرا هيچ مركب و مركب سوارى بر آن نتاخته بود.

پيامبر مردم فدك را در همان ديارشان ابقا كرد و با آنان بر همين نيمه از زمين پيمان مزارعه و مساقات بست.

چون پيامبر (ص) چشم از جهان فروبست فاطمه خواستار ميراث خود شد.ابو بكر از پيامبر (ص) روايت كرد كه گفت:ما گروه پيامبران،ارث برجاى نمى‏گذاريم و آن چه باقى گذاريم صدقه است.اصوليون اهل سنت نيز به اين حديث،بنا بر آن كه خبر واحد را حجت مى‏دانند،احتجاج مى‏كنند.»آنها مى‏گويند:ابو بكر اين حديث را نقل كرده است و اصحاب آن را پذيرفته‏اند پس اجماع شده است.

از طرفى فاطمه خواستار عطا (نحله) خويش شد و گفت كه پيامبر فدك را به او بخشيده است.ابو بكر از او شاهد خواست.على و ام ايمن براى فاطمه گواهى دادند اما ابو بكر گفت:اى دختر رسول خدا!مى‏دانى كه جز شهادت دو مرد يا شهادت يك مرد و دو زن مورد قبول نيست.

ابن ابى الحديد گويد:

«از على بن الفارقى مدرس مدرسه غريبه بغداد پرسيدم:آيا فاطمه در ادعاى خود راستگو بود؟گفت:آرى گفتم.پس چرا اگر راست مى‏گفت ابو بكر فدك را به او باز پس نداد؟!تبسمى كرد و با همه وقار و جديت و حياى خود سخن لطيف و نيكويى گفت.وى اظهار داشت:اگر آن روز ابو بكر به مجرد دعوى فاطمه،فدك را به او پس مى‏داد،فردا دوباره فاطمه پيش او مى‏رفت و براى همسر خويش خلافت را ادعا مى‏كرد و ابو بكر را از مقام خلافت‏خلع مى‏كرد و آنگاه ابو بكر هيچ عذر و دفاعى از خود نداشت.زيرا ابو بكر به خود قبولانيده بود كه فاطمه در آن چه ادعا مى‏كند راستگوست و براى اثبات ادعاى خود به بينه نياز ندارد!»

ابن ابى الحديد گويد:

«اگر چه الفارقى اين حرف را به طنز و شوخى گفته است اما سخن او را مى‏توان درست دانست.»

فاطمه به روايت ابو بكر اذعان نكرد و همچنان بر گرفتن عطاى خويش از پيامبر (ص) پاى فشارى به خرج مى‏داد.

بخارى در صحيح در باب‏«فرض الخمس‏»از عايشه ام المؤمنين نقل كرده است كه فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) پس از وفات پيامبر از ابو بكر خواست ميراثش را از آن چه كه خداوند به پيامبرش بخشيده بود،برايش تقسيم كند.اما ابو بكر به او گفت:

رسول خدا فرموده است:«ما ارث نمى‏گذاريم و آن چه پس از ما باقى بماند صدقه است.»فاطمه (س) با شنيدن اين جواب خشمگين شد و از ابو بكر تا گاه مرگ كناره جست.او شش ماه پس از رسول خدا زيست.

عايشه گويد:فاطمه خواستار بهره خود از ميراث رسول خدا (ص) از خيبر و فدك و صدقه‏اش در مدينه شد،اما ابو بكر از دادن آنها امتناع كرد.

بخارى همچنين در صحيح همان قولى را كه از كتاب المغازى درباره غزوه خيبر نقل كرديم،آورده است تا آن جا كه مى‏گويد:

«وقتى ابو بكر از باز پس دادن فدك امتناع ورزيد فاطمه از او به كلى دورى جست و با او سخن نگفت تا آن كه از دنيا رفت.چون وفات يافت همسرش شبانه او را به خاك سپرد و ابو بكر را مطلع نساخت و خود بر پيكر او نماز گزارد.»

ابن سعد در طبقات به سند خود از عروة بن زبير نقل كرده است كه عايشه همسر پيامبر (ص) به او خبر داد كه فاطمه دختر رسول خدا پس از وفات پيامبر (ص) از ابو بكر خواست تا ميراث او را كه خداوند به پيامبرش ارزانى داشته بود،برايش تقسيم كند، اما ابو بكر به او گفت كه رسول خدا فرمود:

«ما ميراث برده نشويم و آن چه بر جاى گذاريم صدقه است.»فاطمه از شنيدن اين سخن خشمگين شد،وى شش ماه پس از وفات پيامبر (ص) زيست.

بخارى در باب سخن رسول خدا (ص) كه فرمود:«لا نورث،ما تركناه صدقة‏»به اسناد خود از معمر از زهرى از عروه از عايشه،نقل كرده است كه فاطمه و عباس نزد ابو بكر آمده خواستار ميراث خود از رسول خدا شدند.آن دو در آن هنگام براى گرفتن زمين پيامبر از فدك و سهم او از خيبر آمده بودند.ابو بكر به آن دو گفت:از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود:

«ما ارث برده نشويم آن چه باقى گذاريم صدقه است.كه خاندان محمد (ص) از اين مال مى‏خورند.»

وى گويد:

«پس فاطمه از ابو بكر دورى جست و تا زمانى كه مرد با ابو بكر سخن نگفت.»

اما احمد نيز از عبد الرزاق از معمر،همين روايت را نقل كرده است.همچنين احمد از يعقوب بن ابراهيم از پدرش از صالح بن كيسان از زهرى از عروه از عايشه،نقل كرده است كه‏گفت:

«فاطمه (س) پس از وفات رسول خدا (ص) از ابو بكر خواست تا ميراثش را از آن چه كه خداوند بر پيامبر بخشيده بود،تقسيم كند. اما ابو بكر به او گفت:رسول خدا (ص) فرمود:

«ما ارث برده نشويم و آن چه باقى گذاريم صدقه است.»فاطمه خشمگين شد و ابو بكر را ترك كرد و تا زمان مرگ با او سخن نگفت. وى شش ماه پس از پيامبر زندگى كرد.آنگاه وى تمام حديث را نقل كرده است.ابن كثير در تاريخ خود از امام احمد نقل كرده است كه گفت:چنان كه معلوم است على هم به اين روايت اذعان نكرده است.او در يكى از خطبه‏هايش گويد:

«بلى در دست ما از آن چه آسمان بر آن سايه افكنده بود تنها فدك بود كه نفوس گروهى بر آن بخل به خرج دادند و نفوس گروه ديگرى از آن گذشتند و چه خوب داورى است‏خداوند.»

«بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء» (1)

روزى چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد.

دهكده فدك ملك شخصى نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر بماند!حاكم مسلمانان بمقتضاى راى و اجتهاد خود نظر مى‏دهد: آنچه بعنوان (فى‏ء) در تصرف پيغمبر بود،جزء بيت المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست‏خليفه باشد.بدين جهت عاملان فاطمه (ع) را از دهكده فدك بيرون رانده‏اند.

فدك چنانكه نوشتيم،چون با نيروى نظامى گرفته نشد،و مردم آن با پيغمبر آشتى كردند،خالصه او بحساب مى‏آمد.وى نخست در آمد اين مستغل را بمصرف مستمندان بنى هاشم،شوى دادن دختران،داماد كردن پسران آنان،و مصرف‏هاى ديگر مى‏رسانيد. سپس آنرا بدخترش فاطمه داد (2) اكنون خليفه چنين تشخيص داده است كه پيغمبر بعنوان رئيس مسلمانان در آن مال تصرف مى‏كرده است،نه بعنوان مالك.پس حالا هم حق تصرف در آن با حاكم است،نه با دختر پيغمبر.فاطمه (ع) ناچار نزد ابو بكر رفت و گفتگوئى چنين ميان آنان رخ داد:

-ابو بكر!وقتى تو بميرى ارث تو به چه كسى مى‏رسد؟

-زنان و فرزندانم!

-چه شده است كه حالا تو وارث پيغمبرى نه ما؟

-دختر پيغمبر!پدرت درهم و دينارى زر و سيم بجا نگذاشته!

-اما سهم ما از خيبر و صدقه ما از فدك چه مى‏شود؟

-از پدرت شنيدم كه‏«من تا زنده هستم در اين زمين تصرف خواهم كرد و چون مردم مال همه مسلمانان خواهد بود» (3) .

-ولى پيغمبر در زندگانى خود اين مزرعه را به من بخشيده است!

-گواهى دارى؟

-آرى.شوهرم على (ع) (4) و ام ايمن گواهى مى‏دهند.

-دختر پيغمبر مى‏دانى كه ام ايمن زن است و گواهى او كامل نيست.بايد زنى ديگر هم گواهى دهد.

يا مردى را گواه بياورى.

و بدين ترتيب فدك بتصرف حكومت در آمد.

آيا گفتگو بهمين صورت پايان يافته؟آيا پيغمبر فدك را بدخترش نبخشيده است؟آيا راويان عصر بنى اميه و عباسيان و گروههاى ديگر تا آنجا كه توانسته‏اند،داستان را شاخ و برگ نداده‏اند.حديث‏ها نساخته و عبارت‏هاى حديث را فزون و كم نكرده‏اند؟چنانكه بارها نوشته‏ام روايت‏سازى و يا دگرگون ساختن متن روايت‏ها در آن دوره‏ها كارى رايج‏بوده است. نقادان حديث‏شمار روايت‏هاى ساخته شده را افزون از چهار صد هزار نوشته‏اند (5) اينجاست كه براى دريافت‏حقيقت‏بايد از قرينه‏هاى خارجى كمك گرفت.

ما مى‏دانيم در طول دويست‏سال پس از اين واقعه،فدك چند بار دست‏بدست گشته است.عثمان آنرا تيول مروان بن حكم كرد (6) و بقولى معاويه آنرا تيول مروان ساخت (7) و همچنان تا پايان حكومت امويان اين مزرعه در دست آنان مى‏بود.

چون عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد گفت:فدك از آن پيغمبر بود.خود به قدر نياز از آن برمى‏داشت و مانده را به مستمندان بنى هاشم مى‏بخشيد،و يا هزينه عروسى آنان مى‏كرد.پس از مرگ پيغمبر فاطمه از ابو بكر خواست فدك را بدو دهد وى نپذيرفت. عمر نيز چون ابو بكر رفتار كرد.گواه باشيد.من در آمد فدك را به مصرفى كه داشته است مى‏رسانم (8) .

در سال دويست و ده هجرى مامون فدك را به فرزندان فاطمه (ع) برگرداند.فرمانى كه از جانب او به قثم بن جعفر عامل مدينه نوشته شده چنين است:

امير المؤمنين از روى ديانت،و بحكم منصب خلافت،و بخاطر خويشاوندى با رسول خدا صلى الله عليه و سلم،از ديگر مسلمانان به پيروى سنت پيغمبر،و اجراى امر او،و پرداخت عطايا،و صدقات جارى به مستحقان و گيرندگان آن سزاوارترست.خدا امير المؤمنين را توفيق دهد و از لغزش باز دارد.و او را بكارى كه موجب قربت اوست وادارد.

رسول خدا (ص) فدك را به فاطمه دختر خود صدقه داد.اين واگذارى در زمان پيغمبر امرى آشكار و شناخته بود،و خاندان پيغمبر در آن اختلافى نداشتند.فاطمه تا زنده بود حق خود را مطالبه مى‏كرد.امير المؤمنين لازم ديد فدك را به ورثه فاطمه برگرداند،و آنرا بايشان تسليم نمايد،و با اقامت‏حق و عدالت،و با تنفيذ امر رسول خدا و اجراى صدقه او به پيغمبر تقرب جويد.امير المؤمنين دستور داد اين فرمان را در ديوان‏ها ثبت كنند و به عاملان وى در شهرها بنويسند.هر گاه پس از آنكه رسول خدا از جهان رفت،رسم چنين بوده است كه در موسم (ايام حج) در جمع مسلمانان اعلام مى‏كرده‏اند:

هر كس صدقه‏اى يا بينه‏اى يا عده‏اى دارد سخن او را بشنويد و به پذيريد،فاطمه رضى الله عنها سزاوارتر است كه گفته او درباره آنچه پيغمبر براى او قرار داده است تصديق شود.امير المؤمنين به مولاى خود مبارك طبرى مى‏نويسد،فدك را هر چه هست و با همه حقوقى كه بدان منسوب است،و هر چند برده كه در آن كار مى‏كند،و هر مقدار غله كه درآمد آن مى‏باشد،و نيز ديگر متعلقات آن به ورثه فاطمه دختر پيغمبر برگرداند.

امير المؤمنين توليت فدك را به محمد بن يحيى بن حسين بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب و محمد بن عبد الله بن حسن بن على بن حسين بن على بن ابى طالب مى‏دهد،تا در آمد آنرا به مستحقان آن برسانند.تو قثم بن جعفر!از دستور امير المؤمنين و طاعتى كه خدا ويرا بدان ملزم ساخت،و توفيقى كه در تقرب خود و پيغمبر خود نصيب او فرمود،آگاه باش و كسان خود را نيز از آن آگاه ساز.و محمد بن يحيى و محمد بن عبد الله را بجاى مبارك طبرى بگمار.و آنانرا در كار افزون كردن محصول فدك و آبادانى نمودن آن يارى كن ان شاء الله.روز چهار شنبه دوم ذو القعده سال دويست و ده. (9)

دعبل خزاعى شاعر شيعى مشهور قرن دوم و نيمه اول قرن سوم در اين باره گفته است:

اصبح وجه الزمان قد ضحكا

برد مامون هاشم فدكا (10)

در فرمان مامون جمله‏اى مى‏بينيم كه اهميتى فراوان دارد:

«واگذارى فدك به فاطمه (ع) در زمان پيغمبر امرى آشكار و شناخته بوده است.و خاندان پيغمبر در آن اختلافى نداشته‏اند»

اين فرمان در آغاز قرن سوم هجرى يكصد سال پيش از مرگ طبرى و يكصد و سى سال پيش از مرگ بلاذرى نوشته شده.فرمان خليفه‏اى است‏به مامور خود،يعنى فرمانى رسمى و سندى دولتى است.از مضمون آن جمله كه در فرمان آمده است،چنين فهميده مى‏شود كه آنچه در روزهاى نخستين پس از مرگ رسول خدا رخ داد،مصلحت‏بينى‏هاى سياسى بوده.و اين مصلحت‏بينى سنت جارى را تغيير داده است.اگر غرض مامون تنها دلجوئى از خاندان على (ع) و جلب عواطف شيعيان آنان بود،مى‏بايست كارى نظير آنچه عمر بن عبد العزيز كرد انجام دهد.و تنها درآمد فدك را به فرزندان فاطمه (ع) واگذارد،و نيازى نمى‏بود كه خط بطلان بر كردار گذشتگان بكشد.

از اين گذشته اگر فدك صدقه‏اى بوده كه پيغمبر به موجب شئون امارت مسلمانان در آن دخالت مى‏كرده است،چگونه بفاصله ربع قرن پس از مرگ وى خليفه‏اى آنرا تيول خويشاوند خود مى‏كند.بر فرض كه به تشخيص عمر بن عبد العزيز (اگر آنچه بلاذرى نوشته است درست‏باشد) ملكيت دختر پيغمبر بر اين مزرعه مسلم نباشد،صدقه‏اى بوده است كه بايد باو و پس از او به فرزندان او برسد چنانكه خود وى هم در فرمانى كه در اين باره صادر كرد چنان نوشت. بارى چنانكه در آغاز كتاب نوشتيم گفتگوئى كه در طول تاريخ بر سر اين مساله در گرفته،و فصلى از كتاب‏هاى كلامى،تاريخ و سيره بدان اختصاص يافته،بخاطر اين نيست كه اين دهكده بايد در دست دختر پيغمبر و فرزندان او باشد يا در دست‏حكومت وقت.و اگر فاطمه (ع) نزد خليفه وقت رفت و از او حق خود را مطالبه كرد،نه از آنجهت‏بود كه نانخورش براى خود و فرزندانش مى‏خواست.مشكل او اين بود كه اين اجتهاد مقابل نص نخستين و آخرين اجتهاد نيست.فردا اجتهادى ديگر پيش مى‏آيد و همچنين...آنگاه چه كسى ضمانت‏خواهد كرد كه خليفه ديگرى با اجتهاد خود دگرگونى‏هاى اساسى در دين پديد نياورد؟چنانكه مدعيان او نيز چنين تشخيص دادند،كه اگر بموجب ادعا و گذراندن گواه امروز مزرعه‏اى را كه مطالبه مى‏كند بدو برگردانند،فردا مطالبه ديگر حقوق خود را خواهد كرد.پيش بينى فاطمه (ع) درست درآمد.چهل سال پس از اين حادثه تغييراتى بنيادى در حكومت پديد آمد كه هم مخالف سنت پيغمبر و هم بر خلاف سيرت جارى عصر راشدين بود.

درباره نتيجه‏گيرى از رفتار مدعيان دختر پيغمبر (ص) ،ابن ابى الحديد معتزلى نكته‏اى را با ظرافت طنزآميز خود چنين مى‏نويسد:

از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسيدم:

فاطمه راست مى‏گفت؟

-آرى!

اگر راست مى‏گفت چرا فدك را بدو برنگرداندند؟

وى با لبخندى پاسخ داد:

-اگر آنروز فدك را بدو مى‏داد فردا خلافت‏شوهر خود را ادعا مى‏كرد و او هم نمى‏توانست‏سخن وى را نپذيرد.چه قبول كرده بود كه دختر پيغمبر هر چه مى‏گويد راست است.

بارى چون دختر پيغمبر دانست كه خليفه از راى و اجتهاد خود نمى‏گذرد،و آنرا بر سنت جارى مقدم مى‏دارد،مصمم شد كه شكايت‏خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 15:4  توسط معصومه شاکری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پیامبر (ص) فرمودند :
كسي كه مي خواهد بوي مرا استشمام كند ، گل سرخ را ببويد!

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
زیارتنامه پیامبر گلسرخ
حدیثی از پیامبر گلسرخ
پیامبر گلسرخ از نگاه علی(ع)
اوصاف مشترک پیامبر گلسرخ و خالق هستی
گوشه ای از زندگانی پیامبر گلسرخ
آمنه(س) مادر گلسرخ
نام‌هاى پيامبر گلسرخ
نام‌هاى پيامبر گلسرخ2
حوادث شب ولادت پیامبر گلسرخ
زمان سال ولادت پیامبر گلسرخ
سال تولد پیامبر گلسرخ
مراسم نامگذارى پيامبرگلسرخ
میلاد پیامبر گلسرخ به نقل از آمنه
کودکی پیامبر گلسرخ
میلاد مسعود پیامبرگلسرخ به روایت اهل سنت
کودکی پیامبر گلسرخ2
کودکی پیامبر گلسرخ3
کودکی پیامبر گلسرخ4
کودکی پیامبر گلسرخ5
کودکی پیامبر گلسرخ6
نخستین سفر پیامبر گلسرخ
دوران جوانی پیامبر گلسرخ
پیامبر گلسرخ و شبانی
آداب و سنن پيامبر گلسرخ1
آداب و سنن پيامبر گلسرخ 3
ازدواج پیامبر گلسرخ
پيامبر گلسرخ و شوخ طبعي‌
حقوق همسايگان در سيره و سخن پیامبر گلسرخ
تاریخ و زمان بعثت پیامبر گلسرخ
سيماى پيامبرگلسرخ در آيينه وحى
آیه صلوات
خاطره ای از پیامبرگلسرخ
شناخت مرز خرافه و معنویت از نظر پیامبر گلسرخ
بر کات صلوات بر پیامبر گلسرخ
یک داستان از پیامبر گلسرخ
داستان شق صدر
یک داستان از حرمت پیامبر گلسرخ به خانواده ایثارگرا
بشارتهاى انبیاء الهى و دیگران درباره ظهور پیامبر
مدارا در سيره نبوي
لبیک الهم لبیک
مهر مخصوص پیامبر گلسرخ
عرفات وسخنان پیامبر گلسرخ
اللهم صل علی محمد و آل محمد
راز گلسرخ
عرفات
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت ب
روایتی از ورود امام به کربلا
روز دوم محرم
روز سوم محرم
روز چهارم محرم
نگاهی کوتاه به آئین‌های عزاداری در کرمانشاه
تاثير سياسى - اجتماعى قيام سيدالشهدا عليه السلام
روز پنجم محرم
روز ششم محرم
غربت و تنهايي امام حسين عليه السلام
روز هفتم محرم
باز این چه شورش است
به روز تاسوعا نزدیک می شویم وای از کر بلا
انگيزه هاي قيام حسين(ع)
یا باب الحوائج مددی
زندگی نامه حضرت عباس (ع)
سردار حسین علمدار نیامد
سخنان امام در شب عاشورا
خطبه امام حسين(ع) روز عاشورا
نماز ظهر عاشورا
شهادت امام حسين (ع) امان از دل زینب
مصیبت های خاندان اهل بیت پس از واقعه روز عاشورا
روز عاشورا کرمانشاه یکپارچه عزادار بود
ورود اسیران کربلا به کوفه
درد دل بی بی رقیه (س) با مولا امام حسین (ع)
تنها نقاشی تایید شده از سر بریده امام حسین بر نیزه
سخنرانی امام سجاد در مقابل يزيد
کل یوم عاشورا
عزاداري درسيره عملي ا هل بيت
در بيان آياتى كه در قرآن راجعه به گريه كردن وارد ش
زیارت عاشورا
یک برداشت عاطفی از واقعه کربلا
دل مي تپد براي حسين (ع)
تحريفات عاشورا (1)
تحريفات عاشورا (2)
تحریفات عاشورا3
تحریفات عاشورا4
درد دل بی بی حضرت زینب با مولام امام حسین ع
سيماى امام حسين(ع) در احاديث پيامبر(ص)
ماه صفر در تاريخ قمرى
اهل بیت در ماه صفر
چند حديث كوتاه از امام حسين
دانستنى هايى از ماه صفر
سالروز شهادت‎‎ حضرت رقيـه‎ تسلیت
آسيب شناسي عزاداري‌هاي محرم
ولادت امام موسی کاظم مبارک
زندگی نامه دختر پیامبر گلسرخ
پیوندها
استخاره با قرآن
مراد دولتیاری
زنان کرمانشاه
اهل بیت
امام حسن(ع)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

www.mahsasaeid.blogfa.com